بوی گند
شَنیده کردم دوباره در وُلسوالی تهران بوی گندی شَنیده شده و سرچشمَه آن موشخص نیست. هر چَه هم اربابان این وَلایت جوستَه مَیکونند، آن را پَیدا نَمیکونند.
مگر مَیشود هر جایَ کلان وُلسوالی مَثال تهران رفتَه کونی، بو همراهت بیاید و جایَ انتشارش موشخص نشود؟
این را که شَنیده کردم، یاد یَک خاطَره افتادم:
سالها پیش یَک رفیقی داشتم بی نام «خانجان» که با هم بی سر کار کندَهکاری روان مَیشدیم. یَک روز بی من گفتَه کرد این بوی گند از کوجا مَیآید؟
موحکم بی پس کلَهاش بَزدم و گفتَه کردم: بَی شعور، این چَه حرفی است که زده مَیکونی؟
همان طَور که پس کلَهاش را بَگرفته بود، گفتَه کرد: منظوری نداشتم. خب چَکار کونم؟ حالم دارد بی هم مَیخورد.
گفتَه کردم: منظوری نداشتی؟ مگر بی جز من و تو کس دیگری اینجا است؟
خولاصَه، همَه اطراف را گشتیم و سرچَشمه بو را پَیدا نکردیم. جالب این جا بود هر جا مَیرفتیم، بو هم همراهَمان روان مَیشد.
خستَه و ماندَه روی زمین نشستَه کردیم و کفشَمان را در آوردیم. ناگهان «خانجان» با خوشحالی گفتَه کرد: پَیدا کردم، پَیدا کردم؛ بو از خودم است.
یَک پس کلَهای دیگر بی او بَزدم و گفتَه کردم: مَیدانستم خودت موشکل داری و مَیخواهی گردن من بیندازی.
گفتَه کرد: بو از زیر کفشم است؛ نَظاره کون. دیروز که برای کار بی گاوداری روان شدهام، مقداری فضولات تازه گاو بی کف کفشم چسبیدَه و ماندَه.
حالا هم بینظرم اربابانولسوالی تهران، باید اول بی خودَشان نَظاره کونند بَبینند چَه گندی زدهاند که بویش همه جا را برداشته و هر جا روان مَیشوند همراهَشان است. بعد دنبال سوراخ سومبَههای دیگر بَگردند.
نجیب