تعداد بازدید: ۶۵۷
کد خبر: ۲۷۱۳۵
تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 19 September
ماجراهای تبعه موجاز

بیزینس‌پِلَن نجیب در بازار مسکن نَی‌ریز

نویسنده : نجیب

دیروز که با ارباب بَ یَکی از بنگاه‌های خانَه نَی‌ریز روان شدیم، دانستم سنگین‌ترین وزنه جهان، کلیدِ خانَه اجاره‌ای در نَی‌ریز است که هیچ کارگری آن را بولند نَمی‌تاند کوند!

ماجرا از آنجا شروع بَشد که با ارباب بَ بنگاه روان شدیم، شاید خانَه‌ای برای پسرش رهن کنیم. بنگاه شبیه بخش موراقبت‌های ویژه شفاخانَه بود! یَک طرف جوانی روی صندلی ولو شده بود و آب‌قند می‌خورد؛ می‌گفت پارسال ۳۰۰ با ماهی ۱۰ می‌داده و حالا صاحیبخانَه ۷۰۰ مَیلیون رهنِ کامل می‌خواهد! زنی هم با گَریه می‌گفت: «با حقوق ۲۰ مَیلیونی شَوهرم، بنگاهی می‌گوید بَ تهِ باغ‌ها روان شوید و تک‌اتاق اَجاره کونید!»

من که نَظاره کردم بازار این‌قدر داغ است، سریع دست ارباب را کَشیدم و بَگفتم: «ارباب! بیل و کولنگ را ول کون، بیا بَرویم باغ را قطعه‌بندی کونیم! آن لوله سیمانی بزرگِ پای استخر را می‌گوییم سوئیت مبله مینی‌مال طرح ژاپونی، رهن ۳۰۰ مَیلیون! کپرِ مخروبه را که هم پنجره‌اش رو بَ دشت باز می‌شود، نامش را می‌گذاریم ویلا کپرِ چشم‌انداز ابدی، رهن کامل ۴۰۰ مَیلیون! زیر سایَه درخت توت را هم میتری کَرایه می‌دهیم!»

بنگاهی سررسیدش را باز بَکرد و با ذوق بَگفت: «مشتری باغ زیاد داریم، امکاناتش چَطور است؟»

بَگفتم: «امکانات این است: آب که هفته‌ای نیم ساعت شرشر مَکوند، گاز هم هرکس سردش شد، بیاید دو ساعت پا بَ پای من کندَه‌کاری کوند تا گرم شود!»

در این فکر بودم که ارباب زد پس کله‌ام و بَگفت: «بلند شو نجیب! در این شهر تنها سقفی که نرخش با حقوق کارگری جور درمی‌آید، دو متر سنگِ قبر است؛ آن هم بَ شرطی که صاحبِ قبرستان وسط سال رهن کامل نخواهد!»

 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها