تعداد بازدید: ۱۲۴۱
کد خبر: ۶۶۵۸
تاریخ انتشار: ۳۰ تير ۱۳۹۸ - ۰۷:۳۳ - 2019 21 July

دل بده قلوه بسون (حرف دل سابق)

زیر نظر قُل مراد

سازمان حمل و نقل شهری
متأسفانه در نی‌ریز تاکسی معنای خود را از دست داده و با توجیهات غیر قابل قبول، تبدیل به اتوبوس واحد شده است.


تاکسی در همه دنیا وسیله‌ای است سیال در سطح شهر که به دنبال مسافر می‌گردد و در هر نقطه‌ای مسافر را سوار می‌کند. 


اما در نی‌ریز وسیله‌ای است که باید گشت و آن را پیدا کرد و سوار شد و صبر کرد تا ظرفیتش تکمیل شود و حرکت کند؛ دقیقاً مثل اتوبوس واحد.


نی‌ریز به لحاظ تاکسی شهر نیست یا شهری است که تاکسی ندارد. به امید روزی که این شهر نیز صاحب تاکسی شود و شهروندان از این امکان جهانی استفاده کنند.


فضولی قل‌مراد:
البته تاکسی نی‌ریز شباهتهای دیگری هم با اتوبوس واحد دارد که شما ندیده‌ یا نخواسته‌اید که ببینید.


یکی آن که تاکسی‌های نی‌ریز مثل اتوبوس واحد بخش زنانه و مردانه جدا دارند. وای به حال کسی که در بخش مربوط به جنس مخالف سوار شود.


دوم این که شماره دارند.


سوم این که هرجا خواستند بایستند رحم نمی‌کنند و مثل رانندگان شرکت واحد بدون راهنما دوپایی می‌روند روی ترمز.


البته این را هم بگویم که اگر همه این تاکسی‌ها در شهر راه بیفتند جایی برای عابر پیاده و دیگر خودروها یافت نمی‌شود. در آن صورت نی‌ریز می‌شود تاکسی‌سیتی.

توزیع برق
فلسفه خداحافظی با قبوض کاغذی برق غیر از این است که مشترک دیگر نمی‌تواند مثل اداره مخابرات متوجه ریز صورتحسابش شود؟ اگر هم بخواهد از آن مطلع شود، باید پیامک بزند و هزینه ناقابلی را تقدیم شرکت کند که آن را هم شاید از هر هزار نفر یک نفر انجام دهد. بهانه آن هم حفظ محیط‌زیست است.


فضولی قل‌مراد:
همان مخابرات هم دیگر حافظ محیط‌زیست شده و ریز صورتحساب را به کسی نمی‌گوید. الان مشکل اساسی محیط‌زیست ما که جنگلها نابود شده و بیابان‌زایی داریم و تالابها خشکیده و چه و چه و چه، همین قبوض بود که حذف شد. یکی از جاهایی که کاغذ زیاد مصرف می‌شود انتخابات مختلف است که بهتر است برای حفظ محیط‌زیست همین انتخاباتها هم برگزار نشود و افراد بطور انتصابی در انتخابات پیروز شوند.

راه و شهرسازی - شهرداری نی‌ریز
چند سال است که توپ را در زمین شرکت نوید انداخته‌اید تا زیرگذر را اصلاح کنید. حالا که شرکت نوید عقب‌نشینی کرده، چرا شما کاری نمی‌کنید؟


فضولی قل‌مراد:
والله یک زمانی یک جوانی عاشق دختر حاکم شهر شد. یک روز دیدند خوشحال است. علت را پرسیدند گفت: کار نزدیک است تمام شود. گفتند: چگونه؟ گفت: فعلاً من و پدر و مادرم راضی هستیم، ولی آن دختر و پدر و مادرش ناراضی هستند. همین خودش می‌شود ٥٠ درصد کار.


یعنی من فدای اعتماد به نفس این جوان بشوم.


مسئولان ما هم که ماشالله هزار ماشالله  اعتماد به نفس بالایی دارند، ٥٠ درصد اصلاح روگذر را تمام شده می‌دانند. فقط مانده ٥٠ درصد خودشان که آن هم باید بودجه‌ برسد. بالاخره با دست خالی که نمی‌شود. همین الان پروژه را دارای ٥٠ درصد پیشرفت فیزیکی بدانید و خوش باشید.


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها