تعداد بازدید: ۱۶۱۶
کد خبر: ۳۳۰۸
تاریخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۹۶ - ۲۲:۵۴ - 2017 24 September

میگم گلاب! بزرگتُرش نداشت؟!!

ماجراهای من و بی‌بی

- شنفتی چی گفتم؟


- بله بی‌بی جون... بله... یه کیلو سیب‌زمینی، دو کیلو عدس،  یه کیلو کدو، یه کیلو گوشت، چار تا مرغ با یه لباس مناسب برا شما... درسته دیگه؟


- ها ننه. فقط یه لباس قشنگ و جونی بسونیا. 


- چشم بی‌بی. چشم... 


- خو برو نه!


- ولی آخه!


- آخه چی؟ 


- اووووم... پول؛ پول بهم ندادین بی‌بی. 


بی‌بی چپ‌چپ نگاهم کرد و همانطور که برای برداشتن پول به سمت بالش لوله‌ای‌اش می‌رفت، زیر لب شروع کرد به غر زدن...


- کپه... هیچوقتِ خدا ده تومن تو کیسه‌ی ای دخترو نیس! همش مث گداها دسُش درازه...


خودم را به نشنیدن زدم که بی‌بی جلویم ایستاد...


- بیا... بسون، باقیشم بیار.


به ٥ هزار تومانی کف دستم نگاه کردم. 


- بی‌بی جون! این فقط ٢٠ هزار تومنه که!


- پ میخواسی چن باشه؟


- آخه این که خیلی کمه بی‌بی... 


بی‌بی پانصد تومانی دیگری را گذاشت کف دستم...


- بیا. بسون، اگه کم بود یه چی‌ام خودوت بذار روش، بعد پَسُت میدم...


دیدم اصرار فایده‌ای ندارد. نفس عمیقی کشیدم و برای خرید به سوی بازار روانه شدم... خدا باید به خیر می‌گذراند. از همه سخت‌تر شاید خرید لباس برای بی‌بی بود...
********


وسایل را که زمین گذاشتم، بی‌بی شیرجه زد سمت لباسها... در یک حرکت سریع لباسش را در آورد و مشغول پوشیدن لباس شد...


- بی‌بی جون یه لحظه صب کنین، اینو برا خودم خریدم. اون مال شماس؛ اون گلدار سرمه‌ایه...


بی‌بی اخمهایش رفت توی هم...


- تو بیخود کردی. میه من چن سالُمه که رفتی بری من لباس مرهم گرفتی؟ حالا که ایطوره، بیا عوضُش کنیم...


و در یک حرکت ناگهانی مانتو مرا برداشت و آن را پوشید اما هر کار کرد نتوانست آن را پایین بکشد...!


- ووووی درم می‌پُکّم! ای چرا اقد تنگه دختر؟


- بی‌بی جون! گفتم که این سایز شما نیس. در ضمن شما پشت و رو پوشیدینش. جیبای این مانتو باید بیاد پشتش.


- خدایا توبه... میه شلواره که کیسه‌هاش پُشتش باشه؟


- خب مدلشه دیگه بی‌بی جون.


بی‌بی همانطور که مانتو را به زور از هیکل چاقش بیرون می‌کشید و نفس نفس می‌زد گفت:


- میگم گلاب!  بزرگتُرش نداشت؟


- نمیدونم بی‌بی جون، مانتوهای دخترونه کلاً قواره‌هاشون کوچیکه! هرطوری‌ام باشه، سایز شما نمیشه که...


- غلط کردن که سایز من نمیشه...  میه من چقدم؟ حالا که ایطوریه خودوم می‌رم می‌سونم!


آن روز تمام مانتوفروشی‌های شهر را گشتیم اما سایز بی‌بی پیدا نشد که نشد تا این که در یکی از مانتوفروشی‌ها...


- این چیه پوشیدی بی‌بی جون؟


- چمه مگه؟ خیلی‌ام قشنگه!


من دیگر چیزی نگفتم...


خلاصه اگر این روزها پیرزن ٩٠ ساله تپلی را دیدید که با بلوز شلواری و مانتو جلو باز عصازنان در خیابان می‌چرخد تعجب نکنید، ایشان همان بی‌بی‌جان من است، که من حریفش نشده‌ام!


گلابتون


غیر قابل انتشار:
انتشار یافته: ۱
Hichkas
Iran (Islamic Republic of)
۰۰:۱۶ - ۱۳۹۶/۰۷/۰۳
0
0
این صفحه شهر هرت مثل همیشه عالیه عالی.
نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها