تعداد بازدید: ۱۴۱۵
کد خبر: ۴۸۶۸
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۱:۱۰ - 2018 08 August

جیغ بنفش می کشم!

دردنامه یک نی‌ریزی

هفته پیش پسرم زنگ زد و گفت سرش شلوغ است و از من خواهش کرد برای ثبت‌نام پسرش که نوه اول بنده هست و می‌خواهد به دبیرستان برود اقدام کنم! 


این نوه خیلی پسر امروزی و باهوشی است و برای خودش در کارهای فنی و کامپیوتر و اینترنت و مجازی غولی شده ماشاءالله!!!


خلاصه کنم؛ با نوه‌ام وارد مدرسه جدیدش شدیم و به اتفاق بقیه والدین در سالنی جدای از دانش‌آموزان  نشستیم و به صحبتها و توجیهات مدیر جوان و خوش برخورد مدرسه گوش دادیم!
او بر تلاش برای ارتقاء سطح سواد بچه‌ها در ریاضیات و ادبیات فارسی خیلی تأکید داشت!


راستش من با تمرین و رشد بچه‌ها در ریاضیات موافقم چون واقعاً ریاضیات همانگونه که از اسمش پیداست برای بنده همیشه بسیار سخت بوده و برای یادگیری آن باید ریاضت بکشی!


اما با تمرین ادبیات فارسی بچه‌هایی که دارند وارد دبیرستان و کلاس دهم می‌شوند نمی‌توانم کنار بیایم! آخر مگر می‌شود بچه کلاس دهمی در ادبیات فارسی که زبان مادری‌ او محسوب می‌شود مشکل داشته باشد؟!


مادر خدابیامرز من با ٦ کلاس سواد معلم بود! این بچه‌ها که کلاس دهم هستند هزار ماشاءالله برای درس و مدرسه از صدها مدل امکانات و تجهیزاتی استفاده می برند!!! 


با خودم گفتم احتمالاً مدیر اشتباهی به جای اینکه بگوید هندسه و مثلثات گفت ادبیات فارسی!!! داشتم دل‌دل می‌کردم که دستم را بلند کنم و از مدیر بپرسم واقعاً منظورش ادبیات فارسی بود یا نه! که یک دفعه بغل دستیم که یک پیرمرد لاغر و شیک‌پوش بود و به نظر می‌رسید شخصیت عصبانی و جدی داشته باشد شروع به غر زدن کرد که: جوانهای این دوره و زمانه اصلاً سواد فارسی ندارند و حتی یک روزنامه معمولی را به سختی می‌توانند بخوانند و خیلی از کلمات را نه تنها نمی‌توانند بخوانند بلکه تا حالا نشنیده‌اند! من که داشتم از تعجب شاخ در می‌آوردم گفتم: کلمات زبان فارسی؟!


پیرمرد عصبانی نگاهی غم‌آلود به من انداخت و گفت: بله متأسفانه!
تمام پیامکهایی که جوانها برایم می‌فرستند پر از غلط و غلوط املایی و مفهومی است! چند روز پیش جلوی پرسنل پمپ بنزین کنفت شدم! عروسم که در اتومبیل کنار دستم بود چندین بار از من پرسید: باباجون! تنظیم بادمجونی چه جور غذاییه؟! گفتم: دخترم من آشپزیم زیاد خوب نیست! از مادر شوهرت یا مادر خودت بپرس! دیدم خیلی با خودش درگیر است و مرتب با خودش کلنجار می‌رود و خیلی کنجکاو شده و مرتب می‌گوید: تنظیم بادمجونی ... تنظیم بادمجونی!


گفتم: دخترم شاید منظور همان تزئین خورشت بادمجان با بامیه و گوجه فرنگی و سس‌های رنگی باشه! خیلی به خودت فشار نیار! خونه که رفتی از توی اینترنت سرچ کن!


حرفم که تمام شد عروسم چند ثانیه ساکت شد و بعد بدون این که چیزی بگوید از ماشین پیاده شد و به طرف پرسنل جایگاه پمپ‌بنزین که تعدادشان هم ماشاءالله کم نبود رفت. از دور دیدم دارد از آنها چیزی می‌پرسد و به گوشه‌ای از محوطه پمپ‌بنزین اشاره می‌کند!


با خودم گفتم چه دختر کم صبر و نادانی است این عروسم که دارد از غریبه‌ها در مورد آشپزی سؤال می‌کند! آن هم خورشت بادمجان!


ناگهان صدای انفجار خنده پرسنل پمپ‌بنزین و مشتری‌ها به هوا بلند شد و عروسم را دیدم که دوان دوان در حالی که از خجالت مثل لبو سرخ شده به سمت ماشین می‌آمد! من حسابی گیج شده بودم و نمی‌دانستم چه اتفاقی دارد می‌افتد!


وقتی داخل ماشین نشست من بنزین زده بودم و حرکت کردم! پرسیدم: دخترم مشکلی پیش آمده؟! علت خنده آنها چه بود؟! عروس بیچاره که ماشاءالله مدارج عالی علمی را با موفقیت گذرانده با خجالت گفت: موقعی که وارد پمپ‌بنزین شدیم روی یک پارچه نوشته بود: «تنظیم بادمجونی!» رفتم از آنها پرسیدم: این تنظیم بادمجونی چه خوراکی است؟! آنها خندیدند و گفتند: خواهر من! خوراک نیست، تنظیم باد لاستیک اتومبیل شما مجانی انجام می‌شود! این تابلو نوشته: «تنظیم بادِ مجّانی!»


صحبت پیرمرد به اینجا که رسید چهار پنج تا از والدین از شدت خنده زیر صندلی‌هایشان غش کردند!


پیرمرد آهی کشید و ادامه داد: شنیده‌ام از آن روز به بعد کارگرهای پمپ‌بنزین هر جوان دانشجو یا محصلی را با کیف و کتاب می‌بینند جیغ می‌کشند!


قربانتان غریب آشنا


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها