فرزندت_کوجاست؟
دلم بی حال بچَههای اربابان این وَلایت مَیسوزد. از روزی که کمپَین «#فرزندت_کوجاست؟» در گوشیهای تلفون راه افتاده، بوغض گلویم را رها نَمیکوند و عرق شرم پیشانیام بر عرق کندَهکاری زیادَه کرده است.
بی نظر مَیرسد بیکاری میان بچَههای اربابان این وَلایت از بیکاری در سراسر ایران بالاتر است و این رعیت جماعت یَک چیزی هم قرضدار (بدهکار) شدهاند.
پسر یَکی از نَمایندههای مجلس، یَک لایو یَکهویی از خودش در اینستاگَرام در حالَ چوپانی گوذاشته که با نَظاره کردن این ویدیئو، کل ذَهنیاتم از چوپان و چوپانی موچالَه شد.
زمانی که من در وُلسوالی قوندوز چوپان بودم، چوبدست بی دست با لَباس خاکی و خستَه بی دونبال گوسفندان مَیرفتم و هی صدای هررر و هیییرررر از خودم در مَیآوردم.
پسر جَناب نماینده را که نَظاره کردم، تنها عکسی که از گوسفندانش در ذهنم آمد، این بود که یَک سری گوسفند شیکو پیک، پاپیون زده، پشمها بیگودی(فِر) کرده، با نظم و ترتیب، یَکجا نشسته کرده و در حال چرا هستند.
پسر چوپان هم خَیلی ساکت (آرام) و باوقار در کَنارشان گردش مَیکوند؛ در حدی که اتوی گریبان (یقه) کُتش بیهم نخورد. هر وقت هم خستَه و ماندَه شدند، گوسفندان بر یَک لیموزین مشکی متالیک سوار شده و از چراگاه بی سمت گلهدانی بزرگشان روان مَیشوند.
این کمپَین #فرزندت_کوجاست، همه تصورات من را بی هم ریخته. مَیترسم فردا یَکی در حال برداشت برنج از شالیزار یا در حال کشت گندم با کت و شلوار لایو بَگیرد.
اربابانَ عزیز! خواهش مَیکونم تا تصورات ما از این درب و داغانتر نشده، بی این کمپَین پایان بَدهید.
از این گوذشته، بی نظرم اربابانَ این وَلایت بی خیال اشتَغالند. وقتی بچَههای خودَشان همَه بیکارند، آن وقت توقع دارید برای بچَههای این وَلایت کار درست کونند؟
از این بی بعد سعی مَیکونم بی دستفروشها و کسانی هم که سر خیابان کفش واکس مَیزنند، احترام بیشتری بَگوذارم؛ آخر مَیترسم آقازاده باشند. اصلاً الآن دارم بی پرویز شاگرد کندَهکاریام هم شک مَیکونم. واااای... خاک بر سرم. چَه ظلمها که بر او نکردم...
پیشنهاد مَیدهم از این بی بعد، بی اینها که بچَههایشان در فقر و تنگدستی زیندگانی مَیکونند، نگویید #فرزندتان_کوجاست؟ بی جایش بی دارندگان پورشه و مازیراتی و کاخ و ویلا بَگویید #پیدرت_کوجاست؟ یا این که #خاندانت_کوجاست؟ شاید یَک نتیجهای بَداد.
نجیب