تعداد بازدید: ۱۲۴۵
کد خبر: ۶۲۴۶
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۰۷:۳۲ - 2019 28 April

کمک‌های انساندوستانه بی‌بی به سیل‌زدگان

ماجراهای من و بی‌بی

دو سه دَست لباس نواَم را که گذاشتم زمین بی‌بی چپ چپ نگاهم کرد...


- اینارِ دیه به امید خدا مِخِی کجا ببری؟


- گذوشتم برا سیل‌زده‌ها بی‌بی، شما نمیخواین چیزی کمک کنین؟


- کمک؟ بری کی؟ سیل‌زدا؟ ما خودومون یَی پا سیل‌زده هسیم. یَی ملیون حقوق میسونیم، پیاز میسونیم کیلو ۱۲ تومن، سال تا سال رنگ یَی دونِی میوِی نی‌بینیم! گوشت خو دیه قربونُش بشم هیچی نگو... قوتومون شده یَی ذرِی نون و ماسی. دروغ میگم خو بوگو دروغ میگی...


- چی بگم والا بی‌بی؟ ولی به نظر من بازم آدم تو هر شرایطی می‌تونه کمک کنه.


- خُبه خُبه، تو کمک کنی، بیا دَسِ منه بیگیر یَی کمکی اَ من کن. اَ هو قدیمم گفتن چراغی که اَ خونه روا هه اَ مسجد حرومه! تو اگه چی دری، خو منه پیرزن صب تا پسین نِشسم روبه‌روت. دری مینی اَم خو شدم یَی ذرِی پوس و اُسُغونی، یَی چی تقویتی بری من بوسون.


نگاهی به سر تا پای بی‌بی انداختم... 


- همچین پوست و استخونی‌ام نیستین بی‌بی ماشالا...


بی‌بی سگرمه هایش رفت توی هم...


- تا چَشم تو کور شه! میه مال ننته خوردم که ایطو میگی؟ میه مال بواته خوردم که ایطو میگی؟ به خیالُت اینا گوشته، اینا همش پُفه اَ زور جوشی که رو تو میزنم. میگم دری یَی چی کمک کنی، مث اِنسون بوگو نه، دیه ای تیکه میکا چی چیه می‌پرونی؟


- من غلط کنم کنایه بزنم بی‌بی. چی گفتم مگه؟ اصلن ببخشین.


بی‌بی لااله‌الی‌الهی گفت، چادرش را انداخت روی سرش و از خانه زد بیرون.


*****
سرم توی روزنامه بود و تازه داشتم نفس راحتی می کشیدم که بی‌بی آمد تو...


- تو خو دیَم افتیدی.


- ای بابا، خب پاشم چکار کنم بی‌بی؟


- ووووووی میگه پاشم چکار کنم؟ وووووی ای دخترو انگا اصن تو ای دنیا نی! عین ایرانِ اُو برد، تو لنگ اِناختی رو لنگ، کله گذوشتی؟ دختر، مردم دَرَن تو اُو دَس و پا میزنن، لَواس بری بَرکردن ندرن، تو اینجو افتیدی؟ آخه اَ توام میگن آدم؟ اَ توام میگن مسلمون؟ صد رحمت اَ کریم!


- ای بابا، بی‌بی شما که...


‌- من چه؟ ها؟ من چه؟


- هیچی بی‌بی، هیچی...


- نیگا دختر، من تصمیمُمه گرفتم، بویه تا می‌تونیم بری اینا چی جم کنیم، شُنفتی یا نه؟ هر چی بیشتر، بیتر!


راه افتاد سمت کمد لباسی ام....


- مثلاً تو ای همه لَواس مِخی بری پسِ مرگُت؟ دوسه ساله اِسدی دَس توشون نکردی، لااقل بده یکی شاید به کارُش اُمَد.


شروع کرد آنها را بیرون ریختن.


- اینا، اینا، همشه جم کن تا بفرسیم بری سیل زدا.


- ولی آخه بی‌بی جون...


- ولی و مرگ، امروز اونا هه، سَوای ما. برو هرچی خوردنی‌ام تو خونه دریم وردار بیار...
*****
بی‌بی نفس‌نفس زنان آمد تو...


- بیا ای چادُرُ رِ بوسون، پسین برو بزنُش سر کوچه...


- جدی که نمیگین بی‌بی؟


ابروهای بی‌بی رفت توی هم...


- الان رو من میا درم شوخی می‌کنم؟


- نه بی‌بی. چشششششم...
*****
چادر که نصب شد بی‌بی نگاهم ‌کرد...


- خیل خو دختر، حالا من می‌شینم اینجو، توام برو کمک جم کن بیا.


- بی‌بی جان ولی به نظرم اگه مردم بخوان کمک کنن خودشون میانا.


- دختر شاید یکی مارِ نبینه، شاید یکی نفمه دریم اینجو چی جم می‌کنیم. حالا دیم بوگو اینجو بیشینیم بیتره. مِخِی تو بیشین من میرم!


- نه بی‌بی جان، بحث اون نیس.


- ها جون چشات بحث اون نیس. تو آماده خوری، دسِ خودوتم نی...


*****
عجیب بود اما بی‌بی در عرض چند روز کلی وسیله از خوراکی گرفته تا لباس و... برای سیل‌زدگان جمع کرد و تحویل داد...


*****
بی‌بی همانطور که موهایش را گیس می‌کرد نگاهی به تلفن انداخت.


- ننه، تو خاطرُت جمه که تیلیفون دُرُسه؟


- بله بی‌بی جون، بله. دیروز تا حالا این بارِ هفتمه که میپرسین. منتظر کسی هستین؟

 

بی‌بی مِن و مِنی کرد...


- نیدونم بری چه زنگ نیزنن نپه؟


- کیا بی‌بی؟


- اَ روزنومه ننه دیه. سوری خودوش گف کِسِی که بری سیل کمک کردن، شاید اَ روزنومه اومدن با خودوشون حرف زدن، تازه میگف خیلیاشونم بری بیشتر معروف شن میرن اونجا با سیل‌زدا عکس میگیرن.


- بی‌بی جان اونا افراد کله گنده خاصن که میرن عکس میگیرن، بعدشم برا یه منظور دیگه میرن...
بی‌بی چپ چپ نگاهم کرد.


- یعنی منظوروت ایه من خاص نیسم؟


- ای بابا... هیچی بی‌بی اصلاً ولش کنین...
بی‌بی نگاهم کرد....


- نپه کی بیریم گلستون بری عکس؟
گلابتون


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها