خواستگارهای بالدار و پرنده!!!
مش غضنفر مرد میانسال و کوتاه قد و چاق و کم مویی است که با یک کلاه پشمالوی قهوهای در محله ی ما با خانوادهاش زندگی میکند!
تمام بچههای مش غضنفر ازدواج کرده و از خانه پدری رفتهاند به جز ثریا، آخرین دختر و فرزند مش غضنفر!
مش غضنفر نذر کرده که دامادی خوب و اصیل و تحصیلکرده برای دختر نازدانهاش پیدا شود تا بتوانند بعد از سر و سامان گرفتن دخترش نفس راحتی بکشند و به قول مش غضنفر، شبها سر راحتی به زمین بگذارند!
دیروز برای خرید مقداری خرت و پرت به سوپری سر کوچه رفتم! این سوپری متعلق به کل رمضون است که الهی شکر پسرش دانشجوست و ترمهای آخر پزشکی را میگذراند!
پسر کل رمضون پسر خوب و مردمدار و صد البته خوش تیپی است که تمام خانوادههای اهل محل آرزو دارند پسر یا دامادی مثل او داشته باشند!
وقتی به سوپری رسیدم متوجه شدم پسر کل رمضون پشت پیشخوان سوپری ایستاده و مش غضنفر دارد بلند بلند سر و صدا میدهد و دعوا راه انداخته!
جلو رفتم و سلام و احوالپرسی کردم و با تعجب پرسیدم: چی شده پسرم؟! چرا مش غضنفر دارد دعوا میکند؟! تو چرا دانشگاه نیستی؟!
پسر کل رمضون که حسابی عصبی و کلافه بود با دستپاچگی گفت: خودم هم نمیدونم به خدا!
مش غضنفر یهویی عصبانی شد و داره بهم میگه چرا خواستگار دخترم رو پروندی!!!
لبخندی زدم و گفتم: مگه خواستگار دختر مش غضنفر پرنده است که بپره؟!
مش غضنفر که حسابی از شوخی نابجای من عصبانی شده بود رو به من کرد و گفت: وقتی از چیزی خبر نداری حرف نزن!
گفتم: خب به منم بگید تا بفهمم چی شده، شاید بتونم کمکتون کنم!
مش غضنفر نگاهی غضبناک به پسر کل رمضون انداخت و با عصبانیت گفت: وقتی وارد سوپری شدم و خرید کردم یکدفعه یه خواستگار خیلی خوب به موبایلم زنگ زد تا برای خواستگاری دخترم به خانه ما بیایند! وسط صحبتم با پدر خواستگار، این آقا پسر با دست اشاره کرد که جواب منفی بدهم؛ من هم که فکر کردم این پسر خودش تصمیم دارد برای خواستگاری دخترم بیاید، به خواستگار پشت خط جواب منفی دادم و قطع کردم! ولی الان این جوان میگه اصلاً قصد ازدواج نداره! شما بگید منی که خواستگار به اون خوبی رو به خاطر این جوون رد کردم، حق ندارم عصبانی بشم؟!
من که حسابی گیج شده بودم گفتم: والا چی بگم؟! بعد رو کردم به سمت پسر کل رمضون و گفتم: پسرم تو که دختر مش غضنفر رو نمیخواستی چرا به این بنده خدا علامت دادی که جواب رد به خواستگار دخترش بده؟! اصلاً تو چطوری حدس زدی که پشت خط موبایل مش غضنفر خواستگار هست؟!!!
پسر بیچاره که تا آن لحظه مش غضنفر مجال صحبت کردن به او نداده بود گفت: منم دارم همینو به مش غضنفر میگم! قبول نمیکنه! ماجرا اینه که مش غضنفر بعد از خرید، کارت بانکی خودشو با رمزش به من داد تا حسابشو تسویه کنم؛ کارتش موجودی نداشت؛ تا خواستم بهش بگم موجودی نداره دیدم داره با موبایلش صحبت میکنه! منم برای اینکه مزاحم صحبتش نشم با دست اشاره کردم موجودی نداری! همین... !!!
قربانتان غریب آشنا