غیر قابل چاپ!
دیشب رفتم قصابی محل و یک کیلو گوشت گرفتم و قصاب محترم یک میلیون و نیم از کارتم کم کرد!
اولش خیلی شاکی شدم!
ولی وقتی یادم آمد که ۲۰ سال پیش با همین پول یک کیلو گوشت یک گله کوچک گوسفند به من میدادند، هزار بار خدا را شکر کردم! آخر من این همه گوسفند را کجا و چه جوری باید نگهداری میکردم!
یا مثلاً الان با یک میلیون تومان پول راحت یک مرغ متوسط خرد شده تقدیمت میکنند. در حالی که ۴۰ سال پیش راحت میتوانستی با همین پول یک مرغداری بزنی!
در آن صورت آن همه مرغ را تا کی میخواستی سر ببری و بخوری؟ یا چطوری وقت میکردی به آنها آب و دانه بدهی؟
یا مثلاً الان راحت از سوپری محل با ۱۸هزارتومان یک دانه تخممرغ میخری و میآیی!
ولی سال ۷۰ با همین مبلغ، یک نیسان تخممرغ به تو میدادند!
خب حالا این همه تخممرغ را داخل چه یخچالی باید جا میدادی؟! یا توی چند تا دیگ باید آبپز میکردی؟!
در کدام ماهیتابه و با چند لیتر روغن باید نیمرو درست میکردی؟!
با پخت چند تا نانوایی باید لقمه میگرفتی؟!
آنوقت بعد از خوردن این همه تخممرغ آیا دلدرد نمیگرفتی؟!
یا مثلاً وقتی سر برج حقوق سی یا چهل میلیون تومانی را میگیری، خیلی راحت ۶ میلیون تومان را بابت قبوض برق و گاز و آب و تلفن و موبایل پرداخت میکنی! در حالی که در دهه شصت میتوانستی با ۴۰ میلیون تومان یک خانه کلنگی متراژ بالا بخری! حالا چطوری این خانه را بازسازی میکردی؟ با کدام پول؟
والا به خدا... مردم خیلی ناشکر شدهاند! در حالی که الان زندگیها خیلی راحت شده! ولی ما قدر نمیدانیم!