تعداد بازدید: ۱۱۸۲
کد خبر: ۵۹۵۴
تاریخ انتشار: ۰۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۰۷:۳۴ - 2019 24 February

آزادیخواهی بی‌بی

ماجراهای من و بی‌بی

نفس‌نفس زنان هیزم‌های جمع‌کرده را گذاشتم روی زمین که ناگهان چشمم افتاد به بی‌‌بی. 


پاچه‌های شلوارش را تا پایین زانو زده بود بالا و دراز به دراز  توی آفتاب خوابیده بود...


- بی‌بی جون این چه وضعیه؟ چرا اینطوری پاچه‌هاتونو بالا زدین؟ ناسلامتی اینجا یه مکان عمومیه‌ها...


- خو باشه... 


- چی‌چی رو باشه بی‌بی؟ با این سر و وضع، اونم سرِ آسیاب... می‌دونین اگه ببینن میان جمعتون می‌کنن می‌برن؟


بی‌بی اَخم‌هایش رفت توی هم و دهانش باز شد...


- ذلیل بیشی دختر که چشاته می‌وَنی و دَنُته واز می‌کنی... میه دُزی کردم؟ میه هیزی کردم؟ میه اَ دیوال کسی رفتم بالا که ایطو می‌گی؟ کر بودی؟ خودوت با گوشِی دونه‌داغیت نشنفتی دکترو گف ویتامین بدَنُت کم شده برو تو آفتو؟ میه دامن کوتا بَرُم کردم یا دسمال‌بازی کردم ؟


همانطور مشغول بحث‌کردن با بی‌بی بودیم که ناگهان توجه‌مان به سر و صدایی جلب شد...


آن طرف جوانی ایستاده بود و با پسری که سگش را برای هواخوری بیرون آورده بود بحث می‌کرد... چند نفری دورشان جمع شده بودند و بحث داشت بالا می‌گرفت که بی‌بی پرید وسط جمع‌شان... 


رو به جوان گفت: 
- حالا میه چیطو شده ننه؟ تو کوتا بیا. دو دقه ای زبون‌بسه رِ آورده در، دیَم  میَرَتُش خونه...


پسر نگاهی به سر تا پای بی‌بی انداخت...


- شما صحبت نکن حاج خانوم. شما الان خودتونم مورد دارین! 


بی‌بی در چشمان پسر خیره شد...


- میه دُزی کردم؟ میه هیزی کردم؟ میه اَ دیوال مردم بالا رفتم که مورد دَرم؟ من جوی ننه‌ی ننتم. خَجِلت نیکشی اَ من میگی مورد دری؟ حیا نیکنی؟


بی‌بی را گرفتم و کشان‌کشان بردم یک گوشه نشاندمش...


- بی‌بی جون، چکار می‌کنین؟ ای بابا...


- تا جون تو درشه! پوشو دختر! پوشو جم کن که اَ ما خوشی نامده! پوشو تا بیریم همو جو گوشه‌ی اتاق خودمون بکپیم!
*******
بی‌بی گوشی تلفن را گذاشت سر جایش و گفت:


- سوری بود ننه. خوش باحالوشون. مث ایکه دَرَن میرن ترکیه... خو پول درن، مث ما خو نیسن. نیفمی خو چقد قُپُس رفت! منم خو نیفَمیدم چیطو جلوش دربیام، فقط تُنُسَم بگم مام تا چن وخت دیه دریم میریم کنسرت!


- کنسرت کجا بی‌بی؟


- بع... خو میه خودوت نگفتی مردم خیلی اَ عسکر حمیدی استقبال کردن. گاسم دو تا خواننده دیَم  بیارن؟


- نمیدونم بی‌بی. معلوم نیس. شنیدم همونم که اومده بعدش کلی حرف و حدیث زدن که نباید برگزار می‌شد و اینا...


- بی‌بی خونش به جوش آمد...
- خو دیه یَی دفی بگن مردم همشون برن سر بذرَن زِمین بیمیرن! ای چه وضه؟ والا ما که پک و پیرزنیم تو ای سن دلمون تو خونه پیزه کرد، دیه وای به حال ای جال و جوونای بی‌چاره! ای خو اَ قیمتا که هر روزِ خدا دَره همه چی گیرونتر میشه و مردم تو نون خودوشون مونَن، ایَم خو اَ ای کاراشون. من یکی خو دیه نیتونم تاب بیَرم. صب پامیشم میرم پیش رئیسی، مسئولی بینم یکی پیدا میشه جُواب منه بده یا نه؟


- ای بابا، بی‌بی خواهش می‌کنم به خودتون مسلط باشین. نمیشه که آدم هر حرفی تو دلش داشت بره با صدای بلند به همه بگه.


- نپه چکار کنم؟ هیطو بیشینم تا عُغده بشه سرِ دلوم؟ کاشکه دیه نیگفتن آزادی دریم!


گلابتون


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها