زن خلیل ته کوچهای!!
زن خلیل ته کوچهای!!
بچه که بودیم مردم آنقدر با هم صمیمی و مهربان بودند که فکر میکردیم همسایهها و اهالی کوچه فامیل و خانواده ما هستند!!!
آن زمان دو همسایه سر کوچه و ته کوچه داشتیم که هر دو اسمشان خلیل بود! وقتی مادرم میگفت این ظرف آش را به زن خلیل بده، ما سریع میپرسیدیم: کدام خلیل؟! و مادر میگفت: خلیل ته کوچهای!!! یا خلیل سر کوچهای!!!
زن خلیل ته کوچهای بیشتر مواقع جلوی در خانهاش مینشست و نخود و لوبیا و سبزی پاک میکرد! وقتی همسایهای از خرید بر میگشت، اگر زیادی خرید کرده بود زن خلیل ته کوچهای به او میگفت: به سلامتی رفتی بازار را گران کردی؟!
کسی یا متوجه منظور زن خلیل ته کوچهای نمیشد یا اهمیتی نمی داد!
حیاط خانه خلیل ته کوچهای بزرگ بود و همیشه پر از مرغ و خروس! همسایهها اضافههای غذا، مثل برنج و خورشت و نان خشک را به خانه خلیل ته کوچهای میبردند تا به مرغ و خروسهایش بدهد!!!
حالا سالها از آن ماجرا گذشته.
چند روز قبل برای دیدن پدر و مادرم به خانهاشان رفتم! از مادرم احوال همسایهها را پرسیدم و از صمیمیت گذشته یاد کردم! مادرم گفت: همسایهها مثل قبل نیستند و گرفتار زندگی خودشان شدهاند! با خنده پرسیدم: زن خلیل ته کوچهای هنوز به همسایهها گیر میدهد که ولخرجی نکنند؟! مادرم خندید و گفت: باید ببینی چه برو بیایی برای خودش دارد! از وقتی تخممرغ گران شده خودش را گرفته و در حال جمع و تفریق و چرتکه انداختن است!
مادر در حالی که داشت با قوری گل سرخی برایم چای میریخت اخمی به چهره انداخت و گفت: ولی همسایهها از دست زن خلیل خیلی دلخورند!
با تعجب گفتم: چرا؟!
مادر گفت: همسایهها وقتی برای خرید تخممرغ به درِ خانهاشان میروند، به آنها متلک میاندازد!!! مثلاً دیروز به یکی از همسایه گفته بود به بچهات بگو اینقدر ورجه وورجه نکند اگر دستش به تخممرغها بخورد و بشکنند باید دیهای معادل دست چپ باباش را پرداخت کنید!!!
یا چند روز قبل به یکی دیگر از همسایهها گفته بود: مرغ هم نشدی تخم بگذاری کمک خرج شوهرت باشی!!! یا جای دیگری گفته بود برای رفع بلا، چشم خودت را در بیاوری و بترکانی با صرفهتر از این است که تخممرغ بشکنی!!! یا مثلاً گفته بود همینجوری پیش برود مهریه دخترها میشود هزار و سیصد و اندی تخممرغ!!!
من که از خنده رودهبُر شده بودم گفتم: حالا میفهمم آن خوانندهای که میخواند: «شانههایت را برای گریه کردن دوست دارم» منظورش چه بوده!!! احتمالاً منظورش شانههای تخممرغ زن خلیل ته کوچهای بوده!!!
مادرم که از جوک من خوشش نیامده بود با خنده تلخی گفت: بس است. همین شعرت برسد به گوش زن خلیل حتماً با مرغ و خروسهایش یک کنسرت برایمان اجرا میکند!
قربانتان غریبآشنا