تعداد بازدید: ۱۱۶۵
کد خبر: ۵۵۴۴
تاریخ انتشار: ۱۸ آذر ۱۳۹۷ - ۰۷:۴۵ - 2018 09 December
شعردونی

با طفل نجنگ چون تکاور

اندر حکایات گرانی شیر خشک و پوشک

علی یگانه


در سال هزار و سیصد و هفت
با جمع نود به سال آخر
وقتی که مرا  بزاد مادر 
پوشک و دلار شد برابر 
چون قوطی شیر خشک این دید
شد قیمت آن بسی فراتر
وقتی که خمار می‌شدم من 
می‌گفت پدر به گوش مادر 
دانی که چقدر پولمان رفت 
از نیمه برج تا به آخر 
چون پوشک بنده خیس می‌شد 
در خشک کن البسه شناور 
خوش شانس بدم شماره دو 
در هفته فقط دو  روز آخر 
یک بار مریض گشته بودم 
بابام بزد به سیم آخر 
از ترس مخارج زیادش 
یک جیغ زدش چو سوت داور 
من ناله کنان یواش گفتم 
يارب تو برس به داد مادر 
با هر که ز سود شیر و پوشک
بافید کلاه گذاشت بر سر ! 
چون ذله شدم به ناله گفتم 
وا می نهمت به حی داور ! 
گر سود خوری ز پوشک و شیر
داری چه جواب روز آخر؟  
من کوچک و ناتوان، ولی تو 
چون فیل قوی بسی تناور 
این ره چه بود که طی نمودی؟ 
با طفل نجنگ چون تکاور 
آن روز که نامه‌ات بگیری 
با دست چپت! زنی تو بر سر 
فهمی که چه سان پلید بودی 
سودی ندهد به حالت آخر


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها