تعداد بازدید: ۳۰
کد خبر: ۲۷۳۹۳
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 24 October
ماجراهای من و بی‌بی

یَی ذرِی دَنونُت درد گرفته، مارُت خو نزده

نویسنده : گلابتون

دستم را گذاشتم روی لُپ بادکرده‌ام و اشکم را پاک کردم.

بی‌بی نگاهم کرد...

- چته حالا اُووو غوره می‌گیری. یَی ذرِی دَنونُت درد گرفته، مارُت خو نزده.

دماغم را کشیدم بالا...

- ینی چی بی‌بی؟ خب درد دارم. از دیشب حتی یه لحظه‌ام نتونستم بخوابم.

- الان میگی برَت چکار کنم؟ عرق نعنا بییَرم؟

نگاهش کردم.

- عرق نعنا بی‌بی؟ مگه دلم درد می‌کنه آخه؟

- چوی نَوات، میگن چوی نَوات بری هر دردی خوبه، برم برت چوی نوات بییَرم؟

- وا! نبات که درد دندونمو بدتر می‌کنه.

- گل گاوزبون، گل گاوزبون دیه خوبه.

- گل گاوزبون برا چی آخه. یه چیزی میگینا.

- نپه درد بِکَش تا چِشُت کور بشه! خو بری چه نِی‌ری درُسُش کنی دختر؟

- چطوری دُرسِش کنم آخه بی‌بی؟ دیروز رفتم به دکتر نشون دادم میگه عصب‌کشی بدون روکش میشه پونزده شونزده میلیون، ندارم الان واقعاً.

- نپه مِخی چه خاکی تو سرُت بیریزی؟

- نمی‌دونم بی‌بی واقعاً ...

- یی کاری می‌تونم برت بکنم.

- چیکار بی‌بی؟

- یی دکتری رِ می‌شناسم با ننه‌ش آشنا هسم، شاید اگه من برت زبون بذرم، برت قِسّی دُرُس کنه.

- عه؟ راس می‌گی بی‌بی؟ خدا خیرتون بده، اینطوری که خیلی خوبه. حالا کیه اون دکتر؟ میشه الان با هم بریم پیشش؟

- نه دیه ایطو خو نیشه.

- چطور؟ چطور نمیشه بی‌بی؟

- دو تومن میگیرم معرفیت می‌کنم...

نگاهش کردم...

- وا! بی‌بی؟

- وا و مرضضض... زِنِّگی خرج دره دختر!

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها