تعداد بازدید: ۱۱۰۵
کد خبر: ۵۸۴۰
تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۷ - ۰۷:۴۵ - 2019 03 February

میه مردم مسقره‌‌ی دسِ اینا هسن؟

ماجراهای من و بی‌بی

بی‌بی همانطور که دستش روی دهانش بود گفت:


- یعنی عاجز شدم، عاجز... دنون خو نیس، دونه داغه!
نگاهش کردم...


- بی‌بی جون آخه ای دوتا دندون نیش جلوییه چیه که نگهش داشتین. شما که همه دندوناتون عملیه، ای دوتام روش... برین بکشین راحت شین، همشم که دارین درد می‌کشین...
بی بی دستش را از روی دهانش برداشت...


- تو دیَم نق زدی دختر؟ صد دفه گفتی، منم گفتم ای دو تِی دنونو منه یاد آقِی خدا بیامرزُت مینازه. بنِّی خدا عاشق ای دو تا بود. رو هی حساب همش اَ من میگُف دنون موشی من! حالا تو هی بگو برو بکشُش! 


- خو بی‌بی چی بگم؟ ایطوری‌ام همش دارین درد میکشین آخه! لااقل برین درستش کنین.


- من یَی مِلیون دو مِلیون برم بدم بری ای دو تی دنونو؟ اَ کجا بییَرم؟ ماخام صد سال سیا دُرُس بشه...   


- یه کار دیگه‌ام میتونین بکنین بی‌بی. بریم تأمین اجتماعی درستشون کنیم. مگه شما هر ماه بابت بیمه کلی پول نمیدین؟ حداقل از خدماتش استفاده کنین دیگه!
بی‌بی کمی فکر کرد...


- ننه با همِی بی‌عقلیت یَی حرف حسابی اَ زبونُت در شد. پوشو تا بیریم...


- کجا بی‌بی؟ 


- تأمین اشتماهی نه!


- بی‌بی جون اینطوری که نمیشه، باید از قبل نوبت بگیرین.نوبتاشم من شنیدم تلفنیه.


- خو پوشو تیلیفونِ وردار بیار.


تلفن را آوردم و گذاشتم جلویم...


همانطور که گوشی دستم بود گفتم:


- کد ملیت چنده بی‌بی؟


- من چه می‌فمم ننه؟ ماخان دنون دُرس کنن، کت ملی ماخان چکار؟


- برا نوبت میخوام بی‌بی. باید وارد بشه.


کارت ملی‌اش را آورد گذاشت جلویم...


- گرفتی؟


- نه بی‌بی. میگه نوبتا پُره...


- چی‌چی رِ پُره، من دَرم هر ماه ای همه پول میدم بری چی‌چی؟ پُره دو تا دکتر بییَرن. یَی دفِی دیه بزن.


دوباره گوشی را برداشتم.


- گرفتی؟


- بی بی جون میگه پره، چکار کنم خب!

*******
خلاصه آن روز، فردای آن، پس‌فردای آن روز و روزهای دیگر بارها و بارها  تماس گرفتم و نوبتها همچنان پُر بود تا اینکه...


ساعت ٢:٣٠ شب بود که با صدای جیغ بی بی از خواب پریدم...


بی‌بی نشسته بود پای تلفن و داشت جیغ می‌زد...


شروع کردم به تکان دادنش...


- بی‌بی جان... بی‌بی... چیه؟ چی شده؟ با کی حرف میزدی بی‌بی؟ کسی طوریش شده؟ بی‌بی خواهش می‌‌کنم به من بگو... بی‌بی...


- سینه وررررم... شونَمه ول کن کَنه شد دختر... چی‌چی‌رِ کی چیطورش شده؟ نوبت دنونپزشکی گرفتم، اَ خوشالی یَی دو تا جیقم ول کردم! برو بیگیر بکپ...
*******
چند روزی گذشته بود و ساعت ٥:٣٠ صب بود که بی‌بی آمد بالای سرم...


- گلاب... گلااااااب... پوشو بیریم نه!


چشمانم را به سختی باز کردم.


- کجا بی‌بی؟


-  تأمین اشتماهی نه! پوشو...


- بی‌بی برا ساعت ٧:٣٠ نوبت دارین. الان بریم چکار آخه؟ هنوز هوا تاریکه.


- تو دَس و پات سنگینه تا میریم میشه ٧:٣٠...
******
ساعت ٧:٣٠ بود و چند نفری نشسته بودندتوی سالن.


بی‌بی این پا و آن پا کرد...


- دفترچارِ خو گذوشتیم تو نوبت، نپه بری چه جارومون نیزنن؟ میه نگفتن ٧:٣٠ بییِن؟ 


- تازه هفت و نیمه بی‌بی. بشین صدامون می‌زنن.
******
بی‌بی چرخی در سالن زد و نگاهش رفت روی ساعت سالن...


- ننه دکتر دره چکار میکنه تو اتاقو؟ کی میریم تو؟


- بی‌بی جان، بشین میریم...


******
٨:٤٥ بود که دوباره بلند شد...


- کجا بی‌بی؟


- میه مردم مسقره‌‌ی دسِ اینا هسن؟ یَی ساعت گذشته، منشیش جارِ یکی نیزنه، خو ماخاسن بگن ٩ بییِن.


داشتم سعی می‌کردم آرامش کنم، که صدایش زدند...


- بی‌بی تندی بلند شد...


- همراتون بیام بی‌بی؟


- نه،‌ میه بچه هسم که همرام بییِی. بیشین هیجا!


- ربع ساعتی از رفتن بی‌بی گذشته بود و کم‌کم داشتم نگرانش می‌شدم که آمد بیرون...


دوتاباند توی دهانش بود و چند قطره خون از لبانش زده بود بیرون...


رفتم کنارش...


- چی شد بی‌بی؟پس چرا دندوناتونو کشیدین؟ مگه قرار نشد پر کنین؟


به سختی گفت:
- میگه رسیده عصب نیشه پر کنی. گفت بویه بییِی مطب برت درُسُش کنم. گفتم غیر ایه که با خودوشون خاطره درم، بکن بناذوشون دور... اسمُشه پر می‌کنن. ماه تا ماه اقد پول میدیم بیفویده. خدا نکنه چار روز دور بشه. ای اَ نوبت دادنوشون، ایَم اَ پرکردنوشون.


- خیل خب بی‌بی. حالا زیاد حرف نزنین براتون خوب نیس.


چادرش را روی سرش مرتب کردم که محکم زد پشت دست‌هایش و گفت...


- خاک تو سَرُم... حالا دو تِی دندونورِ کشیدم، با چی‌چی چادُرُمِ بیگیرم؟!!!!


گلابتون

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها