پشتپرده مهاجرت شیرازیها به شرق آفریقا
پروفسور عبدالشریف مورخ زنگباری، بخش مهمی از فعالیت علمی خود را به بررسی پیوندهای تاریخی ایران و شرق آفریقا اختصاص داده است؛ پژوهشهایی که با تکیه بر شواهد تاریخی، باستانشناختی، زبانی و فرهنگی، نقش ایرانیان و بهویژه شیرازیها را در شکلگیری تمدن سواحیلی [یک منطقه ساحلی در شرق آفریقا]بازخوانی میکند. اقیانوس هند در طول قرنها بیش از آنکه مرزی میان ایران و شرق آفریقا باشد، مسیر ارتباط میان آنها بوده است؛ مسیری که با رفتوآمد دریانوردان، بازرگانان و مهاجران، زمینه انتقال زبان، فرهنگ، دین، معماری و شیوههای زندگی را میان دو سوی این پهنه آبی فراهم کرد. در این میان، حضور ایرانیان در سواحل سواحیلی و روایت «شیرازیها» یکی از موضوعات مهم در مطالعات تاریخ شرق آفریقاست.
پروفسور عبدالشریف از جمله پژوهشگرانی است که این موضوع را از سطح روایتهای شفاهی و افسانههای محلی فراتر برده و با تکیه بر منابع تاریخی، اسناد، شواهد باستانشناختی، زبانشناختی و میراث فرهنگی، به بررسی ابعاد مختلف این ارتباط پرداخته است. آنچه در آثار او اهمیت دارد، نه ادعای شکلگیری تمدنی ایرانی در آفریقا، بلکه نشان دادن سهم ایران در یک فرآیند تاریخی پیچیده و چندفرهنگی است که به شکلگیری تمدن سواحیلی در بستر اقیانوس هند انجامیده است.
⬜ در آثار عبدالشریف، داستان مهاجرت علی بن سلطان حسن شیرازی به شرق آفریقا جایگاهی ویژه دارد. براساس روایتهای موجود در «Chronicle of Kilwa»، علی بن سلطان حسن همراه گروهی از همراهان خود از شیراز به سواحل شرق آفریقا مهاجرت کرد و در کیلوا استقرار یافت.
اکنون محسن معارفی - رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تانزانیا - در یادداشتی که به صورت اختصاصی در اختیار ایسنا قرار داده است به بررسی ابعاد مختلف این حضور و همچنین نقش پروفسور عبدالشریف در شناساندن فرهنگ ایرانی به مردم این منطقه، پرداخته است.
پروفسور عبدالشریف با بهرهگیری از شواهد تاریخی، باستانشناختی، زبانشناختی و فرهنگی تصویری چندلایه از تعاملات دیرپای ایران و سواحل شرق آفریقا ارائه کرده است. بررسی آثار عبدالشریف همچنین نشان میدهد که وی در مواجهه با دیدگاههایی که سنت شیرازی و پیوند آن با ایران را بهطور کلی انکار کرده یا تقلیل دادهاند، مجموعهای از شواهد مادی، تاریخی و فرهنگی را در کنار یکدیگر قرار داده و بر ضرورت توجه همزمان به همه این شواهد در بازسازی تاریخ ساحل سواحیلی تأکید کرده است.
بر این اساس، میتوان پژوهشهای عبدالشریف را سهمی مهم در مستندسازی علمی میراث مشترک ایران و شرق آفریقا و درک دامنه تاریخی تمدن ایرانی در حوزه اقیانوس هند دانست. از این منظر، شناخت و پاسداشت میراث علمی او، افزون بر اهمیت تاریخی، میتواند زمینهای برای تقویت گفتوگوی علمی و فرهنگی میان ایران و جوامع شرق آفریقا و توجه بیشتر به میراث مشترک دو سوی اقیانوس هند فراهم آورد.
یکی از مهمترین نوآوریهای عبدالشریف، فاصله گرفتن از نگاه ملیگرایانه یا استعماری به تاریخ شرق آفریقا است. او معتقد است که: «تمدن سواحیلی محصول تعامل هزارساله میان جوامع آفریقایی با ایران، عربستان، هند و بعدها اروپا بوده است.» در آثار وی، هویت سواحیلی نه یک هویت تکمنشأ، بلکه نتیجه شبکهای پیچیده از تبادلات دریایی، مهاجرت، تجارت و ازدواجهای بینفرهنگی معرفی میشود.
داستان مهاجرت علی بن سلطان حسن شیرازی
در آثار عبدالشریف، داستان مهاجرت علی بن سلطان حسن شیرازی به شرق آفریقا جایگاهی ویژه دارد. براساس روایتهای موجود در «Chronicle of Kilwa»، علی بن سلطان حسن همراه گروهی از همراهان خود از شیراز به سواحل شرق آفریقا مهاجرت کرد و در کیلوا استقرار یافت.
در چارچوب نظریه عبدالشریف، ایران و سواحل شرقی آفریقا بخشی از حوزه تمدنی و فرهنگی dhow هستند که از خلیج فارس تا سواحل آفریقا امتداد داشت.
به تعبیر او، سواحل سواحیلی و خلیج فارس به اندازهی هزاران کیلومتر از همدیگر دور نبودند. آنها تنها به اندازه یک چرخه باد موسمی از یکدیگر فاصله داشتند که مسیر رفتوآمد بازرگانان، دریانوردان، مهاجران و عالمان دینی را در دو سوی اقیانوس تسهیل میکرد.
⬜ عبدالشریف در خاطرات شفاهیاش میگوید به یاد دارد که حدود ۷۰ سال پیش (حدود سالهای ۱۹۵۰) دریانوردان ایرانی با کشتیهای Dhow به زنگبار آمدند و آنجا برای مدت طولانی ماندند و در ایام محرم با شیعیان خوجۀ زنگبار عزاداری و به سبک ایرانی نوحهخوانی کردند که به دلیل استقبال مردم از آن سبک، نوحهها تا سالهای متمادی به همان زبان فارسی در مسجد تکرار میشد.
بادهای موسمی امکان میدادند که کشتیهای بادبانی در زمان مناسب از سواحل شرقی آفریقا به سوی خلیج فارس حرکت کنند و در فصل دیگر مسیر بازگشت را طی کنند. در این ارتباط دورهای، منظم و تکرارشونده خدمه کشتیها، بازرگانان و مسافران - که به تعبیر مقدسی، جغرافیدان مشهور عرب، «بیشترشان ایرانی بودند»، در بنادر سواحیلی توقف میکردند، با جوامع محلی ارتباط برقرار میکردند و بخشی از زندگی خود را در آنجا میگذراندند. آنها مجبور بودند برای مدت طولانی در این مناطق بمانند و در برخی موارد به صورت دائمی در شهرهای ساحلی سکونت میکردند. ازدواج با مردم محلی و تشکیل خانوادههای چندفرهنگی نیز موجب شد ارتباطات اقتصادی به پیوندهای اجتماعی و فرهنگی تبدیل شود.
شهرهایی مانند سیراف و هرمز در دورههای مختلف تاریخی بخش مهمی از این شبکه بزرگ اقتصادی فرهنگی را تشکیل میدادند. عبدالشریف در خاطرات شفاهیاش میگوید به یاد دارد که حدود ۷۰ سال پیش (حدود سالهای ۱۹۵۰) دریانوردان ایرانی با کشتیهای Dhow به زنگبار آمدند و آنجا برای مدت طولانی ماندند و در ایام محرم با شیعیان خوجۀ زنگبار عزاداری و به سبک ایرانی نوحهخوانی کردند که به دلیل استقبال مردم از آن سبک، نوحهها تا سالهای متمادی به همان زبان فارسی در مسجد تکرار میشد.
وجود نامها و کتیبههای ایرانی در شهرهای ساحلی شرق آفریقا نیز یکی از شواهدی است که در بررسی تاریخی این ارتباطات اهمیت دارد. در موگادیشو، برای نمونه، کتیبههایی بر سنگ قبرها یافت شده که به افرادی با نسبتهای جغرافیایی مرتبط با ایران اشاره دارند؛ از جمله ابوعبدالله النیشابوری الخراسانی، با تاریخ ۱۲۱۷ میلادی، و خسرو محمد الشیرازی، با تاریخ ۱۲۶۹ میلادی. اهمیت چنین شواهدی در این است که نشان میدهد حضور ایرانیان در سواحل شرق آفریقا صرفاً بخشی از یک روایت متأخر یا افسانهای نیست، بلکه در دورههای تاریخی مشخص، افرادی با نامها و نسبتهای جغرافیایی ایرانی واقعاً در شهرهای ساحلی این منطقه حضور داشتهاند.
عبدالشریف همچنین کشف حجم انبوهی از سفالهای لعابدار آبی-سبز ایرانی (متعلق به دوران ساسانی و اوایل اسلام از قرن ششم میلادی به بعد) را در بنادر قدیمی مانند اونگوجا اوکوو (Unguja Ukuu) در زنجبار را نشانی از این پیوند میداند. ضرب نامهای کاملاً ایرانی در برخی از سکههای کشفشده در جزیرهی پمبای زنگبار مانند «باشات» و «بهرام» نیز مورد توجه عبدالشریف در ارتباط بدون تردید ایران و شرق آفریقا قرار گرفته است.
تأثیر ایران در شکلگیری تمدن چندفرهنگی سواحیلی
عبدالشریف توضیح میدهد سواحل شرق آفریقا، عربستان، ایران و هند بخشهایی از یک مدار اقتصادی و فرهنگی بودند که در آن اندیشهها و ارزشهای اجتماعی و دینی در طول قرنها در حرکت بودند؛ و ایرانیان در کنار عربها، هندیها و جوامع آفریقایی، نقش مهمی در این جریان داشتند.
این تعاملات به تدریج در زبان، دین، معماری، تجارت، ساختارهای اجتماعی و فرهنگ شهری ساحل بازتاب یافت. البته عبدالشریف در آثار خود، به جای تصویر کردن یک «تمدن ایرانی در آفریقا»، از فرآیند پیچیدهتری سخن میگوید که طی آن عناصر مختلف آفریقایی، ایرانی، عربی و هندی در طول قرنها با یکدیگر تعامل کردند و در نهایت به شکلگیری تمدن سواحیلی با هویت خاص خود انجامیدند.
به عبارتی در روایت علمی عبدالشریف، تأثیر ایران بر شرق آفریقا نه به معنای نفی ریشههای آفریقایی تمدن سواحیلی نیست، بلکه بخشی از تاریخ چندلایه و دریایی این تمدن است؛ تمدنی که هویت خود را دقیقاً از همین تعاملات طولانی و مستمر به دست آورده است. با اینحال او حضور ایرانیان و ارتباط بنادر ایران با سواحل سواحیلی، را یکی از مهمترین اجزای این تاریخ میشمارد.
عبدالشریف به صورت مستند در آثار مختلف خود نشان میدهد که تجارت ایرانیان زمینه تأثیرات دینی، زبان، معماری، سفال، سکه، پارچه، فناوری و دریانوردی را فراهم کردند. تأثیرات ایران را در این پیوستار فرهنگی بزرگ میتوان در حوزههای مختلف مشاهده کرد؛ از جمله:
گسترش اسلام و تشیع در شرق آفریقا
⬜ در موگادیشو، برای نمونه، کتیبههایی بر سنگ قبرها یافت شده که به افرادی با نسبتهای جغرافیایی مرتبط با ایران اشاره دارند؛ از جمله ابوعبدالله النیشابوری الخراسانی، با تاریخ ۱۲۱۷ میلادی، و خسرو محمد الشیرازی، با تاریخ ۱۲۶۹ میلادی
یکی از موضوعات مهم در پژوهشهای عبدالشریف، چگونگی گسترش اسلام در سواحل شرق آفریقا و شکلگیری جوامع مسلمان سواحیلی است. در نگاه او، این فرآیند را نمیتوان صرفاً در چارچوب فتوحات نظامی یا مهاجرتهای عربی توضیح داد؛ بلکه تجارت دریایی، مهاجرت، ارتباطات میان جوامع ساحلی و تعاملات فرهنگی میان ایرانیان، عربها، هندیان و جمعیتهای بومی، در شکلگیری اسلام سواحیلی نقش داشتهاند.
در عین حال، عبدالشریف در بررسی «سنت شیرازی» گامی فراتر میگذارد و احتمال میدهد که بخشی از مهاجران ایرانیِ اولیه به ساحل شرق آفریقا، برخلاف مسلمانان سنیِ مستقر در برخی شهرهای ساحلی، شیعه بوده باشند. یکی از شواهدی که عبدالشریف در این زمینه مورد توجه قرار میدهد، روایت کرونیکای کیلوا (Kilwa Chronicle) درباره ورود علی بن حسن شیرازی و همراهان اوست.
بر اساس روایت ثبتشده توسط ژوآئو دِ باروس، علی بن حسن پس از ورود به ساحل شرق آفریقا ابتدا به موگادیشو و براوه رسید، اما به دلیل آنکه ایرانی بود و به فرقهای از اسلام تعلق داشت که در روایت، متفاوت از مذهب اعراب معرفی شده است، در آنجا نماند و به سوی جنوب حرکت کرد تا سرانجام به کیلوا رسید.
در متن روایت آمده است که او «از نژاد ایرانی» بود و به فرقهای از اسلام تعلق داشت که با اعراب متفاوت بود. عبدالشریف این تفاوت مذهبی را در کنار زمینه تاریخی مهاجرت شیرازیها قرار میدهد. از نظر او، اگر روایت کرونیکا را با احتیاط تاریخی در نظر بگیریم، این احتمال وجود دارد که مهاجران مذکور به یکی از شاخههای اقلیت اسلامی، و احتمالاً تشیع، تعلق داشته باشند.
این احتمال از آن جهت قابل توجه است که روایت مهاجرت علی بن حسن را در دورهای قرار میدهد که جنوب ایران تحت نفوذ و حکومت آلبویه بود؛ دودمانی که به تشیع گرایش داشت و پس از افول و سقوط آن، مهاجرت گروههایی از ساکنان مناطق ایرانیِ خلیج فارس به دیگر نقاط اقیانوس هند امکانپذیر بود. بنابراین، عبدالشریف تفاوت مذهبی گزارششده میان این مهاجران و مسلمانان موگادیشو را یکی از قرائن احتمالی برای شیعهبودن آنان تلقی میکند، هرچند این برداشت را بهعنوان یک قطعیت تاریخی مطرح نمیسازد.
عبدالشریف، بعد از بررسی مجموعه قرائن تاریخی و روایی این احتمال را مطرح میکند که برخی از نخستین مهاجران ایرانیِ منسوب به شیراز، از محیطی آمده بودند که تشیع در آن حضور نیرومندی داشت و ممکن است بخشی از این میراث مذهبی را نیز با خود به سواحل شرق آفریقا منتقل کرده باشند. از این منظر، تاریخ اسلام در ساحل سواحیلی را میتوان نه صرفاً حاصل گسترش اسلام سنی از مسیر بازرگانان عرب، بلکه نتیجه تعامل و رقابت سنتهای گوناگون اسلامی، از جمله تشیع، اباضیه و مکاتب اهل سنت، در فضای گسترده و چندفرهنگی اقیانوس هند دانست.
واژگان با ریشه فارسی در زبان سواحیلی
یکی دیگر از حوزههایی که عبدالشریف برای بررسی تأثیرات ایرانی در شرق آفریقا مورد توجه قرار میدهد، زبان سواحیلی است. او با استناد به پژوهشهای زبانشناختی، وجود لایهای از واژههای فارسی در سواحیلی را نشان میدهد و تأکید میکند که این واژهها تنها به حوزههای عمومی زندگی محدود نیستند، بلکه در زمینههایی مانند دریانوردی، تجارت، منسوجات و پوشاک نیز دیده میشوند؛ حوزههایی که خود از مهمترین عرصههای ارتباط تاریخی میان ایران، خلیج فارس و سواحل شرق آفریقا بودهاند. عبدالشریف این فهرست را به بیش از ۳۰۰ واژه گسترش داد.
با این حال، از دیدگاه او، وجود یک مجموعه قابل توجه از واژههای فارسی، بهخصوص در حوزههایی مرتبط با زندگی دریایی و تجارت، با سابقه طولانی تماس میان جوامع ایرانی و سواحیلی سازگار است و با روابط تاریخی ایران و ساحل سواحیلی، همخوانی دارد؛ ارتباطی که به انتقال عناصر زبانی و فرهنگی نیز انجامید. از این منظر، زبان سواحیلی خود یکی از عرصههایی است که در آن میتوان آثار ارتباط دیرپای ایران، خلیج فارس و شرق آفریقا را مشاهده کرد.
سنتهای معماری و تزیینی.
بازتابی از پیوندهای ایران و ساحل سواحیلی
یکی دیگر از عرصههایی که در پژوهشهای عبدالشریف برای شناخت میراث مشترک ایران و شرق آفریقا اهمیت دارد، معماری و فرهنگ مادی سواحل سواحیلی است. او در مطالعات خود درباره زنگبار و شهرهای تاریخی ساحل، خانههای شهری و بخصوص معماری مساجد و شیوههای تزیینی آنها را بخشی مهم از روند شکلگیری تمدن سواحیلی میداند. آثار او درباره تاریخ و حفاظت شهر سنگی زنگبار تأکید میکند که این سبک معماری و تزئینی حاصل شبکه گسترده ارتباطات دریایی اقیانوس هند و تعاملات فرهنگی میان جوامع ساحلی و سرزمینهای آن سوی اقیانوس و بخصوص سرزمینهای مجاور خلیج فارس است که شاهراه اصلی تمدن اسلامی به شرق آفریقا بوده است.
⬜ ضرب نامهای کاملاً ایرانی در برخی از سکههای کشفشده در جزیرهی پمبا زنگبار مانند «باشات» و «بهرام» نیز مورد توجه عبدالشریف در ارتباط بدون تردید ایران و شرق آفریقا قرار گرفته است.
عبدالشریف در پژوهش خود درباره مساجد شهر سنگی زنگبار نشان میدهد که معماری مساجد با تاریخ اجتماعی، اقتصادی و مذهبی شهر ارتباط مستقیم دارد؛ بهگونهای که تغییرات اقتصادی، ظهور گروههای اجتماعی و سیاسی مختلف و حضور فرقهها و سنتهای گوناگون اسلامی، در مکانیابی، نقشه و معماری مساجد انعکاس یافته است.
یکی از نمونههای مهم برای بحث ارتباط ایران با معماری سواحیلی، محراب مسجد کیزیمکازی است. عبدالشریف در بحث شواهد ارتباط ساحل سواحیلی با خلیج فارس به کتیبه این مسجد، متعلق به سال ۵۰۰ هجری/۱۱۰۷ میلادی، توجه میکند و به دیدگاه باستانشناس بریتانیایی David Whitehouse درباره شباهت بسیار نزدیک خط کوفی گلدار این کتیبه با نمونههای یافتشده در سیراف ایران اشاره دارد و این شباهت را تفسیر تاریخی پیوندهای ایران و ساحل سواحیلی میداند. متقابلا عبدالشریف از برخی جغرافیدانان مسلمان نقل کردهاست که خانههای چندطبقه و مجلل بازرگانان در سیراف ایران از چوب ساج ساخته شده که مستقیماً از سرزمین زنگ (شرق آفریقا) به آنجا آورده شده است.
آیینها و فرهنگ ناملموس میراث ایرانی در فرهنگ زنگبار
تأثیرات منسوب به سنت شیرازی در شرق آفریقا تنها در آثار مادی، زبان و معماری باقی نمانده، بلکه در برخی آیینها و عناصر فرهنگ ناملموس زنگبار نیز بازتاب یافته است. یکی از مهمترین نمونهها Mwaka Kogwa است که در برخی منابع با عنوان Nairuzi نیز شناخته میشود. عبدالشریف در بحث درباره میراث فرهنگی ایرانی در ساحل سواحیلی، به استفاده از تقویم ایرانی در کنار تقویم قمری اسلامی اشاره میکند و Nairuzi را که همان نوروز است، از نامهایی میداند که برای جشن سال نو در مومباسا، پمبا و زنگبار به کار رفته است.
این جشن امروزه بهویژه در روستای Makunduchi در جنوب اونگوجا برگزار میشود و آیینهایی همچون مبارزه نمادین، آواز و رقص، آتش و ضیافت جمعی را دربرمیگیرد که نشاندهندهی همان تعامل فرهنگی و لایههای عمیق بومی، کشاورزی و آیینهای مربوط به نیاکان زنگباری نیز هست.
جمعبندی
بررسی آثار و پژوهشهای پروفسور عبدالشریف نشان میدهد که مطالعات او درباره تاریخ ساحل شرق آفریقا، صرفاً به بازسازی تاریخ سیاسی و اجتماعی جوامع سواحیلی محدود نمیشود، بلکه بخش مهمی از پژوهشهای وی به شناسایی و مستندسازی پیوندهای تاریخی، فرهنگی و تمدنی میان سواحل شرق آفریقا، خلیج فارس و ایران اختصاص یافته است. او با بهرهگیری از شواهد تاریخی، باستانشناختی، زبانشناختی، کتیبهها، سکهها، معماری، سفال، سنتهای دریانوردی و روایتهای تاریخی، تصویری چندلایه از تعامل جوامع ایرانی و سواحیلی ارائه کرده است؛ تصویری که در آن، «سنت شیرازی» نه صرفاً یک روایت تبارشناختی، بلکه بخشی از فرآیند پیچیده شکلگیری تمدن سواحیلی در بستر اقیانوس هند تلقی میشود.