تعداد بازدید: ۱۳۶۱
کد خبر: ۴۸۹۴
تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۲ - 2018 13 August

آب بر باد مده تا ندهی بر بادم

حکایت‌های میرزای نی‌ریزی - ٦

در روایات تاریخی است که ما ایرانیان و بالاخص مسئولان گرامی استعدادی عجیب در خشکاندن آبگیرها و رودها و دریاچه‌ها و تالابها و هر چه در آن آب باشد داریم. و چون کارمان به نتیجه رسد، کاسه چه کنم در دست گیریم و همایش و سمینار گیریم و شیون و زاری کنیم و در رثای آن خشک‌شدگان نگون‌بخت سینه چاک دهیم و مویه کنیم که ای وای بر ما.


دیر زمانی نبود که بختگان بدبخت مأمن پرندگان مهاجر بود و جانوران بی‌شمار که در کناره آن زیست همی بکردند و شکر همی بگذاشتند و زاد و ولد همی بکردند؛ و کذا و کذا ...


ولی آدمیانی کارنابلد آمدند و در بالادست سدی بر آب بستند و آب بختگان را در جایی دیگر گرد آوردند و درودزن نامیدندش؛ و بدین ترتیب شاهرگ این دریاچه بزدند و مرگش را به نظاره نشستند. وای بر ما!


بعد از آن هر مسئولی آمد تیغی بر دست، زخمی بر آن بزد و افتخار بکرد و سد ‌بساخت و روبان ‌بچید و خشکی به بختگان هدیه بداد بی‌کم و کاست...


از آن سوی مردمان نیز اطراف دریاچه را چون صافی سوراخ سوراخ بکردند و آب کشیدند و کشت کردند و آنگاه که چاهشان شور بشد، بر بختگان لعنت فرستادند که این دریاچه‌ی شور روزگارمان سیاه بکرد و نشنیدند که ظریفی بگفت: روزگار را شما بر بختگان تیره کردید و آن مسئولانی که به هر دلیل مجوز چاه بدادند و خودشان و شما را خسره‌الدنیا و الآخره کردند.
اکنون از آن همه پهنه آبی و نیلگون چون بختگان و ارومیه و هامون و پریشان و زاینده‌رود و کارون و مهارلو و گاوخونی و هورالعظیم چه مانده است بر جای جز شوره‌زار و کویر؟ که همه گواهی ‌دهند بر نابخردی و بی‌کفایتی و بی‌عرضگی و پلشتی ما و مسئولان ما که زندگی بر خود تیره کردیم بی‌کم و کاست اما ادعا داریم در حد تیم ملی که چنینیم و چنان و مهد تمدنیم و سرای فرهنگ و ادب و اندیشه و در هیچ جای جهان نبوغ ایرانی نداریم و از هوش سرشاریم ولی فی‌الواقع پلشت‌تر از ما در هیچ کجای یافت می‌نشود گشته‌ایم ما.
شاعر پارسی‌سُرای (ملک‌الشعرا) گوید:


با همه ادعا به وقت عمل


اندر افتند همچوخر به وحل


(وحل= گل و لای/ کنایه از خر در گل گیر افتادن)
*****


و اما واژه‌گزینی این هفته:
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قندپارسی که به بنگاله می‌رود
زین پس به جای واژه‌های مطرود «ایرانی» بگویید: 
دریاچه خشک کن، تالاب بر باد ده، شوره‌زار آفرین
شاعر پارسی‌سُرای (حافظ) گوید:
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
که فی‌الواقع باید می‌سرود:
آب بر باد مده تا ندهی بر بادم
تا دُرودی دیگر بار ... بدرود
میرزای نی‌ریزی

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها