راهکاری برای ترکاندن حباب سکه!
این روزها نمیدانم جنس حبابها از چیست که به هیچ عنوان نمیترکد و نمیشود آنها را ترکاند!
بر عکس، بعضی چیزها راحت میترکند از مسند وزیر کار که پَته همه را در مجلس به آب داد و پته خودش هم رو شد و بیکارش کردند گرفته تا رئیسالرؤسای بانک مرکزی و همین اواخر وزیر اقتصاد!
ولی بعضی حبابها ساخته شدهاند که نترکند. به نظر میرسد از آن بادکنکهای چینی نیستند که به سوزن نرسیده میترکند!
در بحث شیرین سکه و طلا و ارز هم از حبابهای ضد ترکیدگی استفاده شده و انگار قرار نیست با هیچ جوالدوزی بترکد!
ابتدا سوزن جوالدوز ٤٢٠٠ تومانی دلار به آن زدند اما به جای اینکه باد آن خالی شود انگار دوباره بادش کردند و رسید به مرز ١٢ هزار تومان. الان طوری شده که دوستان افغان هم ترجیح میدهند برای کار به کشور خودشان برگردند و چند تا دعوت به کار هم برای ما به یادگار بفرستند تا اگر خواستیم برویم هرات و کار و باری راه بیندازیم!!
از اینها که بگذریم، منِ قلم شکسته اخیراً با بحرانی روبرو شدم که به هر ترفندی بود آن را حل کردم.
راستش در زمان عروسیام فردی از دوستان لاکچری و اِند مرام برای بنده یک فقره سکه بهار آزادی طرح قدیم هدیه آورد که ما را خوشحال و مسرور کرد اما ...! قیمت سکه در آن زمان ٣٠٠ و اندی هزار تومان بود.
آن زمان او غنی بود و ما فقیر و حالا ما همچنان فقیریم و او فقیرتر!!! چون گاوداری او با صدها گاو بر اثر تحریمهای ثانویه گاوی ترامپ رو به بدبختی است.
او که خود را زرنگ بازار میداند تصمیم گرفته زنی اختیار کند و از شاباشهایی که در شب عروسی نصیبش میشود کار و بار را دوباره سکه کند.
با رسیدن کارت دعوت عروسی، خانه روی سر من و عیال آوار شد و از فردای آن روز رفتم به دنبال تهیه سکه بیحباب که اگر من شیر مرغ هم میخواستم یافتنش برایم سادهتر بود.
در نهایت تصمیم گرفتم خودم حبابگیری کنم. بنابراین کاغذ و قلم را برداشتم و محاسبه کردم سکهای که این آقا در آن زمان داده چند گونی برنج میشده و اندر نهایت به این نتیجه رسیدم که این آقای زرنگ معادل ٨ گونی برنج برای بنده سکه خریده و از آنجایی که این روزها کالا ارزشش از پول بیشتر است رفتم و ٨ گونی برنج خریدم و روبروی تالار عروسی خالی کردم ولی نمیدانم چرا عروس و داماد تا آخر عروسی مثل «هـ » دو چشم من، خانم و ٤ بچه را تماشا میکردند و در نهایت هم شام عروسی به ما نرسید!!
پپوشته
مرگ بر آمریکا !!!! 