بیخبر از خبرنگار
کم کم بوی روز خبرنگار به مشام میرسد. مناسبتی که شاید به غیر از اهالی رسانه کسی نداند که در کدام روز و به چه مناسبتی میباشد؟
در این نوشتار بنا داریم به زوایای پنهان خبرنگاری اشاره کنیم:
در این شرایط نامناسب اقتصادی که خبرنگار باید مایحتاج زندگی را تأمین کند، خوش لباس باشد و با ظاهر مرتب اعتبار رسانه را حفظ نماید، هرگز و هرگز اجازه ندارد خبر فروشی کند و رسالت حرفهای خود را فراموش نماید. او همواره باید زبان مردم باشد.
مسئولان و مردم او را میبینند تا خبر بشنوند؛ او همیشه پشت اخبار میماند و منتظر بازخوردهاست. دائم زجر میکشد چون اولین کسی است که از جنگ و اقتصاد متلاطم، دروغ و اختلاس خبر میگیرد. البته شادیها هم جای خود را دارد؛ از صعود به جام جهانی گرفته تا پیروزیهای جور واجور در انتخابات.
در جلسات رسمی حتماً و حتماً باید خبرنگار حاضر باشد اما کسی نمیگوید که آن خبرنگار با چه وسیلهای آمد؟ دغدغه زندگیاش چیست و قرار است چگونه وامهای ریز و درشتش را پرداخت کند؟ تازه وقتی گزارش و گفتگوها را در رسانهاش درج میکند مسئول مصاحبه شونده ناخوش از درج کاستیها میگوید: بنویس، بنویس که همه چیز آرومه... ما چقدر خوشحالیم...
اگر خبرنگار به هر اداره و سازمانی وارد شود صفر تا صد قانون برای خبرنگار بینوا اجرا میشود چون احتمال رسانهای شدن کاستیهای آن اداره در رسانه وجود دارد.
فرزندش باید در مدارس عادی تحصیل کند چون او هم مانند خیلیها که نه زور دارند و نه پول! نمیتواند تأثیرگذار آینده فرزندش باشد.
خبرنگار باید به دنبال کار دوم باشد. از رانندگی گرفته تا کار در رستورانها و... چون حقوق خبرنگاری کفاف زندگیش را نمیدهد. حالا هم گرانی کاغذ و بحران اقتصادی دست به دست هم داده تا همان چندرغاز حقوقی هم که در میآورد کاهش یابد و خبرنگار بیکار شود!
آری خبرنگار، خبرنگار است اما کسی از پنهان او خبری ندارد و مردم تنها آنچه را میبینند که به قلم میآورد... خبرنگار هرگز و هرگز به خود اجازه نمیدهد تا اهداف خود را پررنگتر از آنچه که دغدغه مردم است به رشته تحریر در بیاورد.