روستاهای نیریز در آئینه دوبیتیها
شهرستان نیریز یکی از شهرستانهای پُر روستای فارس است. متأسفانه درباره آبادیهای نیریز که هر کدام رنگ و صفا و زیبایی خاص خود را دارد، تا آنجا که نگارنده میداند پژوهشی در خور، سامان نیافته است. مثلاً در باب اتیمولوژی یا ریشهشناسی نامهای این روستاها، لهجههای متداول، فرهنگ و تاریخ و بزرگان آنها، یا اصلاً تفحّصی نشده یا مختصر و ناچیز است. بخشی از روستاشناسی شهرستان از دل دوبیتیها و بومی سرودها بیرون میآید.
از این رو نگارنده در ادامه تدوین گلچیدهایی از گلستان دوبیتیهای رایج در نیریز، به تدوین و گردآوری شَروههایی (= دوبیتیهایی) میپردازد که نام نیریز یا روستاهای آن را شامل است.
*****
به غوری میروی آباش شوره
به چاهک میروی راهاش دوره
به مشکان میروی گل میدرخشه
به دهچاه میروی کک است و پخشه
راوی:جناب آقای غلامحسین شریفی
این دوبیتی را میتوان نوعی شهرآشوب دانست. برای اصطلاح ادبی «شهرآشوب» تعاریف گوناگونی شده است. منظور نگارنده از شهرآشوب دراینجا شعری است که کسی در هجو روستا یا شهری میسراید. این نوع ادبی در ادب پارسی دیرینگی دارد و از نمونههای آن قطعه منسوب به انوری در هجو بلخ است. فتوحی شاعر در این قصیده که آن را به انوری بسته است، چهار شهر بلخ، مرو، هِری (هرات) و نیشابور را با هم مقایسه میکند و مینویسد:
بلخ شهریست در آکنده به اوباش و رنود
در همه شهر و نواحیش یکی بخرد نیست
مرو شهری است به ترتیب همه چیز در او
جِدّ و هزلش متساوی و هری هم بد نیست
حبذا شهر نشابور که در ملک خدای
گر بهشتی است همان است وگرنه خود نیست
(انوری، ۱۳۷۲، ج ۲: ۵۷۰)
رنود: رندها
حبذا: آفرین، خوشا
در دوبیتی رایج در نیریز که گوینده آن بیگمان نیریزی و به احتمال قوی از اهالی مشکان است، تکیه بر جغرافیا و طبیعت است و خوشبختانه به زشتیاد و هجو مردمان نیکاندیش و مِهرآیین هیچ یک از مناطق نپرداخته است.
۱- غوری
یکی از دیرینهترین آبادیهای نیریز، غوری است که فاصله آن تا شهر نیریز هفت و نیم فرسنگ است. در وجه تسمیه آن میگویند که، چون در گودی واقع گردیده بدین اسم، نامبردار گشته است. با این توجیه، ریشه این واژه، غور است به معنی گود. در لغتنامه دهخدا، ذیل این مدخل، حرف نخست «غ» با فتحه ضبط شده که این وجه تسمیه را تأیید میکند. گویا بعدها، حرکت فتحه به ضمّه مبدّل شده است و امروز غوری با ضمّه حرف اول، متداول است.
در لغتنامه، در ضبط و معرفی این روستا چنین آمده است:
غوری: دهی است از دهستان حومه مشکان بخش نیریز شهرستان فسا که در ۴۸ هزار گزی خاوری نزدیک کنار راه فرعی حسنآباد به چاهک قرار دارد. جلگه و معتدل است. سکنهی آن ۲۴۹ تن که فارسی زبانند. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات است.
این اطلاعات مربوط به دههها پیش است؛ ایامی که واژه گز به جای متر واحد طول بوده است و نیریز بخش بوده است. بر طبق قتک (۱۳۱۶مهشیدی) (= قانون تقسیمات کشوری) نیریز یکی از بخشهای شهرستان فسا بوده است و به موجب تصویبنامه اردیبهشت ۱۳۳۷ بخش نیریز از شهرستان فسا منتزع و تبدیل به شهرستان شده است. (دایرهالمعارف مصاحب)
باستانی پاریزی به تکرار نامهای غرب افغانستان از جمله هرات و مرو و غور، در قسمتی از فارس اشاره میکند. (باستانی پاریزی، ۱۳۸۲: ۵۰۴)
سالها پیش سنگ گوری در غوری پیدا شد که دیرینگی آن به پیش از هزار سال میرسد. (تاریخ سنگ: ذیقعده ۳۴۴ مهشیدی) نگارنده برای نخستین بار در مقالهای با عنوان «سنگ گور هزار ساله غوری» به معرفی این سنگ گور و خواندن متن کاملاً عربی و ترجمه آن پرداخت.
(ر. ک: کمیلی، ۱۳۹۴)
زبان امروز مردم غوری، فارسی است. دوست ارجمند ما جناب آقای بهنام حقشناس در کتابچه «هزار واژگان غوری» واژگان متداول در این روستا را گرد آورده که جای تقدیر و سپاس فراوان دارد. (ر. ک: حقشناس، ۱۳۸۶)
مردمان غوری، اهل ذوق و ادبند و چندین شاعر از میان آنها برخاسته است. یکی از آنان، مرحوم ملّاعباس غوری متخلص به «صفا» است که نام وی در مثنویای که پیغمبر دزدان یعنی شیخ محمد حسن قارانی خطاب به مرحوم سید جعفر نیریزی سروده، آمده است:
ملّاعباسی که اهل غوری است
ناری است و طالب هر نوری است
باستانی پاریزی در معرفی ملّاعباس مینویسد:
از روحانیون و شعرای روزگار و قبر او در آستانه امامزاده حسن فرزند امام موسی بن جعفر در غوری قرار دارد. او متخلص به «صفا» بود.
نگارنده نمیداند که آیا تا به امروز سنگ یا نشانی از قبر ملّاعباس در گورستان امامزاده غوری باقی مانده است یا نه.
ماده فوت او رانوشتهاند:
نگاشت خامه مشرق از بهر تاریخش
صفا به گلشن دنیا نمانده استای وای
(باستانی پاریزی، ۶٣٢:١٣٨٢)
ماده تاریخ وفات صفا، برابر است با ۱٢۸۲ که سراینده آن شاعری با نام یا تخلّص «مشرق» بوده است.
متأسفانه نگارنده تا امروز اطلاعی از این شاعر به دست نیاورده است و احتمال میدهد که یکی دیگر از شاعران غوری باشد.
روستای غوری دو دبستان داشته است: ادب و صفا.
گزینش این دو اسم برای این مدارس، حاصل ذوق و معرفت زندهیاد سید صبغهالله اجلالی (آقا میر) است. وی روزی به دوست گرامی ما جناب آقای غلامحسین شریفی از اهالی شریف غوری، فرموده بود که او این نامها را به آموزش و پرورش پیشنهاد داده بوده است.
نگارنده از دیگر شاعر غوری یعنی ادب، اطلاعی به دست نیاورد.
امروزه با مهاجرت اهالی غوری به نیریز یا مناطق دیگر و کاهش جمعیت ده، غوری تنها یک دبستان دارد به نام حاجیه بیبی کازرونی.
(با سپاس از سرکار خانم مهوش معتمدیان و آقایان علی بابری و علیاکبر رجبی هرسه از فرهنگیان ارجمند نیریز)
۲- چاهک:
یکی دیگر از روستاهای نیریزِ بزرگ، چاهک بود که متأسفانه از نیریز جدا گردید و به شهرستان هرات (خاتم) در استان یزد ملحق گشت.
۳- مشکان:
یکی دیگر از روستاهای کهن و خوش آب و هوای نیریز مشکان است که امروز خود به شهر تبدیل شده است.
در لغتنامه دهخدا، مدخل «مشکان» مضبوط نیست، اما در ماده مشکانات، آمده است که: «ناحیهای است از ولایت شبانکارهی فارس مشتمل بر قُراء متعدد.»
(دهخدا، ذیل مشکانات)
محمد جواد شمس با استناد به کتب جغرافیایی مینویسد که در این کتب از نامهای ماسکانات، مسکانات، مشکانات، میشکانان، یاد شده که تقریباً با مشکان کنونی مطابقت دارد. (شمس، ۱۳۷۹)
پسوند «ات» در واژگان بالا، دلالت بر نام یک ده یا شهر و اطراف آن دارد چنانکه در نامجاهای اصطهبانات، شمیرانات و... نیز دیده میشود.
واژه مشکان، مرکب است از «مشک» و پسوند «ان» که پسوند مکان ساز است و بنابراین مشکان یعنی محل مشک و این وجه تسمیه به سبب گل و گیاهان فراوان این شهر است.
در زبان عربی به جای مُشک، مسک تلفظ میکنند و ظاهرا به همین علت در کتب جغرافیایی، مسکانات هم ضبط شده است.
پیغمبر دزدان در مثنوی خطاب به سید جعفر نیریز، از این شهر و کدخدای آن یاد میکند:
بشنه تا غوری و کوه میشکان
حاج بابا گله هایت را شبان
ملا اصغر کدخدای میشکان
جان سپارد در رهت او رایگان
پیغمبر دزدان، نامهای با عنوان «فرماننامه» که به ملااصغر نوشته است.
باستانی پاریزی درباره «فرماننامه» مینویسد: این نامه را پیغمبر به عنوان «فرماننامه» به ملا علیاصغر کلانتر مشکان - جد آقای فیاضی کدخدای فعلی مشکان نوشته و چنان مینماید که مربوط به زمان عزل حسام السلطنه از حکومت فارس باشد.
این نامه را مرحوم سید صبغهالله اجلالی برای باستانی پاریزی فرستاده است. (باستانی پاریزی، ۱۳۸۲: ۶۲۸) مرحوم عمان نیریزی (وفات ۱۳۲۰ خورشیدی) در جغرافیای نیریز، که شوربختانه تا امروز نام و نشانی از آن در دست نیست در صفحاتی که آقای محمدعلی پیشاهنگ در جوانی استنساخ نموده و در اختیار نگارنده گذاشته است، از مردم مشکان به دینداری یاد میکند و مینویسد: «مشکان از بناهای جاماسب حکیم است در شمال نیریز به مساحت ۸ فرسنگ قرار دارد.
[..]اهالی میشکان کلیه معارفخواه و رنجبر و متدین و درستکار از بچه ۷ ساله تا پیر مرد نود ساله، نماز پنجگانه در مسجد حاضر، مسایل دینیه را تحصیل.
۴- دهچاه:
دیگر روستای بخش پشتکوه، دهچاه است که فاصله آن تا نیریز چهار فرسنگ است و در سی هزار گزی شمال خاور نیریز واقع شده است. در ریشهشناسی این نامجا میتوان بر این بود که واژه «چاه» در اصل «چای» بوده از مصدر چاییدن به معنی سرد شدن و سرما خوردن.
ریشه یا بن چای در واژگان:
چایش (اسم مصدر)، چایمان (اسم مصدر) چایاندن، چایان (نام مکان)، چاییدگی و چاییده، دیده میشود. (ر. ک: لغتنامه). البته مصدر چاهیدن نیز در زبان فارسی به همان معنی چاییدن وجود دارد.
این روستا از روستاهای عالم پرور و دانشمند خیز است. از مشاهیر این آبادی، سید جعفر نیریزی است از خاندان سید جلالالدین عبدالله و از نوادگان سید قطبالدین محمد. سید جعفر در روزگار خود پر آوازه بوده، از این رو پیغمبر دزدان، شیخ محمد حسن، در مثنویای به ستایش او میپردازد.
در این مثنوی، شیخ محمدحسن، از بزرگان آن وقت دهچاه مانند ملا محمود، حاجی علی، حاجی باقر و. یاد میکند. باستانی پاریزی در پاورقی، توضیح میدهد که این افراد، جد کدام یک از خانوادههای دهچاهیاند مثلاً ملا محمود، جّد محمودیهای نیریز؛ حاجی علی جد خانواده دیانت در نیریز، حاج باقر جد پاکنیتها و...
یکی از نوادگان سید جعفر، زندهیاد سید صبغهالله اجلالی معروف به آقا میر است.
سید صبغهالله پارهای از اشعار مندرج در کتاب پیامبر دزدان را برای شیخ محمد حسن قارانی فرستاده است. نگارنده در مقالاتی با عناوین: بزرگمرد فرهنگ و ادبیات و مزارات عارفان نیریز در دستنویس سیدصبغهالله اجلالی مختصراً سید صبغه الله را معرفی نموده است
(ر. ک: کمیلی، ١۴٠۵)
باری به مثنوی پیغمبر دزدان برگردیم. پیغمبر در این مثنوی خطاب به سید جعفر میفرماید:ای کلیم طور ده چاهِ ادب
نسل پاک دختر میر عرب
مرتع ایل تو اندر ئیلیات
باشد از سرکان و غوری تا هرات
بشنه تا غوری و کوه میشکان
حاج بابا گله هایت را شبان
مردم دهچا تماماً یار تو
صادقِ نَقی است یار غار تو.
مرحوم پیغمبر آگاهانه، در این مثنوی به داستان موسی و کوه طور اشاره دارد. او ده چاه را به کوه طور و سید جعفر را به کلیم (حضرت موسی) تشبیه نموده، در مصراع دوم به سیادت سیّد اشاره میکند. همچنین در اضافهی اقترانی ده چاه ادب، به این نکته میپردازد که دهچاه خاستگاه فرهنگ و ادب است.
در دو بیتی مورد بحث ما، به (غوری میروی ...) واژه «پخشه» به معنی «مگس» است. دکتر علی اشرف صادقی مینویسد: صورت پهلوی این کلمه paxsag است. در بسیاری از گویشها، پخشه به معنی مگس است.
(صادقی، ۱۳۹۲: ص ۲۰)
بگذریم. نام ده چاه در بعضی از دوبیتیهای دیگر نیز آمده است.
از جمله در بومی سرودهای شهر بابک:
ننه جون شهریار شیرم حلالت
به ده چاه منزلت مزرا چه کارت
تو را کشتند دزدان فراری
چه طو شد اسب و ده تیر و قطارت
(حسینی موسی، ۲۶۲:۱۳۹۵)
دو دستم در چاه، دو پایم در نیمه چاه
دو چشمونم میکنه سیلاب ده چاه
که هر که مژدهای از یارم بیاره
سر و جونم فدای قاصد راه
(همان: ۸۰)
منابع:
- انوری، محمد (۱۳۷۲) دیوان به اهتمام محمد تقی مدرس رضوی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی
- باستانی پاریزی، محمد ابراهیم. (۱۳۸۲) پیغمبر دزدان، تهران: نشر علم
- حقشناس، بهنام (۱۳۸۶) هزار واژگان غوری، نیریز: انتشارات تهامی
-حسینی موسی، زهرا (۱۳۹۵) بومی سرودهای شهر بابک، کرمان: مرکز کرمان شناسی
- دهخدا، علی اکبر (۱۳۷۷) لغت نامه، تهران: دانشگاه تهران
- شمس، محمد جواد (۱۳۷۹) تاریخ و فرهنگ نیریز، نیریز: مجتمع فرهنگی هنری کوثر نور
- کمیلی، مختار (۱۴۰۱) بزرگمرد فرهنگ و ادبیات، نیریزان فارس، ۲۵/۱۰/۱۴۰۱
- همان (۱۳۹۴) سنگ گور هزار ساله غوری، عصر نیریز، شماره ۶۱۱، ۴/۶/۱۳۹۴
- همان (۱۴۰۵) مزارات عارفان نیریز در دستنویس سیدصبغهالله اجلالی، نییزان فارس، شماره ۵۸۳، ۲۷/۲/۱۴۰۵
- صادقی، علی اشرف (١٣٧٩) تشدید در زبان فارسی، فرهنگ نویسی شماره ۶- ۵
- مصاحب، دایره المعارف مصاحب.
