نیاز ایران امروز: آرامش و میانهروی
امین رجبی
جامعه امروز ایران در دوران گذار به سر میبرد؛ گذار از سنت به مدرنیسم یا به قولی سنت به تجدد. این دوران نزدیک به 2 قرن است که به درازا کشیده و همچنان جامعه ایرانی را درگیر خود دارد. ما اکنون در این شرایط برزخی، نه سنتهای خود را کامل داریم و نه کاملاً به مدرنیسم رسیدهایم.
این دوران بینابینی، آسیبهای زیادی دارد و جامعه را دچار بحرانهای فراوانی میکند و اگر جامه نتواند از پس این بحرانها برآید و در این برزخ باقی بماند، دچار «تباهی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی» میشود. در این حالت افزایش بحرانها میتواند جامعه را به سوی ناآرامی، دعواهای سیاسی و حتی انقلاب بکشاند. پس لاجرم ما چارهای جز رفع موانع عبور از این بحرانها، اتخاذ رویکری عقلانی در این گذار سخت و فراهم کردن شرایط مساعد نداریم.
این که راهکارهای گذر از این دوران چیست، در حوصله این نوشتار و سواد و تخصص نگارنده نیست. اما چیزی که مهم است این که: باید جامعه چه شرایط روانی داشته باشد تا بتواند حرکت آرام خود به سوی مدرنیسم را ادامه دهد و با نوسان و چالش مواجه نشود؟
اولین جرقه خروج جامعه ایرانی از دنیای سنت به دنیای تجدد و نوخواهی با پایان یافتن جنگ ایران و روس در ذهن عباسمیرزا ولیعهد فتحعلیشاه و مشاورانش زده شد و اولین گروه 5 نفره دانشجو به فرنگ (اروپا) اعزام شدند. اما نقطه عطف آن را حدود 170 سال پیش امیرکبیر رقم زد. او با تأسیس دارالفنون و راهاندازی روزنامه وقایع اتفاقیه، سعی در نوسازی جامعه ایران داشت؛ هرچند خیلی زود با قتل او این شعله خاموش شد. در حالی که میجی با دو دهه تأخیر اصلاحات خود در ژاپن را آغاز کرد و پایههای ژاپن نوین ساخته شد.
پس از آن کسانی چون سیدجمالالدین اسدآبادی و دیگر روشنفکران تجددخواه در پی حرکت به سوی مدرنیسم با حفظ آموزههای دینی شدند؛ اما همه این تلاشها به جایی که باید نرسید.
اوج این تجددخواهی را باید در انقلاب مشروطه جُست. آنجا که روشنفکران و روحانیون تجددخواه حرکت مردمی عظیمی راه انداختند و توانستند اولین مجلس مشروطه را در قاره آسیا شکل دهند.
این حرکت عمیق نیز با استبداد محمدشاهی و با نیت پلید روسیه، افول کرد تا حوادث جنگ جهانی اول، ایران ِدر حال گذار را دستخوش نابسامانیهای زیادی کند.
پس از روی کار آمدن رضاشاه پهلوی، او سعی در عبور از این دوران گذار داشت تا هرچه زودتر ایران را مدرن کند. هرچند اشتباه او این بود که میخواست این برنامه را به شکل دستوری و با زور چکمه و سرنیزه به انجام برساند. او اگرچه زیرساختهای مهم توسعه را نیز فراهم کرد، اما ایران همچنان در دوران گذار باقی ماند. شاید رضاشاه نمیدانست مدرنیته باید در ذهنها اتفاق بیفتد و نه فقط در دنیای بیرون.
ادامه این روند در دوران پهلوی دوم نیز مشهود بود تا این که بحرانهای دوره گذار در ایران تشدید شد و دو جریان مذهبی و ملی در کنار هم به مبارزه با شاه پرداختند. جامعه ایران باری دیگر انقلاب را تجربه کرد. انقلابی که رهبری یک مرجع دینی نوگرا را پشت خود داشت و توانست خیل عظیم مردم و گروههای مختلف از سنتیترین تا تجددخواهترین را با خود همراه کند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، اختلافات عقیدتی این گروهها هویدا شد و حتی تا درگیری مسلحانه در سطح خیابان پیش رفت و به استعفای دولت ملیمذهبی بازرگان و فرار اولین رئیسجمهور پس از انقلاب انجامید.
ایران انگار نمیخواست روی آرامش ببیند و در سایه این آرامش، انقلاب تثبیت شود و جامعه، دوران پس از انقلاب را بگذراند و دوره گذار به سرانجام برسد. این بار سایه جنگ تحمیلی بر سر مردم افتاد و به مدت 8 سال کشور را در بحرانی بزرگ فرو برد تا یک بار دیگر حرکت قطار توسعه ایران کند شود.
پس از جنگ، دوران بازسازی اقتصادی و سیاسی در دولتهای سازندگی و اصلاحات پیگیری شد؛ هرچند برنامههای هاشمی رفسنجانی و خاتمی همواره با چالشهای جدی که از ویژگیهای دوران گذار است، مواجه گشت. پس از آن دولت احمدینژاد با شعارهای انقلابی، 8 سال بر کشور حاکم بود و اکنون نیز دولت روحانی بر سر کار است.
ما نزدیک به دو قرن سوار بر قطارِ دورانِ گذاریم. جامعه ایران در این 200 سال، بحرانهای زیادی را پشت سر گذاشته. اکنون دیگر وقت آن است که کشور به آرامش برسد تا بتواند مسیر رسیدن به مدرنیسم ایرانی را طی کند. کشور ما و مردمان آن دیگر تحمل بحرانها و تحولات بزرگی چون جنگ و انقلاب را ندارند. در این شرایط، اگر حاکمان ما جامعه را به آرامش نرسانند، جامعه به آستانه «تباهی» میرسد و ممکن است هر اتفاقی رخ دهد.
امروز ما در خارج از مرزهایمان با تهدیدهای زیادی مواجهایم. در جنوب، حاکمی جوان، افراطی، و قدرتطلب بر عربستان حکمرانی میکند و با آمریکا و اسرائیل علیه ایران متحد شده است. حاکمی که به نظر میرسد سودای از میان برداشتن شیعیان را در سر دارد و در نخستین گام به سراغ حوثیهای یمن رفته و اکنون حزبالله لبنان (گروه مبارز شیعی) را نشانه گرفته است. در شرق و غرب کشورهایی جنگزده و نابسامان وجود دارند. کشورهای اروپایی هم در عین حمایت از برجام، با برنامه موشکی ایران مخالفاند.
در داخل نیز بحرانهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی به مرحله حاد خود رسیده است.
ما در این شرایط چارهای جز طی کردن دوران گذار و رسیدن به ثبات نداریم. شاید بهترین و عقلانیترین کار، پرهیز از افراط و تفریط در داخل و خارج باشد. در داخل و در حوزه سیاسی باید به همگرایی و آشتی برسیم و کاری کنیم تا کدورتها رفع شود و دوباره سرمایههای سیاسی ایران که شامل همه گروهها از اصولگرا تا اصلاحطلب است، به میدان بیایند. نگذاریم افراطیون هر دو جناح به جنگ هم بروند و دلسوزان و عقلا را خانهنشین و محدود کنند و مردم را به ناامیدی بکشانند.
در عرصه خارجی نیز به میانهروی نیاز است. ما نباید برای خود در بین کشورهای همسایه و غیر همسایه دشمن بسازیم. تهدید و شاخ و شانه کشیدن برای این کشور و آن کشور جز افزودن به شمار دشمنان ما سودی ندارد. خواه ناخواه هر کشوری که از سوی ما تهدید شود، به ما به چشم دشمن مینگرد.
بهترین کار و بهترین مبارزه و بهترین راه صدور انقلاب این است که با اصلاح ساختارهای درونی و سامان دادن به روابط خارجی، کشوری قدرتمند از نظر اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بسازیم. آنگاه خود به خود دشمنان ما جرأت عرض اندام در برابر ما را نخواهند داشت. اقتصاد ما شکوفا خواهد شد و آنگاه است که میتوان امید داشت، راه پر فراز و نشیب 200 سالهی گذار از سنت به مدرنیسم به سرانجام برسد و جامعه ایرانی به شکوفایی و تمدن ایرانی - اسلامی دست یابد.
چنین باد
نظر شما