محمود که یارانه بدادی همه عمر
دیر زمانی پیش رئیسالوزرایی در مملکت ایران بر مسند نشست و حکم براند احمدینژادْ نام که به «محمود» شهره گشت و در آفاق و انفس زبانزد شد.
او داعیه مدیریت بر جهان نیز بداشت که فرصت نیافتی و دوستانش که به جرگه دشمنانش پیوستی، گوشش بگرفتی و به زیر بکشیدی و بکوبیدی و بمالاندی و کذا و کذا.
محمود تا بود کارها بکرد محیّرالعقول که همه انگشت بر دهان بماندند و چشمانشان هشتتا شد و بگفتند که از یک آدم نیموجبی چه کارها که بر نمیآید! لا حول ولا قوه الی بالله العلی العظیم!
منجمان و پیشگویان احتمال همی دادند که نصف این آدم زیر زمین قرار دارد و همه آنچه که مردمان بینند کلّیت او نباشد و کذا و کذا.
محمود هر روز کاری میکرد و حرفی میزد و طرحی میریخت و ادعایی میکرد واویلا و هیچ کس را در آن ایام یارای مقابله با او نبود.
او را صاحب معجزه همی دانستند و «معجزه هزاره سوم» نامیدند و تبلیغ کردند و کتاب نوشتند.
گویند چشمی داشته غیببین آنگونه که هیچ کس را یارای دیدن آن چه او میدید نبود. از جمله هاله نوری بر گرداگرد سر خود میدید که هیچ کس نمیدید. هرچه میگفتند: نمیبینیم. میگفت: چشمان خود بمالید و باری دیگر نظاره کنید که اگر نبینید کوردل هستید.
همه هاج و واج بودندی تا این که عدهای خدعه کردندی و گفتندی: آهان! ما دیدیم. با چشم دل دیدیدم! و چنین بود که دیگران هم گفتند: ایناهاش! ما هم دیدیم.
اما بعد ...
پس از خدمت فراوان و مرافقت بزرگان و موافقت همراهان، سرانجام محمود را از سریر قدرت پایین کشیدندی و خر مراد از زیر پایش جا خالی دادندی و جفتک پراندی و برفتی و محمود هرچه دوید به گردش نرسید.
هر چه فریاد برآورد که من به آبادی مملکت و قوام مُلک و رابطه نیک با دول خارجیه و رشد تولید داخلیه اهتمام داشتم و کم نگذاشتم، کسی را گوش شنیدن مینبود و او را مر بگفتند: ممه للو ببُرد و تو در خوابی!
محمود بناچار رکاب به دیگری سپرد و دوری از دنیا پیشه کرد و عزلت اختیار نمود و کذا و کذا.
یکی از یادگاران دوران محمود که هنوز پایبرجا است و به ثبت آثار ملی نیز رسیده «یارانه» است که همچنان بر قوام است.
محمود پایههای یارانه محکم بکردی و به همه بدادی چنان که هیچ کس را یارای قطع یارانه هیچ دهکی نبودی و نگاه به سایه هیچ ثروتمندی نکردی و همه بگرفتند و بخوردند و عیش و نوش بکردند.
گویند یارانه ابتدا درمانی بود بر درد بیپولی و مرهمی بود بر زخم نداری و تسکینی بود بر شکاف طبقاتی و پمادی بود بر جراحت فقر. اما اکنون دیرزمانی است که یارانه کم فروغ بگشته و مرهم که نیست هیچ! بلکه مر زخم مردم را نمک است.
چه این که روزگارانی با آن یک کیسه برنج خریدندی و امروز نیمکیسه. روزی ٢ کیلو گوشت گوسفندی میشد و امروز نیمکیلو گوشت بز. میوهی ٢ هفته را میشد خرید و امروزِ روز میوه ٤ روز را. میشد آبونه و قبض آب و برق و گاز را بداد، و الان فقط نیم گاز را.
گویند مسئولان یارانه را قطع نکردندی اما شاهرگ آن زدندی و شیره آن کشیدندی تا این که روح در آن نماندی و پیکر بیجانی برجای ماندی.
و این است سرانجام طرحی که محمود بنیانش بگذاشت و برفت.
شاعر پارسیسُرای (حقیر) گوید:
محمود که یارانه بدادی همه عمر
دیدی که چگونه یار محمود نگشت؟!
*****
و اما واژهگزینی این هفته:
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قندپارسی که به بنگاله میرود
یارانه مر مردم را دیگر «یار» نیست و بلکه «بار» است؛ چرا که مسئولان منت بر مردم همیگذارند که یارانه دهیم بر شما و امروز قطع میشود و دیگر روز. مردم جگرشان خون شده و این چندرغاز زهرمارشان گشته. از همین روی زین پس به جای واژه مطرود «یارانه» بگویید: بارانه
تا دُرودی دیگر بار ... بدرود
میرزای نیریزی