به بهانه پنجمین سال انتشار نیریزان فارس
که عشق آسان نمود اول
امین رجبی سردبیر
این هفته دویست و دومین شماره هفتهنامه نیریزان فارس را پیش رو دارید و به این ترتیب این نشریه منطقهای (فارس و کرمان) پای به پنجمین سال انتشار خود گذاشته است.
باید خدا را سپاس گفت و سرِ بندگی بر زمین سایید که نیریزِ ما ١٧ سال است مطبوعاتی ماندگار در همه گرایشهای فکری دارد.
همانطور که بیشتر خوانندگان وفادار و شریف آگاهند، نیریزان فارس فرزند و خلف عصر نیریز است که پس از ١٥ سال انتشار مستمر، به جای سلف خود نشست و با همان تیم مطبوعاتی و تحریریه به فعالیت خود ادامه داد. اکنون به یاری خداوند و همراهی شما مردم عزیز، نیریزان فارس در کشور صاحب اعتبار و نام و نشان است. اینها را باید به فال نیک گرفت و به آینده امید داشت.
اما ... عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ...
این روزها را شاید بتوان سختترین روزهای کاری مطبوعات نامید. اگر در سالهای دهه ٧٠ و پس از گشایش سیاسی سال ٧٦، فشارهای سیاسی بر گرده مطبوعات سنگینی کرد و توقیف فلهای روزنامهها را در پی داشت، امروز فشارهای عجیب اقتصادی آرام و قرار مطبوعات را گرفته و آنها چون برگ درختان چنار در پاییز، یکییکی فرو میافتند و به تعطیلی میروند. در سطح کشور مطبوعات زیادی دست به کاهش تعداد صفحات، کاهش تیراژ، و تعدیل نیرو زده و با آخرین رمقها سعی در ماندگاری دارند و گاهی نیز مهر تعطیل بر پیشانی میزنند و میروند.
شاید قابل محاسبه نباشد که از این تعطیلیهای تحمیلی چه ضرری متوجه اقتصاد، جامعه، فرهنگ و سیاست کشور میشود.
گرانی روزافزون و بلکه ساعتافزون کاغذ و هزینههای سنگین چاپ و در مقابل، رکود بازار و کاهش راههای درآمد نشریات، روز به روز عرصه را تنگ و تنگتر میکند.
راه سخت است و پر از سنگلاخ.
کشور ما همواره در طول تاریخ دستخوش ناملایمات بوده و کمتر زمانی آرامش و آسایش و قانونمداری در آن حاکم شده. همین است که برای موفقیت در هر کاری باید از جان و وجود مایه گذاشت.
در پزشکی و پرستاری، در معلمی، کارگری، ورزشکاری، هنرمندی، کشاورزی، و حتی کار اقتصادی باید فراتر از رویههای معمول عمل کرد و در یک کلام باید مجنون بود و عاشق.
وگرنه کلاه به پس معرکه میافتد. نیریزان نیز اگر تا به امروز مانده و چشم به آینده دارد، به حکم جنون است و عشق.
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان
چند و چند از غم ایام جگرخون باشی
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
با امید روزهای روشن و شاد
نظر شما
غیر قابل انتشار:
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱
نشریه خیلی خوبی دارید اما بهتر و موثرتر هم می تواند باشد. نظر شما
