سالها پیادهروی روزانه از نیریز تا استهبان
/ ٤ساعت و نیم پیاده تا استهبان میآیم
/ راننده اتوبوسهای نیریز، زاهدان و کرمان مرا میشناسند
/ ٢ سال پیش ماشینی به من زد و ٢١ روز به کما رفتم
/ ٤ساعت و نیم پیاده تا استهبان میآیم
/ راننده اتوبوسهای نیریز، زاهدان و کرمان مرا میشناسند
/ ٢ سال پیش ماشینی به من زد و ٢١ روز به کما رفتم
/ تا الان هنوز هیچ کس با من هم مسیر نشده است
/ من دوست دارم جایی کارکنم که قدردان باشند؛ نه جایی که صرفاً نزدیک خانه و زندگیام باشد
ساعت ٢ بعد از نیمه شب از خواب بیدار میشود. ١٥ دانه انجیر و بادام و یک بطری آب به همراه ساندویچ پنیر را آذوقه راهش میکند و از گردنه پر وپیچ و خم نیریز، راهی استهبان میشود. قبل از این که همکاران برسند، چای را دم میکند و دستی بر سر و روی میزهای اداره میکشد تا ساعت ٧:٣٠ که اداره باز میشود.
خودش را معرفی میکند و میگوید: «محمد تصوری هستم و ٦٠ سال سن دارم. ١٨ سال است که در اداره دامپزشکی استهبان مشغول فعالیت هستم. قبلاً ساعت ٦ و نیم صبح با ماشین آقای رضا نصیریان که کارمند اداره ثبت استهبان بود، به محل کارم میرفتم تا این که در یکی از روزها که زودتر از خواب بلند شده بودم، پیاده راه افتادم و تا سر جاده آمدم و منتظر آنها شدم. همان روز به خودم گفتم چرا هر روز پیادهروی نکنم؟ روز بعد زودتر بیدار شدم و تا شهرک سنگ را پیاده رفتم و روزهای بعدتر به حاجیآباد هم رسیدم. هر صبح نیمساعت زودتر بلند میشدم تا بتوانم مسیر بیشتری را پیاده طی کنم.»
سر از پا نمیشناخت وقتی برای اولین بار مسیر نیریز - استهبان را پیاده رفت.
میگوید: «حس خیلی خوبی داشتم. از همان روز تصمیم گرفتم هر روز این مسیر را پیاده بروم. شب ساندویج فردا را آماده میکنم، ساعت ١٠ میخوابم و ٤ ساعت بعد از خواب بیدار میشوم. چراغ قوهای با خودم دارم که وقتی ماشینی را از فاصله ١٠ کیلومتری میبینم، آن را روشن میکنم. کنار جاده و یا کنار چشمه کبابی نماز صبحم را میخوانم و دوباره حرکت میکنم.»
به گفته خودش، اولین ادارهای که در استان باز میشود، اداره دامپزشکی استهبان است. او ادامه میدهد: «درست است که ٤ساعت و نیم پیاده تا استهبان میآیم؛ اما در طول روز اصلاً احساس کسالت و خوابآلودگی ندارم. به محض رسیدنم چای درست میکنم و به نظافت اداره میرسم. به رئیس اداره هم گفتهام که در کنار کار خودم، این کارها را هم انجام میدهم. ساعت هفت و نیم بقیه همکاران میرسند و من با همکارم ساعت ٨ با ماشین اداره به روستاهای همجوار استهبان میرویم و واکسیناسیون دام و طیور آنها را انجام میدهیم. ساعت ١ بعد از ظهر هم از خیر با ماشین به نیریز میآیم.»
تصوری ٧ سال است از شنبه تا چهارشنبه مسیر گردنه قدیم و جدید نیریز - استهبان را طی میکند. میگوید: «راننده اتوبوسهای نیریز، زاهدان و کرمان مرا میشناسند. سالهای اول بوق میزدند تا سوار شوم؛ ولی به آنها میگفتم قصدم پیادهروی است. حالا هم که رد میشوند، بوقی به نشانه سلام میزنند و عبور میکنند.
او از خطر های پیادهروی کنار جاده میگوید: «زمانی که ماشینهای قاچاق اتباع بیگانه با سرعت زیاد از این مسیر رد میشوند، همه میگویند مواظب باش. اما تا امروز یکبار هم برای من دردسرساز نشده است.
حتی سگهای ولگرد و نگهبان ملکهای انجیر هم با من کاری ندارند.
تنها مشکلی که برای من پیش آمد ٢ سال پیش بود که نرسیده به باغ صفا، ماشینی به من زد و ٢١ روز به کما رفتم. اما خودم اصلاً متوجه نشدم و به اندازه مژه برهم زدن برایم گذشت. دعای خیر مردم من را به زندگی برگرداند. »
پیشنهاد تصوّری به مردم این است که اگر میخواهند دفترچه بیمه درمانی خود را تعطیل کنند، روزانه نیمساعت پیادهروی کنند. میگوید: «خیلی وقتها دوستان و آشنایان ساعت رفتنم را از من سؤال میکنند و میخواهند با من بیایند؛ اما تا الان هنوز هیچ کس با من هم مسیر نشده است. غبطه میخورم به حال جوانانی که تا ساعت ده صبح میخوابند و حاضر نیستند ٥ کیلومتر پیادهروی داشته باشند. و یا خانمها که بیشتر در منزل هستند و مینالند که حوصلهشان سر میرود. اینها باید برای خودشان برنامه پیادهروی داشته باشند. پارک آزادی مسیر خوبی است برای پیادهروی خانمها. متأسفانه در نیریز برعکس استهبان کسی از برنامه پیادهروی استقبال نمیکند. من ساعت ٦ که به استهبان میرسم، خانمهایی را میبینم که از ورودی استهبان به سمت فلکه انجیر مشغول پیادهروی هستند. با پیادهروی میتوان جلو خیلی از بیماریها را گرفت.»
٧ سال است سختی راه رفت و برگشت استهبان را تحمل میکند؛ اما میگوید: «گفتم استعفایم را میدهم؛ اما حاضر نیستم انتقالی بگیرم و به نیریز بیایم. مردم استهبان احترامگذار و قدرشناس هستند. یادم نمیرود روز فتح خرمشهر، از صحن گلزار شهدای نیریز تا پیرمراد استهبان را پیادهروی کردم. به اکثر ادارات و همشهریان نامه و دعوتنامه دادم؛ اما دریغ از این که یکی از آنها در این مراسم شرکت کنند. در مقابل، مردم استهبان و خیلی از سازمانها و رؤسای ادارات، فرماندار و شهردار همه شرکت داشتند. حتی از شبکه فارس هم دعوت کرده بودند. من دوست دارم جایی کار کنم که قدردان باشند؛ نه جایی که صرفاً نزدیک خانه و زندگیام باشد.»