قیومت بشه، میه چه خبره؟
بیبی همانطور که توی آینه خودش را ورانداز میکرد گفت:
- من میگم چطوره نریم ننه، نظرُت چیه؟
- کجا بیبی؟
- سر قبر تو! خو عروسی دختر بتولِ میگم نه!
- چرا نریم بیبی؟ زشته خب، زحمت کشیدن برامون کارت آوردن، بعدشم شما همیشه تو این مراسما پیشقدم بودین که...
- ها... بودم ولی او مال موقِی بود که طلا ارزون بود. خو وردُشته بری عاروسی تک تک بچا من یَی سکهی اُورده. حالا من چیطو پَسُش بدم؟
- چی بگم بیبی؟ ولی به نظر من که دور از ادبه!
- خُبه، خُبه، بری من ادبادب نکن، بجِی ای کارا بعدظهر خبرمرگُت برو بازار بین سکه چنه؟
- اینکه لازم به بازار نیس بیبی، صب کنین الان قیمتشو براتون درمیارم...
بیبی چهارچشمی خیره شده بود به من و من سرم توی گوشی!
- آها، بفرمایید، نوشته قیمت تمام سکه بهار آزادی چهار میلیون و شیشصد هزار تومن...
بیبی نگاهم کرد...
- چن؟
- چهارمیلیون و شیشصد هزار تومن بیبی...
بیبی سرش را خاراند...
- خو ای یعنی چن؟
- یعنی تقریباً ٩ تا پونصد هزار تومن...
بیبی چند لحظهای هنگ کرد و به دیوار روبرو خیره شد...
- یعنی چن تا پونصد هزار تومن؟
- گفتم که بیبی جون، نزدیک ٩ تا!
بیبی زد توی صورتش...
- وووووی روم سیا! تف تو روم... دوره صاحبالزمونه! قیومت بشه، میه چه خبره؟
- چی بگم والا بیبی؟
- حالا نصفُش چن؟
- اوووووم... نیمسکه رو نوشته دو میلیون و دویست...
- ای دیه چنه؟
- تقریباً چهار تا پونصد تومن میشه بیبی، بلکه یه کم بیشتر!
بیبی نفسی عمیق کشید...
- از او سکه ارزونا چن؟
- کدوما؟ منظرتون پارسیانه بیبی؟
- ها... همونا...
- ارزونترینش بالای ٢٠٠ تومنه بیبی...
- زیر ٥٠ تومن چیزی ندره؟
- طلا یا بدل؟
- خدا ذلیلُت کنه دختر... حالا دیه منِ مسقره میکنی؟ خو منظورُم طلائه دیه!
- آخه بیبی جون این چه سؤالیه؟ معلومه که الان با ٥٠ هزار تومن قفل یه زنجیر طلا رو هم بهتون نمیدن!
به بیبی خیره شدم که همانطور ساکت رفته بود توی فکر...
- گلاب!
- بعله بیبی...
- با ای مغز معیوبُت بیرام نگفتیا!
- چی بیبی؟
- میگم اگه او گوشوار بدلو که مال توئه رو برشون ببریم حالیشون میشه؟!!!
گلابتون