تعداد بازدید: ۱۱۲۲
کد خبر: ۷۳۷۰
تاریخ انتشار: ۲۴ آذر ۱۳۹۸ - ۰۸:۵۵ - 2019 15 December

مردم بویه بودونَن من چهرِی مردمی هسم

ماجراهای من و بی‌بی

بی‌بی گفت: 

- دیه نوبتی ام باشه، نوبت منه!

- برا چه کاری بی‌بی؟

- بری چه کاری؟ دختر تو میه تو ای جامعه زِنِگی نیکنی؟ ای روزا تنورِ چی چی داغه؟

- بنزین بی‌بی؟ 

بی‌بی چپ چپ نگاهم کرد...

- اَی کاشکه چار لیتر بنزین گیرُم مییَد میرِختم رو تو تَشُت میزدم، بلکه دلُم خُنُک میشد، آخه دختر بنزین چکارُش اَ من؟ یَی کاری که به منم رَفط داشتاشه!
- تنورِ گرونی بی‌بی؟

- او خو همیشِی خدا تنورُش داغه! یَی چی دیه. یَی ذرِی او مغز ناقصُته کار بناز، فرک کن بین وخت چی چیه؟

- برداشت انار بی‌بی؟

بی‌بی لا اله الی اللهی گفت و دوباره شروع کرد به حرف زدن...

- دختر تو رِ حضرت عباس نیخا فِرک کنی!

- خو من چمیدونم بی‌بی، هرچی میگم که شما میگی نه! 

- دختر تو نپه صب تا پسین سرُت تو او گوشی دونه داغیو هه که چیطو بشه؟خو ای روزا میه بری انتخابات مجلس اسم نینیویسن؟

هااااای بلندی گفتم و ادامه دادم...

- خب بی‌بی، حالا اونو چه به شما؟

- میگه اونه چه به شوما! میگه اونه چه به شوما! دختر هرچی فرک میکنم مینم دیه بویه برم اسم بینیوسم.

خنده بلندی کردم. بی‌بی چشم و ابرویش را کشید توی هم...

- ای گووووله. خو چه مرگُته دختر؟ بری چی چی چیلُته واز میکنی؟

- بی‌بی جان، آخه شما رو چه به نمایندگی مجلس؟ برا کاندیدا شدن باید شرایط خاصی داشته باشین که شما ندارین. مثلن شما نزدیک ۹۰ سالتونه، حداقل مدرک تحصیلیتون باید فوق‌لیسانس باشه و خیلی چیزای دیگه...

- خیلی‌ام دلوشون باخا! حالا ایَم شد شرایط؟ هی شرطارِ میذارن که ای نمایندا هیشکار نیکُنن نه. نماینده بویه اَ دل جامعه باشه، بویه بی پول و بیسواد و بیکار باشه تا دردِ مردُمه بودونه. 
- درسته بی‌بی جون، ولی نمیشه که...

- دیَم گفت نیشه، دیَم گفت نیشه، حالا بین میشه یا نه، فقط یَی چی هه، من بویه یَی چن روزی خودی نوشون بدم، بعد برم بری اسم نویسی تا نتونن ردُم کنن...

بی هیچ حرفی سرم را انداختم پایین و با گوشی‌ام مشغول شدم...

*****


جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم که بی‌بی پارچه ای را انداخت جلویم...

- خَوَر مرگُت پوشو یَی کار خوبی‌ام بُکُن....

نگاهی به پارچه انداختم...

- این چیه بی‌بی؟ چکارش کنم؟

- پارچِی پردِی! پوشو ای رِ بزن اینجو، گفتم شویی سوری و شوکت و عفت و ننه حسن بیان بیشینیم پشت ای، جلسات پشت پرده برگزار کنیم!!!!!

نشنفتی ای روزا همِی کاندیداا جلسا پشت پردَشونه شروع کردن؟

- بی‌بی ولی اون یه چیز دیگه اس، منظور اینه که...

- دیَم من یَی چی گفتم ای دخترو ها و نه کرد.دختر شد من یَی حرفی بزنم و تو نه و نو تو کار نیَری؟ پابتمرگ اِقَدَم نق نزن!
*****

بی‌بی دستش را زد زیر چانه اش...

- چی شده بی‌بی؟

- هیچی، ای روزا یکی‌ام سرُشه نیذاره زمین بیمیره تا بیریم تو مراسمُش یَی خودی نشون بیدیم!

- وا، بی‌بی یه چیزی میگینا، بعدشم امروز ختم آقای... هس، مگه شما نمیدونین؟

- اَی خدا ورُت دره دختر، خو بری چه زودتر نیگی؟ پوشو تا بیریم...

- کجا بی‌بی؟

- میگه کجا؟ سرِ مزارِ من! خو ختم دیه... پوشو دختر.

- من دیگه برا چی بی‌بی؟

- دختر پا میشی یا بزنم تو سرُت؟ بویه چار نفر دور و بر من باشن یا نه؟ پا بوشو دور شد...
*****


نیم ساعتی بیشتر از مراسم ختم نگذشته بود که بی‌بی شروع کرد به گریه و زاری...

اشاره‌اش کردم...

- بی‌بی جون چیه؟ چرا اینطوری گریه میکنین؟ مگه شما اون بنده خدا رو میشناختین؟ 

کمی ساکت شد و زیر لب گفت:

- خاک تو سرُت دختر، خو من بویه تو چیش باشم یا نه؟ مردم بویه بودونَن من یَی چهرِی مردمی هسم یا نه؟ تازه حالا ای اولُشه، نیگا کن بین چیکار نیکنم.

گریه‌های بی‌بی هر لحظه بلند و بلندتر شد، شروع کرد توی سر و صورت خودش زدن و در نهایت از هوش رفت و همه دور و برش جمع شدند.
*****


وارد تالار که شدیم به بی‌بی گفتم:

- بی‌بی توروخدا اینجا دیگه عروسیه‌ها، نخواین مثل مراسم عزا کنین!

بی‌بی سرتاپایم را ورانداز کرد...

- خیلی ام دلُت باخا دَرَم همرِی خودوم میوَرَمُت ایوَر اووَر! کاری نکن که اگه صب انتخاب شدم نیگا تو صورتُتم نکنم! تو بویه تا میتونی الان پاچه‌خوری منه بکنی دختر، اینارَم من دیه بویه یادُت بدم؟

- بله، خب فهمیدم بی‌بی، الان میخواین چکار کنین؟

- بیریم به همِی مهمونا خوشامد بیگیم!

- ای بابا، این چه کاریه بی‌بی؟ آخه ما عروسیم، دومادیم، مادر عروس و دومادیم، چکاره‌ایم که به مهمونا خوشامد بگیم؟

- دیَم شروع کردی؟ میگم من بویه هر طوریه خودومه نوشون بدم!

به خواست بی‌بی، از اول تا آخر تالار با او همراه شدم و با مهمانهایی که اکثرشان را حتی نمی‌شناختیم، خوش و بش کردیم...

ولی هنوز ده دقیقه‌ای بیشتر از نشستن‌مان روی صندلی نگذشته بود که بی‌بی رفت وسط مجلس و شروع کرد قردادن... بی‌بی با آن هیکل کپل و لباس بلند گلدار چیندار آن وسط قر می‌داد و بقیه دخترها با لباس‌های آنچنانی دوره اش کرده بودند...

عروس و داماد که برای رقص کارد وسط سِن آمدند، همه نشستند اما مگر بی‌بی وِل کن بود و اگر تذکر دیجی نبود، عمراً صحنه را خالی می‌کرد...
*****


بی‌بی که از در آمد تو، سگرمه‌هایش توی هم بود...

- خسته نباشی بی‌بی، اسم نوشتی برا کاندیداتوری؟

- اَی خدا اَ سرشون نگذره، هرچی گفتم، گفتن نیشه.

لگدی زد به من...

- مرده شورِ تورِ ببرن که هی گفتی برو اسم بینیویس، حالا خسارت منه تو ای مدت تو میدی،  فمیدی؟!!!
گلابتون


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها