تعداد بازدید: ۱۳۷۶
کد خبر: ۵۲۹۶
تاریخ انتشار: ۰۶ آبان ۱۳۹۷ - ۰۷:۵۰ - 2018 28 October

قربونت برم بی‌بی الهی دورت بگردم!

ماجراهای من و بی‌بی

بی‌بی همانطور که چارقدش را درآورده بود و خودش را باد می‌زد گفت:


- ووووووی آخرت بشه، چرا من شدم شیتِ عرق! نکنه یَی باکیمه!


همانطور داشت خودش را باد می‌زد که ناگهان درِ نیمه‌بسته خانه باز شد و اکبر چَپی آمد تو... ابهت خاصی داشت برای خودش اکبر آقا. سبیل‌های پهن و پرپشتش تا پایین چانه می‌رسید و با آن خال گوشتی کنار دماغ و کلاه دوری ابهتش بیشتر می‌شد. مخصوصاً وقتی پشت آن تریلی می‌نشست و دست می‌انداخت داخل فرمان ماشین...


از بی‌بی شنیده بودم از همان جوانی راننده ماشین سنگین بوده و چون آن اوایل زیاد چپ می‌کرده، به اکبر چپی معروف شده!

 


بی‌بی تا او را دید جیغ کوتاهی کشید و هول‌هولکی چارقدش را انداخت سرش، بعد رو کرد به اکبر...


- هوووووی... چته اکبر؟ میه سراُوردی، یَی هایی هویی، زنگی، لِنگی، لغَطی... میه طویله‌اس؟


اکبر آقا کتش را روی دوشش انداخت، دستش را زد پیش سرش و همانطور که کنار دیوار می‌نشست آهی کشید و گفت:


- ببخش بی‌بی ولی دس رو دلُم نذار که خونه... دو سه هفته‌اس افتیدم تو خونه نه کاری نه باری، قسط ماشین رسیده، کِرِیه خونه رسیده، قبضارِ نپرداختم، همه‌ی اینا به کنار، غرغرِی منیژَم یَی ور! موندم چه خاکی بیریزم تو  سَرُم! الانم با منیژ جَرُم شد اَ خونه زدم در، زن خو نیس، دونه داغه، نه درکی، نه فهمی، هیچی... میفمه من اَعصابُم خرده بیشتر به پر و پام می‌پیچه!
بی‌بی که کمی آرام‌تر شده بود گفت:


- تا چشمت‌ کور شه! هر چی نیگا می‌کنم اَ صب تا پسین نشسی سرِ کوچه دری سیگار دود می‌کنی! خو ایَم شد کار؟ معلومه زن و بچه خرج دره، نون ماخواد! خو تنُتِ بزن زیر کار پوشو اَ صب برو جاده!


اکبر آقا دستش را از جلوی سرش برداشت...


- ای بابا، بی‌بی مث اینکه شما از وضعیت بازار خبر نداریه! سه‌تِّی لاستیک ماشینُم داغونه، با کدوم لاستیک پاشم برم جاده؟


- وا! خو میه قحطه؟ بوسون!


- بوسونم؟ با کدوم پول بوسونم؟ لاستیک یه میلیونی شده ٤ میلیون. ٣ تا حلقه لاستیک میخواد میشه کمِ کم١٢ میلیون که بویه نقد بدم، روغنُشه بویه عوض کنم که میشه ٥٠٠ تومن...
بی‌بی زد توی صورتش...


- ووووی روم سیا! چن؟


- ١٢ میلیون بی‌بی! اَ کجا بییَرم؟ تازه موتورواَم فس‌فسُش در شده، جرأت نیکنم ببرمُش تعمیرگاه... دلُم لک زده بری جاده، ولی کاری اَ دسُم ساخته نیس.
 بی‌بی بعد از کمی سکوت گفت:


- حالا تو پوشو برو تا من یَی فکری بکنم!
********
بی‌بی همانطور که چایش را هورت می‌کشید گفت:


- اَکی، در  وازه، بیا تو...


اکبر آقا همانطور که دستی به موهای فرفری‌اش می‌کشید گفت:


- چی شده بی‌بی؟ کاری داشتی با من؟


- بیا ننه، ای پولورِ بوسون. پول دو تا تایر میشه.


ای بابا، اینا کجا بودن بی‌بی؟ بخدا راضی به زحمت نبودم...


بی‌بی نیشخندی زد...


- اَکی حالُت خوبه؟ چی‌چی بری خودوت میگی؟ من پول تو گورُم بوده؟


- خدا نکنه بی‌بی... پس از کجا؟!


- منیژ سه چار تِی النگوشه فروخته، پولشم داده من تا بدم تو، اصرارم کرد هیچی نگم تا سختُت نشه! ولی من دیه نتونسم نگم! بعدُشم بوگو منیژ بدبخت چی حالیش نیس!
اکبر آقا از جایش بلند شد...


- قربونت برم بی‌بی. الهی دورت بگردم! ایشالا یه کادوی خوب پیش من طلب داری. دمت گرم...


بی‌بی اخمهایش رفت توی هم...


- خجلت بکش اکی چپی! ای چه وضع حرف زدنه؟ ایم عوض دست دردنکنه‌اس؟ برو بری ننت کادو بوسون!


- نه بخدا بی‌بی. فقط محض تشکر گفتم...


- راس می‌گی ننه؟ نپه حالا که دری میسونی، یی انگشتر نیگین آبی طلاییه خیلی وخته پیش چِشومه، قربون دسُت زحمت همونِ بکَش!
گلابتون


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها