تعداد بازدید: ۱۱۰۸
کد خبر: ۵۹۱۶
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ - ۰۷:۵۸ - 2019 17 February

سلطان پروری

حکایت‌های میرزای نی‌ریزی - ١٨

اینجانب شک همی ندارم که سالها بعد در حکایت دوران ما خواهند نبشت که در آن روزگاران، هر چیزی را سلطانی بود و هر سلطان را دورانی و چون دوران وی به سر آمد، او را بگرفتند و در بند کردند و به قاضی بردند و بر دار کردند و کذا و کذا و کذا.

روزی «سلطان سکه» سر برآورد و دیگر روز «سلطان قیر» و پس از آن «سلطان کاغذ» و «سلطان مدارک جعلی دانشگاهی» و «سلطان ترامادول» و «کوکائین» و «پتروشیمی» و چه و چه و چه ... و در این میان مردم در رنج قوت شبانه ماندندی و سلاطین مختلف حکومت کردندی و بر اقتصاد و معیشت مردم گند زدندی بی کم و کاست و کس نبود که بپرسد این همه سلطان از کجا پیدا شد!


خواهند نبشت که آن دوره نه یک! که ده‌ها سلطان در مُلک ایران حکومت کردندی و بر این مَثَل خط بطلان کشیدندی که: «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند». وز آن پس بر در و دیوار نبشتند که: «ده‌ها سلطان در اقلیمی بگنجند تا مردمان همه بر گلیم درویشی بخسبند».


خواهند نبشت که در شگفتیم از این همه تولید سلطان در یک ملک و چه مُلک سلطان‌پروری بود!


البته که هرچه باشد، سلطانی آخر و عاقبت ندارد.


شاعر پارسی‌گوی «حافظ شیرازی» سراید:
شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد
تا دُرودی دیگر بار ... بدرود
میرزای نی‌ریزی


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها