تعداد بازدید: ۱۱۲۲
کد خبر: ۶۶۵۴
تاریخ انتشار: ۳۰ تير ۱۳۹۸ - ۰۷:۲۶ - 2019 21 July

گفتگوی زن و شوی نی‌ریزی درباره گرفتن زن برای فرزند

خدابیامرز احمد ملایی

باوِی(*) نمکی(* ) خُودُت می‌دونی بَچَم اَلان پاش تو سی‌یه(*) 

پاشو تا بَرَش فکری کنیم چرا ماطلی(*) یالّه دیه(*) 


سِنُّش دَرِه زیاد میشه هفت هشت ساله که علّافه
بیا سر و سامونُش بیدیم بَرَش بِذَریم سنگی رو بافه(*) 


اگه ما بِخِیم صَ (*) بُکنیم که بَچمون خونه‌دار بشه 
چند سال ِ دیه او پیر میشه و اَ زِنِّگی(*) بی‌زار میشه 


تا ای که باخات(*) خونه بسازه بَچم میشه هفتاد سالُش 
اَوَختم(*) دیه بایِه بِخَره عَصِی(*) بِری زیر بَغَلُش


ای بچه طاقت نَدَره باوی نمکی تا هِی صَوا(*)
یَی دست و پا بَرَش کنیم اَ  مَله(*) یا کوچِی بالا 


میگه شریکام زن اِسَدَن(*) برِی من صبرتون چیه 
مُدوم(*) او نِق‌نِق میکنه و ٢٤ ساعت لو و لوچش شییِه(*)


اَ فکر و غصه بَچو دیشو تا صُ شده غرق تُو(*)
اَ زور عطش هذیون گفته و خورده هفت هشت تا تُنگِ اُو(*) 


دیشو زبون بَسه(*) بَچَم  یَی کو(*) دیده خو اَلِه وَلِه(*)
تیپا(*) زده اَ بَشنِ اتاق(*) تُنگ اُوی رِ (*) کرده یَله (*)


میگه اگه بَرَم زن نَسونین اِمرو تا صُ می‌گیرم جنون 
خِرت و پِرتاتونه(*) وَر می‌دارم یکی‌یکی من می‌ریزم رو بون(*)


پُختم بَرَش دم پُخ کَلَم می‌گَوُش(*) بیشین نونُتِه بُخور
پک و پوزُشه کشیده تو هم و کرده بَرَم نُکور نُکور(*)


او روزی دختر میزحاجی رِ با  یَی نظر تو کوچه دیده 
بیا تا حقیقتُ بَرَت بِگَم حِساوی(*)  بَرَش پاش سُریده(*) 


دُویده اُوَده(*) ازُم میگه دختر میز حاجی رِ ماخوام 
اگه که بَرَم نَسُّنینوش(*)  جُم نی‌خورم از سَرِ جام

 
می‌گَوُش نَنه دختر حاجی البته خیلی خوشکِله
چی‌چیت بِگَم بَرَم بِشم(*) تنگُشه شِکسَّن مُشکله(*)


اگه خواسّه‌گارونش(*) بیریم و سنگ بزرگی غُل بده 
کی می‌تونه سنگ گُنده رِ جلو پاهای ما هُل بده


می‌گَوُش مگه تو ای(*) ولایت بَرَم بِشم زن قطیه(*)
یَی جِی دیی(*) پیدا می‌کنیم اِمرو تا صُ بونَت(*) چیه 


عروسی بایِه پیدا کنیم که فکر پُخت و پز باشه 
نه که بیا راحت بیشینه و زَوونُوش(*)  بَراون(*) یَی ‌گَز(*) باشه 


بایه بوتونه نون بپَزه با تیر نونی و تخته و تُوه(*)
شُو و روز بیشینه قالی بافه و پشم بیریسه و نخ بُوتُوه(*)


باوِی نمکی تو صَ(*)  بُکُن اَ مَله یا کوچِی بالا 
زنی رِ بَرش پیدا می‌کنم امرو تا صُ مِثه قرص ماه 


چند روز دیه هم با میز رجب و مش‌فرج و نَنِی رمضون 
سر شوم(*) بامید خدا می‌ریم بِری بله برون 


روز عروسی هم دَم در کوچه یَی بَرِی(*) می‌زنیم زمین 
پنج مَن برنج و یَی‌مَن(*) نخود و نیم من روغنِ همین و همین 


قوم و خویشا رِ همگی میگَم اَ بچه و اَ مرد و زن 
تا ای که تو جشن نمکی همه بیان و پلو بخورن 


مییَریم خونه، زن نمکی رِ با کِل و شَوا(*) و ساز و نقاره 
که دیه نَگن نَنی نمکی بی سر و صدا عروس می‌یَره

ته‌نوشت:

 باوِی: پدر

   نمکی: اسم شخص (کنایه از بچه خوشگل و بانمک)

 پاش تو سی‌یه(*): سنش به ٣٠ سال رسیده

 چرا ماطلی؟: چرا معطلی؟

یالّه دیه: دیگر یااللهرا بگو (کنایه از: کاری بکن)

 سنگی رو بافه: کنایه از نامزدی کردن دختری برای پسر به دست والدین

 صَ: صبر

 زِنِّگی: زندگی

 باخات: بخواهد

 اُوختم: آن‌وقت هم

عَصی:  عصایی

 هی صوا: همین فردا صبح

 مَله:  محله (نام محله‌ای در نی‌ریز)

 اِسَدن:  گرفتن

 مُدوم: مداوم

 لو و لوچش شییِه: لب‌هایش آویزان است (کنایه از غمگین بودن)

 تُو: تب

 تُنگ اُو: پارچ آب

 زبون بَسه: زبان بسته

 یی‌کو: پشت‌سر هم، مداوم 

 خو اَله وَله: کابوس

 تیپا: لگد

 اَبَشنِ اتاق:  کنار دیوار 

  تُنگ اُوی رِ: تنگ آبی را

 یله: وارونه

 خِرت و پِرتاتونه:  وسایلتان را 

 بون: پشت‌بام

  می‌گَوُش:‌ می‌گویمش

 نُکور نُکور: نق نق 

 حِساوی: حسابی 

 پاش سُریده: پایش لغزیده

 دُویده اُوَده: دویده و آمده 

  نَسُّنینوش: نگیریدش

 بَرَم  بِشم:  به قربان فرزندم بروم 

 تَنگوشه شکستن  مُشکله: از پس آن مشکل برآمدن سخت است

 خواسّه‌گارونش: خواستگاریش‌

 تو ای: توی این

  قطیه: قحطی است

 یَی جِی دیی: یک جای دیگری

 بونَت:  بهانه‌ات

  زَوونُوش: زبانش 

 بَراون: برایمان

 یَی‌گَز: یک گز (حدود یک متر)

  تُوه: تابه

 بُوتُوه: بریسد 

 صَ: صبر 

  سر شوم: سر شب

 بَرِی: بره‌ای

  یَی‌مَن: یک من، معادل ٣ کیلوگرم

  شَوا: شاباش

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها