شرف مورچگان
چندگاهی پیش ظریفی از خوبان روزگار را در یک هایپراستار رؤیت نمودم که چهار انگشت بر دهان با چشمانی از حدقه بیرون زده ایستاده، واله و حیران و سرگشته به اطراف و اکناف خویش مینگرد چون دیوانگان و سرگشتگان.
یک فقره سبد چرخدار هایپراستاری در مقابلش بود که در ته آن یک قوطی شیر و یک دستمالکاغذی قرار داشت.
دست بر شانهاش نهادم و او را از خلوت برون کشیدم و پس از سلام و درود و چاق سلامتی، دلیل حیرانیاش را جویا شدم که تو را چه میشود؟
آهی از نهاد برآورد و پس از مکثی طولانی گفت: دست بر دلم مگذار. حیرانم از این مردمان که چون مورچگاناند و البته که مورچگان را شرف است!
گفتم: کجای این مردم چون مورچگان است و آنان را چه شرف است؟
گفت: از عجایب زمانه ما و مملکت ما و کردار ما و همهچیز و همهکس ما این که چندگاهی است مردم را حرص و ترس فرا گرفته، به احتکار انواع و اقسام اطعمه (خوردنی) و اشربه (نوشیدنی) و البسه و پوشک بچه و دستمال آبریزگاه (مستراح) روی آورده خانههای خود را لبریز از انواع کالا کرده بیکم و کاست! چندان که انبار مغازهها را خالی نموده به انباری خانه خود انتقال داده و هر روز بر ذخیره خود بیفزایند و دیگر روز و دیگر روز و کذا و کذا و کذا!
گفتم: واضحتر بگو! این چه ربطی به مورچگان دارد؟
گفت: مورچگان نیز در فصل گرم سال که فراوانی غذا است، دانه بر میگیرند و در لانه فراهم میآورند تا در سرما و قحطی گرسنه نمانند.
در همین لحظه مردی از کنارمان گذشت که در سبدش پنج قوطی روغن و سه کیسه برنج و تعدادی صابون و دستمال کاغذی را به زور جای داده، نفس نفس زنان به سختی سبد میراند.
ظریف نگاهی به او بینداخت و آهی برآورد و گفت: هر بار که دلار تکانی میخورد و طلاجات به گرانی میرود، مردمان از ترس گرانی بیشتر و قحطی هجوم آورده مال و دارایی خود را به کالا بدل کرده و آرام و آسایش را از خود به دور میکنند که وای بر ما فردا چه میشود!! و اینگونه بر گرانی و قحطی دامن زنند و غذای ١٠ خانوار را در خانه انبار کنند از ترس فردا روز.
چهار انگشت بر دهان فرو برده گفتم: عجب!! و اما مورچگان را چه شرف است بر مردمان؟
گفت: عمل مورچگان پسندیده است و عمل مردمان نکوهیده! مورچگان به فطرت دانه بر میگیرند و مردمان به خصلت! مورچگان با هماند و مردم بیهم! مورچگان از برای همنوع جمع کنند و مردم پنهان از همنوع! و مورچگان در سختی پشت هماند و این مردم در مقابل هم.
با چشمان از حدقه بیرون زده گفتم: وای بر ما!
ظریف گفت: گر خدای روزی رسان است، مرا ترس فردا روز نیست. ما از برای امروز توشه بر میگیریم و توشه فردا به خدای میسپاریم که او روزی رسان است و ما روزی خوار.
این بگفت و سبد هل داد و به سمت صندوق فروشگاه برفت.
سر به زیر انداختم و در اندیشه فرو رفتم. در روی زمین دو مورچه دیدم، دانهای برنج برگرفته آرام به لانه میبرند.
شاعره گرانمایه و پارسیسُرای (پروین اعتصامی) گوید:
برو زِ مورچه آموز بردباری و سعی
که کار کرد و شکایت زِ روزگار نکرد
*****
و اما واژهگزینی این هفته:
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قندپارسی که به بنگاله میرود
زین پس به جای واژه مطرود و فرنگی «هایپراستار» بگویید:
حرصخانه، آزخانه، هول بردار خانه، همه را هول برداشته، هرچه دیدی بخر ببر خانه
*****
تا دُرودی دیگر بار ... بدرود
میرزای نیریزی
مورچگان خواب زمستانی دارن؟ 