تعداد بازدید: ۱۲۰۲
کد خبر: ۶۲۱۳
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۰۹:۵۴ - 2019 21 April

حکمرانی پَیاز

ماجراهای تبعه موجاز
سالی که نکوست از پَیازش، بَبخشید بهارش پَیداست️. ‏بعد از گوشت، دَوران حکمرانی پَیاز رسیده و صف پَیاز هم بی سایر صفوف مردم‌آزار اضافَه شده.
 
حالا نرخ مواد لازم برای تَولید یَک وعده  شوربا (آبگوشت)، کم کم دارد با یارانه یَک خانواده ٤ نفره برابری مَی‌کوند.
 
یَک زمان در این وَلایت توخم مرغ گَران مَی‌شود، یَک وقت گَوجه، یَک زمان خیار و حالا هم پَیاز.
 
موشخص است اربابانَ این وَلایت یا با اوملت موشکل دارند یا با سلّاته (سالاد) شیرازی.
 
آخر پَیاز در این وَلایت آنقدر کاربرد دارد که وقتی از یَک ایرانی پُرسان کردم در آشپزی چقدر از پَیاز استفاده مَی‌کونید، گفتَه کرد: ما اول شروع بی سرخ کردن پَیاز مَی‌کونیم و بعد تصمیم مَی‌گیریم چه درست کونیم.
 
ولی خارج از شوخی چَه کسی فکرش را مَی‌کرد یَک روز پَیاز را ‌با احتیاط برداریم و با مولایَمت پوستش را کندَه کونیم که یَک ذره اش هدر نرود؟
 
‏حالا دیگر پیاز خوردَه کونی، کسی جرئت نمی‌کوند گفتَه کوند بوی پَیاز مَی‌دهی؛ خودش یَک نَوع اودکلن است.
 
اصلاً دقت کرده‌اید که هرچه اولش پ دارد گَران شده است!؟
 
پیستَه، پورشَه، پَرادو، پَراید، پَیاز...
 
بهتر است من هم بروم پشم گوسفند جمع کونم؛ خدا را چَه دیدی، شاید گَران شد و ماهم مَیلیونر شدیم.
 
خوش بی حالَ این کشورهای عربی که حرف پ ندارند و مردم وَلایتشان در رفاه کامل بی سر مَی‌برند. هر چَه مَی‌کشیم از  دست این حرف پ است.
 
مردم وَلایات دیگر صبح که از خواب بیدار مَی‌شوند، شاخص بورس را چک مَی‌کونند؛ ماهم بی مَیوه‌فروشی سر کوچه روان مَی‌شویم تا نَظاره کونیم نرخ پیاز و گَوجه و سیب‌زمینی همان نرخ دیروز است یا نه!
 
دیشب خواب مَی‌دیدیم با کولنگ وارد بازار بورس شده‌ام. اما همین که تابلو بورس را نَظاره کردم، دیدم نوشته کرده:
 
پیاز  نرخ مصوب بانک مرکزی: ۴۲۰۰ تومان
پیاز نیمایی: ۱۴۰۰۰ تومان
ربع پیاز: ۴۵۰۰ تومان
نیم پیاز: ۸۰۰۰  تومان
پیاز تهران: ۱۷۰۰۰ تومان
شیراز: ۱۶۰۰۰ تومان
سلیمانیه: ۱۵۰۰۰ تومان 
 
در ادامه هم خواب بَدیدم واحد پول این وَلایت عوض شده و بی جایَ تومان و ریال، از پَیاز استفاده مَی‌کونند:
 
تی شرت:۴ پَیاز، جوراب: نیم پَیاز، پوفک: ربع ‌پَیاز ...
 
هراسان از خواب بیدار شدم. هنوز گیج و منگ بودم که زولَیخا داد بَزد: چقدر مَی‌خوابی، پَیاز در خانَه نداریم. بولند شو برو از سر کوچَه خریدَه کون.
 
بی مَیوه‌فروشی روان شدم، دست روی مَوز گوذاشتم و گفتَه کردم بَبخشید این پیازها چند؟
 
گفتَه کرد: آقا مَی‌دانم شرایط اقتصادی بی شما فَشار آورده، ولی اینها هویج هستند.
 
از زور خَجالت کولنگم را بی روی انگشت لَنگ چپم زدم و از درد زیاد گریان تا خانَه یَک نفس دویدم.
 
قبلاً وقتی پیاز رندَه مَی‌کردیم اشکَمان در مَی‌آمد؛ اما حالا وقتی نرخش را نَظاره مَی‌کونیم. این طَور که پیش مَی‌رود، تا چند وقت دیگر باید با اسمش گَریان شویم.
 
اصلاً خدایا مَی‌دانی چیست؟ آنقدر همه چیز گَران شده که  ماخَجالت مَی‌کشیم امسال ماهَ رمضان بی میهمانى تو روان شویم.
نجیب

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها