تعداد بازدید: ۱۲۰۸
کد خبر: ۵۶۶۰
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۹۷ - ۰۷:۳۱ - 2018 30 December

کِرِمی برای چین و چروک صورت بی‌بی

ماجراهای من و بی‌بی

بی‌بی همانطور که به کِرِم توی دستش زل زده بود گفت: 


- خو ای چن شد ننه؟


- قیمتش ٢٧٥ تومن بوده بی‌بی. آف خورده شده  ٢١٧ تومن!


- چی‌چی خورده؟


- آف خورده بی‌بی، یعنی تخفیف خورده شده ٢١٧ تومن!


- چن؟


-٢١٧ تومن بی‌‌بی... 


- چن؟


- بی‌بی جدیداً گوشاتون مشکل پیدا کرده  خدایی نکرده؟


- نه دختر ولی گمونُم چشِی تو عیب کرده! آخه میه میشه یَی کِرِمی ٢١٧ هزار تومن باشه؟ دُرُس چیشاته واز کن، شاید به ریال نوشته!


- به ریال چیه بی‌بی! از فروشند‌م که پرسیدم همینو گفت آخه!...


- روسیا بشه که هی ‌رِ نگه! میه سرِ گردنه هه؟ بیا بوسون نیخوام!


- یعنی ببرم پسش بدم بی‌بی؟


- ها...


لحظه‌ای درنگ کرد...


- حالا کجا به ای زودی‌ی‌ی‌ی؟!


- خو برم بهش پس بدم بی‌بی، مگه نمیگین نمی‌خواین؟


- میگم گلاب...


- بله بی‌بی؟ 


- یعنی ای کِرِمو همِی چین و چروکارِ ‌اَ بین میبره حالا؟


- نمی‌دونم‌ بی‌بی. فروشنده‌ اینجوری می‌گفت. 


- همه‌ی همش؟


- همه‌ی همش که فک نکنم، ولی خب عُمقشونو کم می‌کنه!


- یعنی میشم مث ٦٠ سال پیشُم؟  


- نمیدونم بی‌بی... چی بگم؟


- خیل‌خو... حالا بذارُش شاید من خواسم. عیبی ندره چن روز دیه پولُشه بدم خو؟
- نه بی‌بی. عیب نداره. 


******
همان شب بی‌بی کرم را آورد گذاشت کنار دستش و با آب و تابی فراوان در کِرم را باز کرد...


- گلاااااااااب...


- بله بی‌بی...


- هی تا من ای کِرِمو رِ زدم صورتُم، تو ای چارقدو رِ بنّاز رو سرِ من! 


- ای کارا برا چیه بی‌بی؟


- میه خودت نگفتی فروشندو گفته ای کرمو معجزه می‌کنه؟ خو ماخام وختی ای چارقدو رِ وردوشتی، معجزشِ یَی دَفِی بینیم.


- بی‌بی جان گفته معجزه، ولی منظورش که این نبوده.


- دختر چقد ور می‌زنی، معجزه، معجزه هِ دیه! اقد وراجی نکن، کاری ره که میگم بکن... آماده هسی؟


- بله بی‌بی...


بی‌بی کرم را برداشت و با احتیاط مالید به صورتش...


- بنّاز روم، بنّاز روم، زود باش...


چارقد را انداختم روی سر بی‌بی...


چند دقیقه‌ای که گذشت، بی‌بی چند تا تکان خورد...


- ننه گمونم دیه بسُشه، حس می‌کنم یَی طوری دیه شدم؛ دیه ورُش ‌دار.


مانده بودم چطور چارقد را از روی صورت بی‌بی بردارم... آرام‌آرام چارقد را از روی سر بی‌بی برداشتم و به صورت پر از چین و چروکش زل زدم...


- چیطورم ننه؟


- خوبین که بی‌بی! 


- خوبی و مرض! چوروک موروکا چه؟ اونا رفتن، میه نه؟


مانده بودم چه بگویم که بی‌بی آینه را برداشت و برد جلوی صورتش... چند دقیقه‌ای به صورتش در آینه زل زد و ناگهان محکم زد توی سرم...


- چرا میزنی بی‌بی آخه، اِه...


- صب میری کِرمو رِ پس میدی!


- بی‌بی‌جون درش باز شده، پس نمیگیره که.


- پَس میسونه یا نیسونه، به من رفطی ندره! هی بود معجزَت؟ من ٢٠ تومنم ندرم بری ای چیا بدم چه برسه ٢٠٠ هزار تومن!


گلابتون 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها