تاوان خوردن سیب
این زیندَگانی بیشتر از تاوانَ سیب خوردن، بی چیز دیگری مَیماند.
آن قدر بدشانسم که مطمئنم اگر آن لکلک مرا در اروپا هم پَیاده مَیکرد، باز هم باد مرا بی وَلایت ایران مَیآورد.
آخر شما نَظاره کونید ده سال پیش رُبع سکه ۲۵ هَزار تومان بود و الآن رَبع گَوجه ۲۵ هَزار تومان است. همان را هم مَثال طلا بی روز نرخ مَیگیرند، بعد با موتِر (ماشین) حَساب یَک چیزی را حَساب مَیکونند و قَیمت مَیدهند.
زمانی که در طَفولیت بی سر مَیبردم، شَنیده مَیکردم در اروپا نرخَ مَیوه آن قدر گَران است که آن را دانَهای خریدَه مَیکونند. من هم باتعجب گفتَه مَیکردم مگر مَیشود؟! خدا را شکر در این وَلایت بی اروپا رَسیده کردهایم و مَیدانیم مردم آن وَلایت چَه مَیکشند!
من که هر چَه مَیوه و شیرینی را در این مدت با روان شدن پنجشنبَهها بی قبرستان جمع کردَهام، باید آماده کونم و جَلو میهمانان نَوروزی بَگوذارم تا مَیل کونند.
اگر نرخها کمی بالاتر رود، من دیگر نیازی بی کار کردن نَمیبینم و برای خورد و خوراکم بی شَکار روان مَیشوم. مَثال امروز که نَظاره کردم چند نفر در وُلسوالی نَیریز با تفنگ بادی گنجشک شَکار مَیکونند.
دوشمن بداند؛ اگر دالر ٢٠ هَزار تومان شود، پَراید ٨٠ مَلیون تومان شود، گوشت ٥٠٠ هَزار تومان شود، آب و برق و گاز هم ٥ برابر شود، ما همچنان در موقابل تحریمها ایستَه مَیکونیم. چَرا که اگر نیشستَه کونیم، بی ما فَشار مَیآید.
شکر خدا روزهای بد را پشت سر گوذاشتَهایم؛ حالا نَوبت روزهای خیلی بدتر است. خیلی وقت است آرزو مَیکونم کاش یَک خلافی در این وَلایت بود که وقتی انجامش مَیدادی از این وَلایت بیرونت مَیانداختند.
نجیب