شالّا آدم باخا با هم زنِّگی کنه
همه که ساکت شدند، بیبی گلویی صاف کرد، ابروی سمت راستش را بالا داد و گفت:
- نیگا عروس خانم، اَ همو روز اولم گفتن مهریه رِ کی داده کی اسده، شالا آدم باخا با هم زنِگی کنه وگرنه اینا همش حرفه، الان هی پسر پسرُم پوری که الهی قربونُش بشم، اگه پنجا هزار تا سکهام مَهرُت کنه ولی اخلاق نداشته باشه، چه فویده دره؟ والا دورِی ما خو ایطو نبود، اصن دختر جرئت نداشت کلام بکنه، حالام اگه تو پوری رِ مَخی بویه با شرایطُش کنار بییی، یعنی خودوشه بِخی، میفمی خو چیچی میگم.
پدر عروس خانم نگاهش را از زمین گرفت و خیره شد به بیبی...
- بیبی خانم، به نظر من بهتره برین سر اصل مطلب، الان شما نظرتون چقده بیبی خانم؟
بیبی دوباره گلویی صاف کرد...
- والا اگه نظر منه بِخِین میگم دو تا سکه به نیت دو طفلون مسلم که اقد غریب بودن. اگرم حرف من مهم نیس، خو بیرین هر غلطی دلوتون خواس بکنین!
خاله بزرگ عروس که تا آن لحظه ساکت نشسته بود، چادرش را از روی صورتش کنار زد و گفت:
- واه، واه، واه... بیبی خانم ای چه وضع حرف زدنه؟ از سن و سالوتون خجلت بکشین. میه نوبرشو اُوردین؟ میه ما دخترمونه اَ سر راه اُوردیم، والا تو قومای ما رسمه تاریخ تولد سکه میسونَن. حالا تاریخ تولدم هیچی، کمِ کمُش لااقل ۸۰۰ تا سکه، که نه سیخ بوسوزه نه کباب.
بیبی که این را شنید مثل اسفند روی آتش شد...
- حالا خو با ای حرف شما کباب دره میسوزه نه سیخ! شوما ریخت و قیافِی دختر نی قیلونوتونه نیگا کردین که میگین ۸۰۰ تا سکه.... وووووی دورِی صاحبالزمونه، زن عاقل الان شوور کجا بوده؟ اینا ماخان با هم روز شو کنن، میه بقالیه که سر ۴۰۰- ۵۰۰ تا سکه چونه میزنین؟ والا دخترِی که ای دوره فوق تقصُصَم درن، ایطو بونا نیگیرن، چه برسه اونِی که به زور یَی لیسانس دانشگا آزادی گرفتن و تو خونه بیکارم هسن!
خلاصه یکی خاله عروس گفت و یکی بیبی... کار داشت به جاهای باریک کشیده میشد که ناگهان عروس خانم زبان باز کرد...
- با احترام به خاله جون و همی بزرگترا، من فقط به خاطر خودِ پوریا با ۵ تا سکه موافقم ... امیدوارم یه طوری خوشبختم کنه که بعد پشیمون نشم...
*****
به دو هفته نکشید که مراسم مهربران دخترخاله سوسن برگزار شد. این بار اما همانطور که بیبی بالای مجلس نشسته بود، بعد از اینکه به حرفهای همه گوش داد، گفت:
- نیگا آغا دوماد، درُسه که نه کسی مهریه رو داده، نه کسی اِسَده، ولی هیطو که میدونین ای یَی رسمیه، ای یَی پشتوانِی هه بری زنِ خدازده که اگ شما فردا خواسی غلط زیادی بکنی و مثلن فیلُت یاد هندسّون کرد، دسُش اَ یی چی بند باشه. الان تو هی قومِی خودمون دختری بودن که روز اول خُل بازی دراُوردن و مهرَیشونه خیلی خیلی کم گرفتن، بعد بلانسبت مث سگ پشیمون شدن. حالام اگه شما نظر منه بِخین میگم هزار تا سکه، نصفم خونه، یَی چی ام وَرذمّه! والا ای حرف منه، حالا اگه مِخین قبول کنین، اگرم نه، هر خاکی مِخین بیریزین تو سر خودتون.
*****
آن روز پس از کش و قوسهای فراوان بالاخره باز حرف بیبی به کرسی نشست و ما بالاخره نفهمیدیم مهریه زیادش خوب است یا کم؟!!
گلابتون