تغییر در الگوی خرید مردم تحت تأثیر گرانی و رکود
تعارف که نداریم؛ گرانی در این روزها کارد را به استخوان رسانده و کمتر کسی است که در یکیدو سال اخیر تغییرات محسوس مالی را در زندگیاش لمس نکرده باشد؛ از کارگر و کارمند گرفته تا مغازهدار و کارخانهدار. خریدهایی که روزبهروز آب میرود و کیفیتشان قربانی قیمتها میشود.
از سفر و موسیقی تا تعمیر لوازم خانگی؛ حذف تدریجی تفریحات و ملزومات
خانم ک، ۶۴ ساله و بازنشسته فرهنگی، اوضاع معیشتی امروز را بیشباهت به وضعیت اصحاب کهف نمیداند:
«مثل اصحاب کهف شدهایم؛ شب میخوابیم و صبح میبینیم قیمتها چقدر زیاد شده! ما که آردمان را بیخته و الکمان را آویختهایم، بیچاره جوانها که قید خانه و ماشین را زدهاند و فقط میدوند تا از گرسنگی نمیرند. متأسفانه هم کیفیت اجناس پایین آمده و هم حجمشان کمتر شده. همین چند روز پیش یک پودر لباسشویی خریدم و دیدم چقدر نسبت به قبل سبکتر شده، در حالی که قیمت آن بالاتر رفته بود.»
او با اشاره به تغییر حجم خریدهای فصلی به ماهانه اضافه میکند: «قبلاً برنج سالانهمان را یکجا میخریدیم؛ اما حالا خریدمان به مایحتاج ماهانه و حتی کمتر رسیده است.»
همسر خانم س شغل آزاد دارد؛ خانوادهای که الگوی خریدشان کاملاً دگرگون شده است:
«قبلاً ترهبار و خشکبار را راحتتر تهیه میکردیم، اما حالا به سختی و مقدار بسیار کم خرید میکنیم. گوشت، مرغ و حتی خوراکی مدرسه بچهها حذف شده است. قبلاً چند وقت یکبار برنج محلی میگرفتیم، اما حالا برنج تعاونی را هم به زور میخریم. حبوبات را ماهیانه تهیه میکردیم، اما اکنون به ربعکیلو رسیدهایم. لباس هم که جای خود را دارد؛ به زور یکیدو تکه برای عید میخریم و تمام سال از آن استفاده میکنیم.»
خانم ن همسر یک کارگر، از روزهایی میگوید که خرید لوازم برقی و تزئینی برای خانهشان کار سختی نبود:
«خرید لوازم برقی که به کل حذف شده؛ حتی پول تعمیر آنها هم برایمان سنگین است. یک چرخگوشت دادهایم تعمیرکار، گفته چهار میلیون تومان هزینه دارد و فعلاً قیدش را زدهایم. قبلاً برای هر عروسی لباس نو میخریدیم، اما حالا مجبوریم لباس این و آن را قرض بگیریم. آن زمان با قناعت، تکه کوچکی طلا پسانداز میکردیم؛ اما حالا خرید طلا شبیه یک آرزو شده است.»
«الف»، دلال ماشین ۴۶ ساله، از تفریحات بربادرفته میگوید:
«قبلاً حداقل دو سالی یکبار به مسافرت میرفتیم، اما حالا مسافرت که هیچ، قید دورهمیهای دوستانه را هم زدهایم. نسبت به یکیدو سال پیش پول بیشتری خرج میکنیم، اما جنس ضعیفتری میخریم. پسر و دخترم دو سال به کلاس موسیقی میرفتند؛ اما دیگر توان پرداخت شهریه آنها را ندارم. همه چیز عوض شده؛ از خرید نان لواش به جای نان محلی گرفته تا سویا به جای گوشت، برنج پاکستانی به جای ایرانی و پنیر سفید بیکیفیت به جای پنیر لیقوان.»
در این میان، محمد (کارخانهدار) اگرچه برای تأمین مایحتاج روزمره در مضیقه نیست، اما اذعان میکند که دیگر خبری از ریختوپاشهای گذشته نیست:
«قبلاً حداقل هر دو سال یکبار به مسافرت خارج از کشور میرفتیم و مرتب ماشین و موبایل عوض میکردیم؛ اما حقیقتاً دیگر امکان چنین کارهایی وجود ندارد.»
روایت اصناف از ریزش مشتریان و سقوط کیفیت
بازار فروشندگان، آینهتمامنمای این رکود تورمی است. فریدونی، عرضهکننده لوازم آشپزخانه، میگوید:
«قبلاً اغلب مردم برای عید و شب یلدا سرویس ظروف، سینی، گلدان و وسایل تزئینی عوض میکردند و مارک و کیفیت برایشان مهم بود؛ اما الان چه؟ به خرید چهار استکان و بشقاب بسنده میکنند؛ آن هم اگر شکسته باشد.»
عباس پاریزی فعال بازار کالای خواب، از افت شدید فروش جهیزیه میگوید:
«سهچهار سال پیش برای عید یک نیسان روبالشی میآوردم و همهاش فروش میرفت؛ اما الان فروشم به ۲۰۰ جفت هم نمیرسد. مشتری داشتیم که برای جهیزیه تا ۱۰ عدد پتوی یکنفره میخرید، اما دیگر از این خبرها نیست.»
فروشنده یک بوتیک زنانه که فروشش نسبت به سهماه پیش به یکدهم رسیده، در حالی که به ساعتش نگاه میکند، میگوید:
«تا الان که ساعت ۱۱ ظهر است، هنوز دشت نکردهایم! کسانی بودند که میآمدند و هفتهشت لباس یکجا میبردند؛ اما اکنون نهایت یک لباس میخرند.»
این رکود، بازار تعمیرات سنتی را دوباره زنده کرده است. ابراهیم بهمنش، ساعتفروش، به ساعتهای ازمدافتادهای اشاره میکند که برای تعمیر به او میسپارند:
«این روزها را مقایسه کنید با زمانی که برخی افراد رنگ ساعتشان را با لباسشان ست میکردند و برند برایشان مهم بود. عروس و دامادها بهترین ساعت مغازه را میخریدند؛ اما اکنون یا اصلاً نمیخرند یا به یک ساعت یک تا یکونیم میلیون تومانی رضایت میدهند.»
از حذف برنج کامفیروزی تا جهیزیههای گران
در بازار اقلام اساسی، برنج یکی از کالاهایی است که بیشترین تغییر الگوی خرید را داشته است. اصغر خواجهاحمدی، برنجفروش، میگوید:
«خرید کیسهای برنج بسیار کم شده و مردم کیلویی خرید میکنند؛ از یک تا پنج کیلو. الان فصل برنج کامفیروزی است؛ مشتری داشتیم که در این فصل تا ۲۰۰ کیلو سفارش میداد، اما امسال تا به امروز حتی یک سفارش هم نداشتهایم. مردم به سمت برنجهای ارزانتر رفتهاند، با این حال قدرت خرید همان را هم ندارند.»
فشار گرانی بر بازار پوشاک کودکان نیز سنگینی میکند. آقای همدانی عرضهکننده لباس بچه، از جهش سرسامآور قیمتها میگوید:
«یک شلوار بچهگانه در عرض سه ماه از یک میلیون به سه میلیون تومان رسیده است. کسانی بودند که سه چهار دست لباس برای فرزندشان میخریدند؛ اما حالا یکی را هم به زور میخرند. مردم بیشتر دنبال اجناس ارزان، تخفیفخورده یا تهحساب سالهای قبل هستند.»
یکی از فروشندگان سوپرمارکت نیز تصریح میکند:
«حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد مردم فقط به دنبال جنس ارزان هستند؛ از پنیر و سوسیس گرفته تا روغن و برنج. همگی اول برچسب قیمت را چک میکنند؛ در حالی که پیشتر کیفیت و اصالت کالا اولویت اولشان بود.».
اما تلخترین روایت، به گفته یکی از فروشندگان لوازم خانگی و جهیزیه، مربوط به آبروی خانوادههاست:
«کسانی که برای خرید جهیزیه میآیند و با چشم گریان میروند؛ دخترانی که همراه پدر و مادر میآیند و با دلخوری و شرمندگی پدر برمیگردند. در همین مغازه روزگاری جای سوزن انداختن نبود و کلی جنس خارجی میفروختیم؛ اما الان بیشتر مردم حتی توان خرید جنس ضعیف ایرانی را هم ندارند.»