سرکه ریختیم شراب شد میروم تهران خمرهاش را بشکنم
این جملهای است که از مرحوم آیتا... سیدمحمدطباطبایی از رهبران تراز اول انقلاب مشروطه نقل شده است.(١) شبیه همین جمله از مرحوم آخوند خراسانی از مراجع بزرگ نجف و از طرفداران مشروطیت نیز نقل شده است.
هر دوعالم روحانی مخالف نظام مطلقه استبدادی پادشاهی در دوران کهولت و خسته از آنچه بعد از مشروطه اتفاق افتاد و مطلوب آنان نبود، از مشروطیت پشیمان شده و از اینکه سالها عمر خود را صرف مبارزه با رژیم سنتی قاجار نموده، صدمات زیادی متحمل شده، مردم را به میدان مبارزه آورده و نهایتاً حکومت مطلقه فردی را تبدیل به پادشاهی مشروطه کرده بودند، اظهار ندامت مینمایند.
چهاردهم اَمرداد سالروز پیروزی انقلاب مشروطه در سال ١٢٨٥ خورشیدی است. یعنی اکنون ١١٢ سال از پیروزی اولین انقلاب ایران میگذرد.
به راستی چرا کسانی که عمر خود را وقف حذف نظام استبدادی و به تمام معنا ظالم نموده بودند، به این نتیجه میرسند که نتیجه زحماتشان به هدر رفته و به هدف نرسیدهاند لذا اظهار توبه و ندامت نموده پریشان حال میشوند بطوریکه اقرار میکنند به جای سرکه به شراب رسیدهاند!!!
مگر شاه قاجار زیر فشار انقلابیون مجبور نشد فرمان مشروطه را امضا کند؟ مگر مجلس شورای ملی که خواسته اصلی مشروطه خواهان بود تأسیس نشد؟! مگر اولین قانون اساسی ایران بوسیله مجلس شورای ملی تصویب و به امضاء شاه نرسید؟!
ظاهراً همه اینها انجام شد پس چه عواملی باعث شد که افرادی که در صداقت و دیانت آنان شکی نیست، پس از یک عمر مبارزه پشیمان شدند و به این نتیجه رسیدند که زحماتشان به هدر رفته است. هر کدام از اینها سرآمد دوران خود بودند که چنین جملاتی گفتند. به موارد زیر نگاه کنید:
١- آیتا... سیدمحمد طباطبایی که میتوان او را رهبر تراز اول مشروطه نامید و برادرزادهاش سیدمحمدمهدی طباطبایی، مراجع ثلاث مشروطهخواه نجف یعنی آخوند خراسانی (ملاکاظم)، آخوند مازندرانی (شیخعبدالله) و آخوندتهرانی (میرزاحسین) همچنین حاجآقا نوراله اصفهانی، سیدعبدالحسین لاری مرجع مشروطهخواه فارس از جمله نادمان هستند. آخوند شیخ محمد کاظم خراسانی پس از وقایع مشروطه دوم قصد حرکت از نجف به سوی تهران کرد اما به علت مسمومیت مشکوک از دنیا رفت، نقل شده که گفته بود: «سرکه انداختیم شراب شده است، میروم ایران خمرهاش را بشکنم.»(٢)
٢- علاوه بر علمای دینی مشروطهخواه، روشنفکران انقلابی ومشروطه خواه نیز دچار نگرانی،گوشهگیری، خانهنشینی و پشیمانی شدند از جمله: علی اکبر دهخدا (صاحب لغتنامه مشهور)، ادیب الممالک فراهانی شاعر مشهور و مدیر روزنامه مجلس، شیخیحیی کاشانی مدیر روزنامههای حبلالمتین و مجلس و نسیم شمال.(٣)
باز باید پرسید چرا عاقبت کار این شد؟ اینجانب به عنوان معلم ساده جامعهشناسی و پژوهشگر اجتماعی میتوانم دلایل زیر را ذکر کنم:
١- اختلاف شدید بین دوجناح مشروطهخواه و مشروعهخواه که نهایتاً به دو درگیری خونین منجر شد. دوجناح به علت اختلاف در دیدگاه سیاسی و تا اندازهای فقهی به جان هم افتادند و آب را گلآلود کردند. محمدعلیشاه قاجار و روسها هم از این آب گلآلود استفاده کردند و مجلس را به توپ بستند و مشروطه را تعطیل کردند. (دوره استبداد صغیر). در این دوره شیخمحمد بهشتی ملقب به ملکالمتکلمین و جهانگیرخان صوراسرافیل در باغشاه بر دار رفتند...
... و بزرگانی چون سیدمحمد طباطبایی به مشهد و سیدعبداله بهبهانی به نجف تبعید و روشنفکرانی همچون سیدحسن نقیزاده و علی اکبر دهخدا به اروپا فرار کردند.
با فتح تهران به وسیله قوای مشروطهخواه که از تبریز، رشت و اصفهان (ایل بخیتاری) حرکت کردند، محمدعلیشاه ساقط و به سفارت روس پناهنده شد و نهایتاً به مسکو تبعید گردید. مشروطه دوم و مجلس دوم مشروطه تشکیل شد و متأسفانه در این دوره شیخ فضلاله نوری عالم مشروعهخواه بر دار رفت.
٢- در مشروطه دوم بین مشروطهخواهان اختلاف شدید و خونین درگرفت. بطوریکه آمرترورسیدعبداله بهبهانی را سیدحسن تقیزاده میدانند.(٤) ملاکاظم خراسانی زمانی که قصد عزیمت به تهران میکند، بطور مشکوکی مسموم میشود و از دنیا میرود.سیدمحمدطباطبایی تهدید میشود و لذا منزوی و خانهنشین میگردد.(٥)
٣- دولت، وزرا و وکلاء مجلس دچار فساد مالی میشوند و مردم را فراموش میکنند. وضعیت اقتصادی و اجتماعی نابسامان میشود؛ بطوریکه عینالسلطنه در گزارشی در روزنامه «خاطرات عینالسلطنه» اوضاع تهران را چنین گزارش میدهد: من آرزوداشتم بروم تهران، با آنها که برای مشروطه خودکشان میکردند کمی صحبت کنم، حالا که آمدم می بینم از هر صنف مردم، چنان بیزار شدهاند که به گوش آدم اسم مشروطه نمیرسد،چه رسد به آنکه صحبت آن به میان بیاید، همه فحش میدهند، همه ناسزا میگویند ... از دهان احدی اسم مشروطه شنیده نمیشود حتی از دهان عزالممالک (از رجال مشروط). بازارها کساد و تجارت هیچ نیست.گرانی و فلاکت [است. مردم] مثل مرده متحرک هستند و مثل قالب بیروح در دکانهای خود نشستهاند ... تف و لعنت به خودشان می فرستند که آلت اغراض دیگران شدند و مملکت رفت، تجارت رفت، فقر و پریشانی سرتاسر آنهارا فرا گرفته و روز به روز بدتر میشود. (٦)
شاد و سالم و موفق باشید
پینوشت:
١- صفایی؛ ابراهیم (١٣٨١) تاریخ مشروطیت ایران به روایت اسناد، تهران: ص ٥٢١.
٢- «سرکه انداختیم شراب شد» (١٦ بهمن، ١٣٨٥) سایت آفتاب www.aftabir.com (٢٦/٥/١٣٩٧)
٣- منبع شماره ٢ و منبع شماره ٥، ص ٣٩٩
٤- علوی، سیدعلی(١٣٩٥) زندگی و زمانه سیدحسن تقیزاده، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ١٧٩و ناظم الاسلام کرمانی، منبع شماره ٥
٥- کرمانی، ناظمالاسلام (١٣٨٤) تاریخ بیداری ایرانیان، تهران: امیرکبیر، ص ٣٩٤ و ٣٩٥
٦- روزنامه خاطرات عینالسلطنه، به نقل از منبع شماره ٢