تعداد بازدید: ۱۴۴۲
کد خبر: ۳۵۶۸
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۳۹۶ - ۲۱:۴۶ - 2017 12 November
شعردونی

کار تو اِندِ بدآموزی بوَد

شعری از بر و بچ انجمن شعر طنز شیراز دست ابراهیم‌خان زهری درست!

محمد رضاصادقی

 

آن شنیدستم که یک مور علیل
تپه ای می‌کَند با قدرت چو فیل
رد شد از آنجا  سلیمان  نبی
دید آن مور و تلاشی بی‌بدیل 
گفت با او : مورَکِ خرد و نحیف! 
از چه هستی در چنین کاری ثقیل؟
پاسخش فرمود‌: عاشق گشته‌ام 
کرده معشوقم مرا اینجا گسیل
گفته گر این تپه را از جا کَنم 
می‌شوم در نزد او موری اصیل
چون به پایان آید این کار بعید 
همسر من می‌شود بی قال و قیل ...
گفت: با حیرت سلیمان نبی 
این نباشد کار حتی جرثقیل! 
عُمر و زورت نیست کافی، عاقبت
می‌شوی  پای همین تپه  فسیل 
 کار  تو  اِندِ  بد آموزی  بوَد
خودشیرینی تا چه میزان ای زگیل!
بانوان را پر توقع می‌کنی 
می‌شوی الگوی‌شان با این دلیل 
ترسم این بلقیس هم گوید به ما 
بهر من آسفالت فرما رود نیل! 
یا بخواهد تا که مِهرِ او کُنم 
پنت هاوسی پای نهر سلسبیل
هر دم از ما خواهشی بیجا کند  
در امور دیگری از این قبیل 
خواهش او بر نیاوردم اگر 
جای آن از ما بخواهد مِلک و پیل! 
تا که سر‌مشق‌اش نگردی بعد از این
بر سرت باید بکوبم دسته بیل 
 مور مسکین را سپس او لِه نمود  
گفت این باشد سزای زن ذلیل! 


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها