تعداد بازدید: ۱۲۸۱
کد خبر: ۵۷۳۲
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۳۹۷ - ۰۹:۱۸ - 2019 13 January

خدا کنه ای شیر زنُت رو اُو سیا بیشینه

ماجراهای من و بی‌بی

عمو دستش را گذاشت پیش سرش و چای‌اش را بلند هورت کشید...


بی‌بی گفت:


- کجا بودی ای موقع روز؟ چه عجب اَنیس خانُم گذوشته تو خونه در بیشی!


عمو آهی کشید...


- دَس رو دلوم نذار که خونِ ننه... هر روز جَر، هر روز دعوا، صابخونو اومده میگه یا خونه‌رِ رهن می‌کنین یا اَ توش پا میشین، نَدرم، کجا برم بییَرم، اَ اورَم اَنیس قهر کرده گذوشته رفته خونه بواش!


بی‌بی اخم‌هایش رفت توی هم...


- بیخود کرده پاشده رفته خونه‌ی بواش... همو روز اول گفتم ای زنِ زندگی بری تو نیس، گفتم بیا هی کلثومِ بَرت بوسونم ناز کردی گفتی اینجاش کجه اونجاش راسه! حالا وردار تا دسُت نسوزه!


عمو به بی‌بی خیره شد...


- ننه خو اووَم حرفُش بی‌حسا نی. دَرمیا میگه ننه بوات بری او سه تِی پسرشون همه کار کردن، بِیترین عروسی رِ گرفتن، چه خونه‌ی برشون دُرس کردن، چقد طلا اِسدن، ولی بری تو چه؟ هیچی! 


بی‌بی رنگ و رویش قرمز شد...


- غلط کرد اَنیس خانُم! خو حالا که چه؟! او موقع بوات داشت، بری اونا همه کار کرد، من داشتم و بری تو نکردم؟


عمو همانطور که چشمانش به گلهای قالی بود گفت:


- نیگا ننه، بحث ای نی که کی ای حرفو رِ زده، بخِی خدارِ در نظر بییَری دروغم نیگه. تو و بوام اَ همو بچگی همش دو چیش حسا میکردین... من همش بویه پیرن شلوار کهنه بقیه کاکا رِ‌میکردم برُم... بوا بقیه رِ فرسید مدرسه، من بویه همش میدوییدم دُمبال گله! دو سه سال پیش که بچه من اومد دنیا تو یَی نوت هزار تومنی ندادیش ننه، ولی شُنُفتم بری بچه نصرت پیرارسال پلاک زنجیر اِسدی، یَی چی بگم ننه، منت سرُت نباشه، ولی همیشه هرکاری داشتی من و اَنیس دوییدم اما دسِّ‌ما همیشه بی‌نمک بوده! 


بی‌بی که انگار توقع این حرفها را از عمو نداشت، گفت:


- اَصن کردم خو کردم، مال خودومه اختیار درم هر طور ماخام خرجُش کنم، تو بِجِی  بیشینی آمار گذشتارِ دربییَری برو زنُتِ تربیت کن تا نشینه پشت سر ننت حرف بزنه! الانم اگِ پاشدی اومدی بری پول رهن خونه، مینی خو من هیچی قوووت ندرم...


- نه ننه، من توقع پول اَ تو ندرم، هیشوَختم نداشتم... من فقط دلُم پر بود گفتم...


عمو همانطور داشت حرف می‌زد که گوشی‌اش زنگ خورد... انگار زن‌عمو اَنیس بود پشت خط... عمو بعد از چند دقیقه حرف زدن گل از گلش شکفت...
تلفن را که قطع کرد گفت:


- من پاشم برم خونه، اَنیس اومده خونه، انگار یَی ده پونزه تومنی اَ کاکاش قرض کرده بری رهن خونه! زن خو نی، شیرزنیه بَخدا!


عمو که در را بست، بی‌بی همانطور که اخم‌هایش توی هم بود گفت:


- خدا کنه رو اُو سیا بیشینه ای شیرزنُت که نخوا اقد توئه خل و چل رِ پر کنه!


نگاهش کردم...


- بی‌بی جون، حالا حرفاشم خیلی بی‌حساب نیس، بخوای خدایی حساب کنی، عمو همیشه برا همه‌ی کاراتون بوده، هم خودش، هم زنش... بعدشم شما که ٥٠-٤٠ تومن تو حسابتون بود و نیاز نداشتین، حداقل به عنوان قرض بهش می‌دادین...


- تو یکی دهنُته بِوَن دختر، شتر دیدی ندیدی. پوشو یَی زنگی بَرَش بزن بوگو عصر نوبت دکتُرُمه، ساعت ٣ درِ خونه باشه!
گلابتون


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها