تعداد بازدید: ۱۲۲۲
کد خبر: ۶۸۳۴
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۷:۳۰ - 2019 25 August

معلوم نی مش موسی تک چرخَم بلده یادُم بده؟!

ماجراهای من و بی‌بی

بی بی هول هولکی از در آمد تو....


_ ننه خبر جدیدِ شُنُفتی؟


_ چی شده بی بی؟ کدوم خبر؟


_ هیچی، بوگو من درم اَ کی سؤال می‌کنم. یعنی دنیارِ اُو بِوَره، تورِ خو مییره! دختر خو تو میه مرغ خونگی هسی که همش چپیدی تو خونه، اَ هیچی ام خوَر ندری.


_ ای بابا، خو چکار کنم بی بی؟ 


_ بیا جونِ منِ بیگیر. دختر تو اصن خَوَر دری تازگیا بری زنام گَواهینامِی موتور میدن؟ 


سرتاپای بی بی را برانداز کردم و خیره شدم توی چشمهایش...


_ خبر دارم بی بی. حالا بگین به ما چه ربطی داره؟


_ وووووی میگه به ما چه رفطی دره، ووووی دختر اَلو بیگیری به حق پنج تن. دختر تو حالا مثلن یَی دختر امروزی هسی؟ میفمی ما دخترا چقد انتظار یَی همچی روزی رِ کشیدیم؟
_ شما دخترا بی بی؟


_ ها نپه کی؟ یَنی اگه یَی رگیت اَ من رفته بود، ایطو دلوم نیسوخت. دختر، تو دورِی ما اولین زنی که سُوار خر شد، من بودم. خدابیامرز آقاتم اَ هی رفتارِی من خوشش میمد!


_ بی بی جون، آخه موتور کجا، خر کجا؟ این چه مقایسه ایه آخه؟


_ نیگا دختر، من تصمیمُمه گرفتم. اَ مش موسی هم گفتم بیا پسینی درِ کوچه یَی ذرِی یادوم بده. توام دلُت خواس یاد بیگیر، دلُتم نخواس، هر خاک سیایی خواسی تو سرُت بیریز!
*****
عصر بود که با لگد بی بی از خواب پریدم...


_ هوووووووی...


_ بلهههه بی بی؟


_ بله و درد بی درمون! پوشو نه! شو شد!


_ پاشم چکار کنم؟


_ منه تشویق کن!


_ شوخیتون گرفته بی بی؟


_ دختر، میه من با تو شوخی درم؟ خو تو نیخِی بییِی یَی قوّت قلبی اََ من بیدی؟


_ چرا بی بی. چرا... بریم...
*****
مش موسی که موتور ایژش را روشن کرد، بی بی نشست پشت فرمان.


مش موسی با خنده نگاهی به بی بی انداخت که کلاه کاسکتش را روی چارقدش گذاشته بود سرش...


_ بی‌بی جون با هی چارقدت مِخِی موتورسوار بیشی؟ 


بی بی اخمهایش را کشید توی هم...


_ وااااااا... مش موسی دسِ شما درد نکنه! غیرتُت کجا رفته؟ یعنی من تو کوچه چارقدمه دربیارم؟


مش موسی دوباره رو کرد به او...


_ خو آخه بی بی جون، نمیشه که با چارقد! اینطوری باد میزنه میاد جلو چشماتون میخورین زمین. حداقل از پشت ببندینش.
بی بی پشت چشمی نازک کرد.


خو حالا چطوری برم؟؟؟؟


اول.... 


بی بی دستورات مش موسی را مو به مو اجرا کرد و همین که کمی جلو رفت شروع کرد به جیغ زدن...


_ وووووی... من میترسم مش موسی، من میترسم.‌


_ ترس نداره بی بی. فقط بویه خونسرد باشی...


بی بی سرش را انداخت پایین و همانطور که زیرزیرکی مش موسی را می پایید گفت:


_ میگم اگه یکی بود بیشینه پشت سرُم، مواظبُم باشه، بهتر نبود؟


مش موسی خنده ای کرد و گفت:


_ خیل خو بی بی. نیازی اَ ای کارا نی، من کناروتون راه میام که خدایی نکرده نخورین زمین....
*****
آن روز بالاخره بی بی آنقدر کار کرد و کار کرد تا بالاخره توانست چند تا ویراژ اساسی بدهد...


فردا صبح بود که آمد جلویم نشست...


_ ننه زنگ بزن بین بوات یَی هف هش تومنی دره بده قرض من؟ 


_ هف هش تومن چه قابلی داره بی بی. خب فعلاً از تو کیف من وردارین!


_ دختر منظوروم هف هش میلیونه... بری موتور ماخام....


با تعجب نگاهش کردم که گفت:


_ معلوم نی مش موسی تک چرخَم بلده یادُم بده؟!
گلابتون

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها