تعداد بازدید: ۱۲۹۰
کد خبر: ۵۲۵۳
تاریخ انتشار: ۳۰ مهر ۱۳۹۷ - ۰۷:۲۵ - 2018 22 October

بوق

حکایت‌های میرزای نی‌ریزی - ١١

بالاخره اصرار و ابرام عیال کارگر افتاد و بنده مبادرت به خرید یک فروند خودرو فاقد کارکرد نمودم تا به قول عیال اگر فرصتی دست داد مسافرتی برویم و آب و هوایی دگرگون سازیم ... تا چه پیش آید. البته اینجانب تصدیق رانندگی را سالها پیش اخذ می‌بنمودم ولی هیچ‌گاه خودرویی نداشتم که این تصدیق به کار همی آید.


در نخستین روز از رانندگی در نی‌ریز، حقیر مواجه با سیل استقبال همشهریان بگردیدم و آنقدر به اشکال متنوع برایم بوق بزدند و من برایشان دست تکان بدادم که با حالی خوش روانه منزل همی‌گردیدم و چند روزی خوش همی بودم. و این بود نخستین تجربت رانندگی.


اما مدتی نگذشت که به راهنمایی بنده‌زادگان فهمیدمی که هر بوق بر اساس زمان امتداد یا تکرر آن معنایی دارد که گاهی زبانم لال ناسزای ناموسی از آن استنباط همی‌گردد واویلا.
از جمله معانی مختلفه‌ی بوق:


سلام، چطوری رفیق / عاشقت هستم رفیق / بفرما شما ابتدا  عبور بفرما / برو به کنار تا رد همی‌شوم / آهای هالو با توام / آدم نفهم مگر با تو نیستم / آهای مرتیکه بی‌... / .... /.... / (به دلایل اخلاقی از ذکر بقیه معانی بوق شرمسارو معذورم)


شاعر پارسی‌گوی گوید:
بوق را از بهر دعوا ساختند؟!
از پى ترساندن ما ساختند؟! 
بهر بدرود و سلام و دلبرى
يا نزاع و ناسزاها ساختند؟! 
پشت فرمان بهر اظهار ادب
بر رفيقان در گذرها ساختند؟!
بهر بيدارى و خواب آشفتگى
در شب و در نيمه شب‌ها ساختند؟!
مايه ى تخريب اعصاب و روان
يا تنش‌ها و تپش‌ها ساختند؟!
هر چه باشد در خيابانهاى ما
 بد بلايى بهر جان‌ها ساختند!
تا دُرودی دیگر بار ... بدرود
میرزای نی‌ریزی


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها