شعردونی
اگر جیب بُوَد پُر!
رضا زارعی
شعری از بچههای انجمن شعر طنز شیراز دم ابراهیم خان زهری گرم!
آنجا که بُوَد پول، شرابِ کهن آنجاست
نوروز و سرور و صنم و یاسمن آنجاست
هرجا که بُوَد پای جنابش به میانه
صد عید «حسن» در «حسن» اندر «حسن» آنجاست
گر قصد تأهّل کنی ای پیر مجرد!
صد زوجه تو را چون زری و نسترن آنجاست
وآنجا که نباشی به نعیمش، متنعّم
خوش بین نتوان بود که یک پیرزن آنجاست!
هر جا که بگیرند زرِ سرخ در آغوش
غربت، نتوان نام نهادش، وطن آنجاست
وانجا که توئی بوعلی و پول نداری
باشد وطنت، دوزخ و چاه محن آنجاست!
ای مفلس بیچاره که در منطق دوران
هر جا که نهی پای خودت را، لجن آنجاست!
خواهی که دهی بوی صفابخش ارادت؟
با پول، درآمیز که مُشک ختن آنجاست!
ای پول! توئی رود و توئی سایه و تنبک
هر جا که توئی، نغمه خر در چمن آنجاست!
آنجا که توئی رونقِ بازارِ خلائق
نابودیِ بازارِ شریفِ پکن آنجاست!
از بهرِ وصالِ تو بسی ریش گذارند
ریشی که بسی دیوِخبیث و خفن آنجاست!
مقصود، توئی کعبه و بتخانه بهانه است
آنجا سننی هست که هر بت شکن آنجاست!
جای تو بُوَد جیبِ بغل، بر سر قلبم
هر جا که توئی حتم بدان، قلب من آنجاست!
افسوس که جولانِ میِ نابِ تو اینجاست
اما من بدبخت و کچل را دهن آنجاست!
از نفت به یارانه توان کرد قناعت
آن هم که بگیرند، دگر، سوختن آنجاست!
هر روز بُوَد عید اگر جیب بُوَد پُر
ور نه رفقا ! آدرسِ گورکن آنجاست!!!

نظر شما