کلاهی که بر سر دانش میرود!
حدود دو دهه قبل افرادی پس از طی هفتاد خان رستم و ارزشیابیها و مصاحبههای ویژه نظیر سنجش ارتفاع محاسن و پاسخ به سؤالاتی شبیه نکیر و منکر، به عنوان معلم پذیرش و شاغل در وزارتخانه حیاتی آموزش و پرورش شدند. سالها گذشت و این آموزگاران با عشق به دانش و تدریس، عمر ارزشمند خود را وقف این شغل شریف کردند؛ در حالی که اگر از هزینههای جاری وزارتخانه رقمی سرک میکرد، حقالزحمه ناچیزی در حد جیره نهادهای حمایتی، به این عزیزان پرداخت میشد.
مطالبه بیمه و سنوات و سایر مزایا هم شوخی مضحکی بود که میتوانست معلم را خانهنشین کند و به ظرف شستن و غذاپختن و امثالهم وا دارد.
این ستم سترگ توسط بسیاری از آموزگاران برای احقاق حق به دیوان عدالت اداری اعلام شد؛ خودتان حدس بزنید نتیجه چه شد.
نهایتاً مجلس مصوب کرد که سنوات این تعداد از معلمان محاسبه شود. حالا مدتها پس از آن مصوبه و کلی دوندگی و نماینده تعیین کردن توسط معلمان و به فیض شهادت نائل آمدن نمایندهشان توسط داعش در مجلس، بخشنامه کردند که هر معلم با توجه به میزان سوابق خود، بین ١٠ تا ٢٠ میلیون تومان واریز کند تا سنواتش محاسبه شود. اگر هم بخواهند قسطی پرداخت کنند، تا زمان پرداخت آخرین قسط، از احتساب سنوات خبری نخواهد بود.
این قضیه در صورتی است که اگر ملاک حق و عدل بود، باید هم حق بیمه و هم سایر حقوق از دست رفته و جریمه آن توسط دولت به معلمین مورد ظلم واقع شده پرداخت میشد.
هستند معلمین بیچارهای که حدود ١٥ سال خدمت کردهاند ولی ٥ سال سابقه بیشتر ندارند. از آن طرف افرادی در شهریورماه آزمون استخدامی دادند و مهر همان سال با حکم استخدام به کلاس درس رفتند!
حالا از همین معلم انتظار میرود بدون دغدغه، گلواژههای دانش را بر کویر دلهای دانشآموزان بپاشد تا جامعه کام خود را با ثمره علم و دانش شیرین کند! غافل از این که دولت محترم در واقع این کلاه گشاد را بر سر دانش و آگاهی گذاشته است.
در هر صورت این دسته از آموزگاران مظلوم دستشان کوتاه است و خرما بر نخیل و هیچ روزنه امیدی هم به احقاق حق نیست؛ اما بنده به خاطر ادای دین خودم به آموزگاران عشق و انسانیت، این موضوع را به عنوان یکی از طنزهای تلخ روزگار برای ثبت در تاریخ نوشتم تا آیندگان بوضوح میزان اجرای عدالت در این دوران را به قضاوت بنشینند!
ارادتمند: آسیبپذیر