شعردونی
در حکایت اعدام سلطان سکه
محمد جاوید
شعری از بچههای انجمن شعر طنز شیراز دم ابراهیم خان زهری گرم!
خدا را شکر که در کشور ما
سلاطین زیادی داره ملت
سلاطین شکر یا خودرو و نفت
همه هستند چون آوارِ ملت
بنازم مُلک سلطان پرور ما
که باشد معدن سرشارِ ملت
یکی در کار سکه حکمران است
یکی غارتگر آثارِ ملت
سلاطین چون که سیرمونی ندارند
نمی گردد دو تا شلوارِ ملت
رفاه و عشق و حالش مال آنها
فساد و فقر و فحشا یارِ ملت
حساب بانکشان لبریز از پول
گرانی و تورم بارِ ملت
پاریس و ونکوور یا لندن و رُم
پناه و خانهی اشرارِ ملت
خدایا پس تو خود تعویض فرما
محل و جای استقرارِ ملت
ببر جایی که سلطانی نباشد
که گردد موجب آزارِ ملت
برو «جاوید» فکر نان کن امروز
نکن مغشوش تو افکارِ ملت
سلاطین در صف اعدام اما
ندارد سود هرگز دارِ دولت!!!
سلاطین زیادی داره ملت
سلاطین شکر یا خودرو و نفت
همه هستند چون آوارِ ملت
بنازم مُلک سلطان پرور ما
که باشد معدن سرشارِ ملت
یکی در کار سکه حکمران است
یکی غارتگر آثارِ ملت
سلاطین چون که سیرمونی ندارند
نمی گردد دو تا شلوارِ ملت
رفاه و عشق و حالش مال آنها
فساد و فقر و فحشا یارِ ملت
حساب بانکشان لبریز از پول
گرانی و تورم بارِ ملت
پاریس و ونکوور یا لندن و رُم
پناه و خانهی اشرارِ ملت
خدایا پس تو خود تعویض فرما
محل و جای استقرارِ ملت
ببر جایی که سلطانی نباشد
که گردد موجب آزارِ ملت
برو «جاوید» فکر نان کن امروز
نکن مغشوش تو افکارِ ملت
سلاطین در صف اعدام اما
ندارد سود هرگز دارِ دولت!!!

نظر شما