رقص کارد پیر و جوان نداره ننه!!
دقت کردهاید همیشه وقتی به عروسی دعوت میشویم دنبال اسکناس نو هستیم؟!
بعضی وقتها با خودم فکر میکنم مثلاً اگر تراول کهنه داخل پاکت بگذاریم و به عروس و داماد بدهیم قبول نمیکنند؟!!!
والله به خدا باید از خدایشان هم باشد! من که اگر کسی یک میلیون تراول پاره پوره هم داخل پاکت بگذارد و هدیه بیاورد اصلاً ناراحت نمیشوم! نو و کهنه آن مهم نیست! مهم خاصیت آن است!
اصلاً پول خاصیت عجیبی دارد! مثلاً همین یک ماه قبل روزی نبود که فک و فامیل سری به خانه ما نزنند! ما آرزو داشتیم درِ کوچه را ببندیم و چند دقیقه استراحت کنیم!
ولی به محض این که به فامیل اعلام کردیم احتیاج به مقداری پول داریم همه در افق محو شدند! الان یک ماه است که آرامش مطلق در خانه ما حاکم است!
چند روز پیش یکی از دوستانم کارت دعوت عروسیاش را آورد و برای عروسی دعوتم کرد.
من هم برای خیرخواهی به او پیشنهاد دادم تعدادی اسکناس نو و تا نخورده را که جمع کرده و لای یک سررسید بزرگ نگه داشته بودم به او بدهم تا شب عروسی به کسانی که رقص کارد میکنند بدهد.
*****
یک روز بعد از عروسی از او پرسیدم: اسکناسهای نو به دردت خورد؟ زیاد نیامد؟!
با عصبانیت گفت: الهی بمیری با اون پیشنهادت!!! ورشکست شدم!
گفتم: یعنی کم آوردی؟!
با عصبانیت گفت: کم آوردم؟! به خاک سیاه نشستم!
گفتم: متوجه نمیشم!
ادامه داد: دختر بچههای فامیل یکی یکی با کارد تزئین شده حرکات موزون انجام دادند و اسکناس نو گرفتند و کارد را به نفر بعدی دادند و تمام اسکناسهای نو را از دستم در آوردند! بعدش کارد افتاد دست ماماناشون! سریع نیرو فرستادیم از خودپرداز پول گرفتند آوردند تا بلکه کارد را از چنگشان خارج کنیم اما کارد هی دست به دست و اسکناسهای ما هی کمتر و کمتر میشد!!! فک و فامیل عروس هم چهار چشمی زل زده بودند به ما تا ببینند کی از کوره در میرویم و خسیسبازی در میآوریم تا همه جا را پر کنند از قصه ما!!!
ما هم حسابی جوگیر شده بودیم و هی اسکناس میریختیم سر ملت تا بلکه کارد را به ما بدهند!
آخر سر کارد افتاد دست پیرزنهای حاضر در مجلس! اصلاً فکر نمیکردم اینقدر پولکی باشند! چشمشان افتاده بود به پولهای زبانبسته و بی صاحاب من و مثل قهرمانهای نینجا ورجه وورجه میکردند! همه شده بودن قهرمان پارکور! کارد را که دست به دست میکردند، خدا خدا میکردم یک وقت کارد را توی چشم و چارشان نکنند که بخواهم دیه هم بدهم!
چندین بار مجبور شدیم نیرو بفرستیم دنبال اسکناس نو و کهنه! تا اینکه بالاخره کارد به دست من و عروس خانم افتاد و کیک را بریدیم!
عجیب اینجاست که فردای عروسی مادرم گفت کل امیر بقال خیلی ناراحت شده! گویا دیشب آمده پشت در سالن زنانه تا داخل بیاید و او هم رقص کارد کند که خاله شوکتت راهش نداده!!!
در آخر دوستم نگاهی به من انداخت و گفت: مرده شور ریختتو ببرن با اون پیشنهاد لعنتیت که ورشکست شدم!
قربانتان غریب آشنا
خنده دار بود 