شعردونی
درددل جوانان
بهرام غلامی
شعری از بچههای انجمن شعر طنز شیراز دست ابراهیم زهری درد نکند که اشعار را برایمان میفرستد!
بعد از عمری درس خواندن تازه بیکاریم ما
فکر زن اصلاً نباشیم چونکه سرباریم ما
روز وشب پای پیاده کوچهها گز میکنیم
خلق پندارد مهندس یا که معماریم ما
پول تو جیبی که بابا یا که مامان میدهد
فکر رفت و باز گشت و فکر سیگاریم ما
از برای ما جوانان سازمانی شد درست
نیک میدانم که آخر بر سر کاریم ما
کاش ما از کودکی جویای کاری میشدیم
ای دریغ از عمر رفته در چه افکاریم ما
شاطری را گفتمش ایکس و دو ایکس سه میشود
گفت از ایکس و دو ایکسها جمله بیزاریم ما
پول اگر داری قدمهایت به روی چشم ما
چونکه خرج آب و برق و کارگر داریم ما
از جوانان حرف بسیار است و استخدام هیچ
از کجا معلوم میگردد در آماریم ما
آدم بی فکر در دنیا تو پیدا میکنی؟
فکر کار و مسکن و ماشین و دلداریم ما

نظر شما