خنده یا ناسزادرمانی؟!
دختر خاله حقیر یک روانشناس برجسته و باسواد است که بیشتر به «شادیدرمانی» و «خندهدرمانی» گرایش دارد.
او معتقد است که همه افسردگیها و غصهها و بسیاری از مشکلات خانوادگی و اجتماعی ناشی از این است که ما بلد نیستیم بخندیم و شادی کنیم!
این دختر خاله که ماشاءالله توی روانشناسی برای خودش یک نظریهپرداز برجسته شده و زیگموند فروید اگر بود پیشش لنگ میانداخت اعتقاد دارد که شادی و خنده حتی اعتماد به نفس آدمها را بالا میبرد و در روابط اجتماعی ما تأثیرات مثبت بسزایی دارد!
او چند روز پیش مرا دعوت کرد به یکی از کارگاههای خنده درمانی بروم. من هم چون تنها بودم پدرم را هم با خودم بردم تا هم تنها نباشم و هم فکر کردم شاید این کارگاه روی اخمهای عمیق چند ده ساله پدرم تأثیر بگذارد!
دختر خاله حدود ٩٠ دقیقه صحبت کرد و مرتب لابهلای صحبتهایش مورد تشویق و تأیید مدعوین و حضار حاضر در سالن سخنرانی قرار میگرفت! در آخر نطقش گفت:
علم روانشناسی ثابت کرده که خندیدن خوبه! قهقهه عالیه! و گریه آدمها رو آرام میکنه!
بعد رو به حضار گفت: کسی حرفی یا صحبتی در تکمیل یا رد صحبتهای من داره؟!
یک دفعه پدرم از سر جایش بلند شد و به سمت تریبون رفت و پشت بلندگو با صدای بلند گفت: حرفهای خانم دکتر مقبول ولی باور کنید فحش دادن یه چیز دیگهست دل آدم خنک میشه!
بعد رو کرد به دختر خاله و جلوی جمعیت بهش گفت: اینو از بابات یاد گرفتم !
تمام سالن از خنده رفت روی هوا!
طفلی دختر خالهام نزدیک بود سکته کند که من سریع خودم را به تریبون رساندم و به دروغ گفتم: این هم نمایش طنز از پیش برنامهریزی شدهای بود که خانم دکتر تدارک دیده بودند تا همه شما وادار به خنده و قهقهه شوید و اثرات شادی را در خودتان حس کنید!
خلاصه دختر خاله بیچاره را از یک سکته حتمی نجات دادم و سریع دست پدرم را که در تشویق و سوت و هلهله و ازدحام حضار به سختی قادر به حرکت بود گرفتم و از سالن خارج شدیم !
به خانه که رسیدیم جریان را مفصل برای مادرم تعریف کردم!!!
مادر نگاهی به پدرم انداخت و در حالی که مثل آتشفشان شعله میکشید رو به من گفت: این بابات همیشه همینجوری دهن لق و غیر قابل پیشبینی هست!
تنها آیندهنگری و پیشبینی که توی این سالهای زندگی با پدرت ازش سراغ دارم و یادم هست، پر کردن آفتابه بوده که یه وقت توی توالت آب قطع نشه و گیر کنه و بدبخت بشه!!!
قربانتان غریب آشنا