تعداد بازدید: ۲۴
کد خبر: ۲۷۳۶۲
تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۵ - 2026 23 October
کتابخوانی:

«شمشیر ایران، سرگذشت نادرشاه افشار»

چرا نادرشاه نتوانست پادشاهیِ کامیابی را به یادگار بگذارد

کتاب «شمشیر ایران، سرگذشت نادرشاه افشار» روایتی خواندنی و باشکوه و عبرت‌انگیز از زندگانی مردی است که از گمنامی به پادشاهی ایران رسید و اقداماتی درخور برای ایران و تثبیت ارضی آن انجام داد، اما با تسلیم به دیو خشونت چشمان فرزند و ایران را به آینده تاریک کرد.

مایکل اکس‌وُرسی استاد مطالعات خاورمیانه دانشگاه اکستر انگلستان در کتاب «شمشیر ایران، سرگذشت نادرشاه افشار» با نثری آهنگین از شکوه نادر چنین می‌نویسد: نادرشاه، این فاتح جهانگشای دهلی، در ناحیه بیابانی و پرمخاطره شمال شرق ایران؛ در شمال خراسان، به دور از شکوه دربار‌ها و کاخ‌های پادشاهان چشم به جهان گشود و با سرعتی اعجاب انگیز در مسیر دستیابی به قدرت از سرکردگی دسته‌ای کوچک تا پادشاهی پیش تاخت.

او در فاصله ۲۰ سالی که از تسخیر مشهد در ۱۷۲۶ تا مرگش در ۱۷۴۷ به طول انجامید، افغان‌ها را از ایران اخراج و مرز‌های ایران را به حدود سابق اعاده کرد و آن را به قدرت برتر سرزمین‌های میان دهلی و بغداد تبدیل ساخت. نادر برای کسب این دستاورد‌ها بیش از ۳۰ هزار کیلومتر راه پیمود و ۲۰ بار به جنگ و لشکرکشی پرداخت که جز یک‌بار در همه آنها پیروز بود. او در مواقع خطر از سربازان می‌خواست در سنگر بمانند و شخصاً به صحنه نبرد می‌رفت و بار‌ها با مرگ چهره به چهره شد.

«شمشیر ایران، سرگذشت نادرشاه افشار»

اما پرسش بزرگ با مطالعه اتفاقات بعدی در گستره تاریخ ایران این است که چرا نادرشاه نتوانست پادشاهیِ کامیابی را به ارمغان بگذارد.

مایکل اکس‌وُرسی با تیزبینی خاصی اقدامات خشونت‌بار نادر برای حذف رقبا به ویژه پادشاه صفوی را توصیف می‌کند که سرانجامی شوم داشت.

از نگاه مایکل اکس‌وُرسی، نادرشاه در ایران انقلابی نظامی پدید آورد که به معنای گسستن از شیوه‌های جنگی شرقی بود. او نخستین کسی بود که در تاریخ ایران ارتشی بزرگ و مجهز به سلاح‌های آتشین پدید آورده بود.

ولیکن اکس‌وُرسی تأکید می‌کند: نادر ایران را به جنگ‌های بی‌پایان سوق داد و آنچه بدرستی محاسبه نکرده بود، هزینه خردکننده نگهداری قشون بود. نادر همواره در جستجوی منابع پول نقد برای پرداخت مواجب قشون بود و این امر به تحمیل مالیات و عوارض سنگین بر قلمرو تحت سلطه وی انجامید که نارضایتی عمومی را در نهایت رقم زد.

به گفته مایکل اکس‌وُرسی، نادرشاه همچنین گام‌هایی برای نزدیکی تسنن و تشیع و پایان دشمنی با عثمانی برداشت ولی عدم حمایت داخلی و تداوم بی‌اعتنایی عثمانیان به اقدامات او ناکامی را در این زمینه نصیب او ساخت.

اکس‌وُرسی تأکید دارد، چنانچه نادرشاه پیروزی‌های نظامی را با اندکی درایت اداری و کشورداری درمی‌آمیخت، با به ارث گذاشتن این حکومت برای خاندان سلطنتی قدرتمند خود نه‌تنها می‌توانست تمامیت ارضی ایران را حفظ کند، بلکه می‌توانست نهاد‌های دولت، اصلاحات و نوسازی در ایران را ممکن کند و حتی فراتر از این، می‌توان تصور کرد که یک ایران احیاشده و پویا پس از پشت سر گذاشتن اختلافات مذهبی و با پرکردن خلأ حاصل از ضعف قدرت‌هایی، چون عثمانی و مغولان هند می‌توانست از زوال و انحطاط جهان اسلام در برابر غرب در آن زمان، جلوگیری کند.

اکس‌وُرسی معتقد است: ایرانیان در آغاز سلطنت نادر از وی به خاطر بیرون راندن دشمنان کشور و سرکوب شورشیان داخلی سپاس‌گزار بودند و هرچند عدالت نادرشاه با خشونت توأم بود، با این حال، بسیاری آن را لازم می‌شمردند و آن را متناسب و عادلانه می‌دانستند. پیروزی‌های نظامی او معجزه‌آسا به نظر می‌رسید. مردم این پیروزی‌ها را حمل بر تأییدات الهی می‌کردند. نادر مخوف و ترسناک بود.

لیکن بسیاری گمان می‌کردند که تنها دشمنان مملکت و مجرمان هستند که باید از او بترسند و در وحشت به سر برند. منتها در آخرین سال سلطنت نادرشاه همه‌ی این دیدگاه‌ها تغییر یافت.

«شمشیر ایران، سرگذشت نادرشاه افشار»

به گزارش اکس‌وُرسی، نادرشاه در اواخر عمر از اختلالات جسمی و روحی وحشت‌انگیزی رنج می‌برد. این بیماری‌ها او را به شبحی از جسم پیشینش تبدیل ساخته بود. همه‌ی مردم خواه مجرم، خواه بی‌گناه در معرض ستمگری‌ها و بی‌رحمی‌های او قرار داشتند و سربازان قشون وی به جای آنکه برقرارکنندگان نظم عمومی باشند، همچون راهزنان و غارتگران موجبات فقر، مهاجرت و بردگی اهالی کشور را فراهم می‌آوردند.

با این اوصاف چشم‌انداز‌های سلطنت نادر به سرانجام نرسید؛ فرصت‌ها از دست رفت و کشور بار دیگر به باتلاق آشوب و هرج و مرج کشیده شد.

اکس‌وُرسی با انصاف در حق نادر خاطرنشان می‌کند که با در نظر داشتن اینکه او از گمنامی به چنین دستاورد‌های سیاسی، سلطنت بر قلمروی چنین پهناور و ایجاد ارتشی با قدرت عظیم نایل آمده بود، می‌توان ادعا کرد که دستاورد‌های وی در طول تاریخ ایران بی‌نظیر و در تاریخ جهان کم‌نظیراست.

با این همه به خاطر فرصت‌هایی که ایران در نتیجه زوال سلطنت او از دست داد و دیگر مصایبی که بعد از مرگ وی گریبانگیر کشور شد، اکس‌وُرسی سخنان رضاقلی که گویا پس از کور شدنش گفته است، «این‌ها نه چشمان من که چشمان ایران بودند که از حدقه درآوردی.»، متناسب روزگار پرهرج و مرج و تحقیر ملی پس از مرگ نادر می‌داند و با تلخی با او وداع می‌کند.

به نوشته اکس‌وُرسی مصایب و گرفتاری‌های ایران صرفاً به قتل نادر ختم نشد. بخش اعظمی از پنجاه سال بعدی در جنگ داخلی و با دست به دست شدن امپراتوری نادر سپری گشت. در این مدت غارتگری قشون موجب بروز قحط و گرسنگی شد و هرج و مرج و آشوب همچنان ادامه داشت.

لحظه باشکوه استقبال شاه تهماسب از نادر پس از شکست اشرف افغان که از اسب به احترام این سردار پایین می‌آید، یکی از به یادماندنی‌ترین لحظات توصیف شده در کتاب است. کاش نادر به احترام فرزند خود و دیگر ایرانیان از اسب خشونت پیاده می‌شد آنگاه این کتاب با ستایش به پایان می‌رسید نه با حسرت.

کتاب «شمشیر ایران، سرگذشت نادرشاه افشار» نوشته مایکل اکس‌وُرسی استاد مطالعات خاورمیانه دانشگاه اکستر انگلستان با ترجمه حسن اسدی در ۴۰۰ صفحه را انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب کرده است.

«شمشیر ایران، سرگذشت نادرشاه افشار»

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها