شعردونی
میون سگ دو زدنا
تو دست و بال بستهات آی زمونه چیا داری؟
برای قلب خستمون تو چنتهات صفا داری؟
من نمیگم فلان میخوام، چُنین نه و چِنان میخوام
تو این هیاهوی زمین، خلوت بی صدا داری؟
نه اینکه هیچی نباشه، نه اینکه ساکت همه چی
پرندهای، چرندهای، نسیم میخوام کجا داری؟
خستهام از خیابونا، از این همه بوق زدنا
یه رودخونه طبیبمه، طبیب آشنا داری؟
میون این مشغلهها، میون سگ دو زدنا
گلّهی میشی میشه داشت؟ جایی واسه چرا داری؟
من که صبورم ولی تو، صبر نکن زودی بگو
بگو بگو همین الان، الان میخوام یالّا داری؟
توقعم زیاده نه؟ کاسه صبر من پره
وگرنه گلدونی بسه، بگو اقاقیا داری؟

نظر شما