اولیمو، مُکُرنی، بِسکوت، خیالشور، دَسمال قاغذی
ده دقیقهای میشد که از رفتن بیبی به خانه اعظم خانم گذشته بود. تازه داشتم نفس راحتی میکشیدم که در باز شد و آمد تو...
آهی کشیدم...
- چه زود اومدین بیبی...
- مِخِی تا ورگردم؟
-نه بیبی. این چه حرفیه؟ بیاین بشینین...
- بیشینم چکار؟ تو اقد اینجو تُمرگیدی چه گُلی سر خودوت زدی که من بزنم؟
- وا! بیبی حالتون خوب نیستا! مگه من چی گفتم؟
- مشکل تو ایه که اصن حرف نیزنی. عین مرغِی ماشینی همش تلپ شدی اینجو، سرُتم تو او گوشی دونه داغیته! نیفمی ای نونی که هر روز میذرن جلوت کوفت میکنی اَ کدوم را درمیا! لااقل کاری نیکنی، او تیلیویزیونِ بیصاحابِ روشن کن تا بفمیم دنیا دس کیه!
- چکار کنم بیبی؟ چی شده مگه حالا؟
- تازه میگه چیطو شده! تازه میگه چیطو شده! چن روزه درن بَسهی حمایتی میدن، ما هنوز خَوَل نشدیم. خبر مرگ تو بشه الهی، من خو اَ ای چیا سر در نیکنم، تو چرا زبون فرو دادی هیچی نیگی؟
- آهااااان... بسته حمایتی کالا بیبی؟ پیامش برام اومده بود که ١١٠ هزار تومن واریز شده؛ یادم رفت بهتون بگم...
- یادوم رفت و کوفت... یادوم رفت و دونه داغ! ناله بزنی به حق علی! نیگی یَی دفه پولو رِ وَر میدارن؟ نیگی اینجا ایرونه، یَی دفه میگن اشتبا شده زیادی پول دادیم... تو ای چیارِ نیفَمی؟
- خیل خب بیبی جون، من معذرت میخوام، حالا حرص نخورین صب میریم بازار باهاش خرید میکنیم...
- صب؟ تو گُل چِشِی توکه صب بیریم، پوشو لواساته بَرُت کن تا بیریم و بییِم!
- الان بیبی؟ ساعت ٨,٥ شب؟ تو این سرما؟ بیبیجون خواهش میکنم بذارین برا فرداصب...
بیبی اخمهایش رفت توی هم...
- گلاب پا میشی یا نه؟!
و من بلند شدم...
********
بیبی صدایم کرد...
- اومَدی یا نه خوَل مرگُت؟
- اومدم بیبی، اومدم...
نگاهی به گونی و زنبیل توی دستش انداختم.
- اینا چیان بیبی؟
- ماخام بییَرم چییِی که اِ سدیمه بیریزم توش نه!
- فک نمیکنین اینا یه کم زیادی بزرگن بیبی؟
- نع، فک نیکنم! بیریم دور شد!
********
وارد مغازه که شدیم بیبی گفت:
- نیگا ننه تعارف نکن. هر چی دلوت کشید وردار بیریز تو سبدو.
توی دلم گفتم: آخه مگه چن تا قلم جنس میشه بخریم؟!
بیبی سبد را برداشت و من راه افتادم پشت سرش... نگاهی به اجناس دور و برش انداخت و همانطور که میچرخیدیم گفت:
- هر کدومِ گفتم، بیریز تو سبدو...
- اولیمو، جِله، ماس، پنیر، مُکُرنی، بِسکوت، ریکا، تاید، جوهرنمک، دَسمال قاغذی، شامپو، صاوون، مایه دس شُسَّن، مایه ظرفشوری، آرد سوخالی، خیالشور، سس سفیدو، رب گورجه، ماهی، زرچوبه، نَوَک، نخود، لپه، توتیس، کالواس، پوشک بچه...
- اِی بابا، پوشک بچه برا کی میخواین دیگه بیبی؟
- میگم بوسونیم ننه، شاید یکی اُمد خونه به کارِ بَچش خورد...
- بیبی جون کافیه. فک کنم خیلی بیشتر از پولمون خرید کردیما.
- نه ننه، چی خو نسّدیم هنو. برو او سبدو رَم بیار، بری مش موسام پر کنیم... بَنِی خدا هیچی تو خونش نبود! به زور اَزُش گفتم برت یَی مشتی چی میسونم...
*******
وسایل را که چیدیم جلوی خانم فروشنده، با دهانی باز نگاهمان کرد و گفت:
- ولیمه دارین ایشالا؟
بیبی نگاهش کرد...
- نه ننه! ولیمه کجا بود؟ مشت خرت و پرتی وردوشتیم بری تو خونه...
خانم فروشنده کاغذ رسید پول را گذاشت جلویم...
- یک میلیون و صد و سه تومن!
بی بی نگاهم کرد...
- میگه چن ننه؟ صد و سه تومن؟ میخی بَقییَشم یَی مشت چی دیه ورداریم...
- صد و سه تومن چیه بیبی؟ یه میلیون و صد و سه تومن، الان بسته حمایتی شما ١١٠ هزار تومنه بیبی، بقیشم باید پول بدین...
- یعنی چنِ دیه بویه بدم؟
- نزدیک یه میلیون دیگه بیبی...
بیبی دوزانو نشست روی زمین...
- آخرت بشه، میه ما چیچی وردوشتیم؟ زمان قدیم با ای پولو میشد کل ای مغازو رو بُسونی.
همانطور که اخمهایش توی هم بود گفت:
- بیا برو چییِی مش موسی رِ جِدا کن. بقییَشم بذار سرجاش! با چه دل و امیدی اینارِ وردوشتیم... ایشالا هر کی پشت سر ما اینارِ ورمیدره اَ گولوش پویین نره!
گلابتون