آشتی ملی در تلویزیون!
رانده شدهها را بازگردانید بازگشت تلویزیون به سراغ سریالهایی که زمانی بخش مهمی از خاطره جمعی مخاطبان را ساختهاند، فقط یک تصمیم برای پر کردن جدول پخش نیست. وقتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران دوباره به سراغ نامهایی مانند «مرد هزار چهره» و «آژانس دوستی» میرود، در واقع یک واقعیت مهم را هم آشکار میکند. تلویزیون هنوز برای جذب مخاطب به سرمایهای تکیه دارد که بخش قابل توجهی از آن در سالهای گذشته ساخته شده است.
این روزها خبر تولید و پخش «مرد سههزار چهره» به کارگردانی مهران مدیری، ادامه مجموعهای که «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار چهره» را در کارنامه خود دارد، منتشر شده است. طبق اعلام ایرنا، تولید این مجموعه به پایان رسیده و پخش هفتگی آن از اوایل شهریور از شبکه سه سیما در دستور کار قرار گرفته است.
همزمان، «آژانس دوستی» نیز پس از ۲۷ سال قرار است به تلویزیون برگردد. خبرگزاری ایرنا گزارش داده که فصل دوم این مجموعه در مسیر بازتولید قرار گرفته و خبرگزاری مهر نیز از پایان فیلمنامه و آغاز فرایند انتخاب عوامل خبر داده است. «آژانس دوستی» نخستین بار در سال ۱۳۷۸ از شبکه یک پخش شد و بازیگرانی، چون فردوس کاویانی، اسماعیل داورفر، حسین پناهی، اصغر همت، پژمان بازغی و حمید لولایی در آن حضور داشتند.
این اتفاقها را نمیتوان صرفاً نوستالژی دانست. انتخاب دوباره آثار و چهرههای شناختهشده نشان میدهد که تلویزیون به خوبی میداند «اعتماد مخاطب» چیزی نیست که صرفاً با افزایش تعداد تولیدات یا تغییر دکور و شبکه به دست بیاید. مخاطب به نامها، قصهها، لحن و کیفیتی که قبلاً با آنها ارتباط گرفته است واکنش نشان میدهد.
حتی آمار رسمی مرکز تحقیقات صداوسیما نیز نشان میدهد که مسئله مخاطب همچنان یکی از موضوعات اصلی رسانه ملی است. بر اساس اظهارات رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما، میزان مخاطبان سیما از ۵۹.۷ درصد در بهار ۱۴۰۲ به ۶۵.۲ درصد در تابستان ۱۴۰۳ رسیده است. این آمار البته متعلق به سنجش رسمی خود سازمان است و نباید آن را معادل یک اجماع عمومی درباره وضعیت تلویزیون دانست، اما همین که مدیران صداوسیما به صورت مستمر بر سنجش و افزایش مخاطب تأکید میکنند، اهمیت موضوع را نشان میدهد.
در چنین شرایطی، پرسش مهم این است که چرا استفاده از نیروهای حرفهای و شناختهشدهای که در سالهای گذشته از تلویزیون فاصله گرفتهاند، نباید به یک سیاست جدی تبدیل شود؟
بحث فقط درباره چند بازیگر مشهور نیست. تلویزیون برای ساخت یک اثر موفق به نویسنده، کارگردان، تهیهکننده، بازیگر، تدوینگر، آهنگساز و گروهی از نیروهای پشت دوربین نیاز دارد. بخشی از این سرمایه انسانی طی سالهای گذشته از تلویزیون فاصله گرفته یا همکاری آنها کاهش یافته است. بازگرداندن این افراد، اگر بر مبنای توانایی حرفهای و با رعایت ضوابط رسمی رسانه انجام شود، میتواند به احیای بخشی از سرمایهای کمک کند که ساختنش سالها زمان برده است.
نمونه مهران مدیری اتفاقاً قابل توجه است. مدیری یکی از چهرههایی است که بخش مهمی از سابقه تلویزیونی خود را در همین رسانه ساخته و مجموعههایی مانند «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار چهره» را روی آنتن برده است. اکنون بازگشت او با «مرد سههزار چهره» نشان میدهد که فاصله میان یک چهره شناختهشده و تلویزیون لزوماً نباید دائمی باشد.
این رویکرد البته نباید به معنای کنار گذاشتن نیروهای جدید تعبیر شود. مسئله، انتخاب میان نسل قدیم و نسل جدید نیست. تلویزیون قدرتمند باید بتواند هر دو را کنار هم قرار دهد. نیروهای جوان به فرصت، تجربه و میدان نیاز دارند و نیروهای باسابقه نیز سرمایهای از تجربه و شناخت مخاطب با خود به همراه میآورند. ترکیب این دو میتواند نتیجهای به مراتب مؤثرتر از تکیه صرف بر هر کدام از آنها ایجاد کند.
خود مدیران صداوسیما نیز در سالهای گذشته از سیاست بازگشت چهرهها سخن گفتهاند. پیمان جبلی در اسفند ۱۴۰۲ از بازگشت چهرههای مختلف به تلویزیون سخن گفت و تأکید کرد که این روند ادامه خواهد داشت. او در همان مقطع از افزایش مخاطبان در نیمه دوم سال ۱۴۰۲ نیز سخن گفته بود.
البته تجربه سالهای اخیر نشان داده است که بازگشت یک چهره به تنهایی معجزه نمیکند. اگر همان محدودیتها، همان فرآیندهای فرسایشی و همان نگاههای غیرحرفهای به تولید ادامه پیدا کند، صرفاً استفاده از چند نام شناختهشده نمیتواند تلویزیون را دوباره به دوران اوج برگرداند. چهره محبوب وقتی میتواند به جذب مخاطب کمک کند که در کنار یک فیلمنامه خوب، کارگردانی حرفهای، زمانبندی مناسب تولید و آزادی عمل متعارف برای تولید اثر قرار بگیرد.
نکته مهمتر این است که تلویزیون باید میان «نیروی مسئلهدار» و «نیروی منتقد یا جداشده» تفاوت قائل شود. هر هنرمندی که در مقطعی با سازمان همکاری نکرده یا از تلویزیون فاصله گرفته، الزاماً فردی نیست که باید برای همیشه از چرخه تولید کنار گذاشته شود. اگر معیار بازگشت، قانون، توانایی حرفهای، کیفیت اثر و مصالح رسانه باشد، میتوان برای بسیاری از اختلافات گذشته راهحل پیدا کرد.
این نگاه حتی میتواند از یک جهت به نفع خود صداوسیما باشد. رسانهای که امکان بازگشت نیروهای حرفهای را فراهم میکند، در عمل نشان میدهد که سرمایه انسانی را مصرفشدنی نمیبیند. چنین سیاستی میتواند به ایجاد فضای حرفهایتر در صنعت تلویزیون نیز کمک کند.
«آژانس دوستی» و «مرد سههزار چهره» از این منظر تنها دو پروژه نیستند. آنها نشانهای از این هستند که تلویزیون دوباره به سراغ بخشی از داراییهای قدیمی خود رفته است. اگر این مسیر با دقت ادامه پیدا کند، گام بعدی میتواند باز کردن درهای همکاری به روی طیف گستردهتری از نویسندگان، کارگردانان، بازیگران و تهیهکنندگان باسابقهای باشد که سالها برای همین رسانه تولید کردهاند، اما به دلایل مختلف از آن فاصله گرفتهاند.
تلویزیون برای بازسازی جایگاه خود بیش از هر چیز به سرمایه انسانی نیاز دارد. سرمایهای که با یک بودجه جدید یا یک ساختمان تازه ساخته نمیشود. سالها تجربه، شناخت مخاطب، توان قصهگویی و اعتبار حرفهای به دست میآید و از دست دادن آن بسیار آسانتر از بازسازی آن است.
اگر هدف واقعاً بازگرداندن مخاطب باشد، استفاده از نیروهای حرفهای کنار گذاشتهشده یا دورمانده از تلویزیون نباید یک تصمیم مقطعی و مناسبتی باشد. این موضوع باید به یک سیاست روشن تبدیل شود. سیاستی که در آن گذشته افراد تنها معیار قضاوت نباشد و توانایی امروز آنها، کیفیت کار و امکان همکاری حرفهای نیز دیده شود.
شاید تلویزیون برای پیدا کردن آینده خود، بد نباشد بخشی از گذشتهاش را دوباره مرور کند. نه برای تکرار صرف آنچه قبلاً ساخته شده، بلکه برای بازگرداندن آدمهایی که میتوانند تجربه گذشته را به تولید تازه تبدیل کنند.
در پایان بد نیست تلویزیون ایران به این نماها نگاهی دوباره بیاندازد:
عادل فردوسیپور، احسان علیخانی، رامبد جوان، رضا عطاران، سروش صحت، مهراب قاسمخانی، پیمان قاسمخانی، رضا رشیدپور، علی ضیا، امیرمهدی ژوله و...