شعر نیریز
حسرت شیرین...
ای حسرت شیرینِ به فردا نرسیده
بارانِ پر از شوقِ به صحرا نرسیده
امیدِ شکوفاشده بر شاخهی سرسبزای فصل بهارِ به تماشا نرسیده
در بیخبری خواب به کابوس رسیدهست
پروازِ شبانگاهِ به رؤیا نرسیده
میخواستمت گرم و تبآلود و پریشانای خواهش هرگز به تقاضا نرسیده
گفتند زمان چارهی درد است ولی نه
در سوگ تو قلبم به تسلا نرسیده
از رود گذر کرده ولی دیر زمانیست
این ماهیِ دیوانهی به دریا نرسیده!
نظر شما